مورد:
اول |
قبلى |
بعدى | آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|
نمايه
1) بحار الانوار، ج48، ص4. المحاسن، ج2، ص418. 2) بحارالانوار، ج48، ص2. 3) بحارالانوار، ج48، ص6 به نقل از كافى، ج1، ص477. 4) و 2 - بحارالانوار، ج48، ص181. 5) 6) بحارالانوار، ج48، ص25. 1 (7 - بحارالانوار، ج48، ص25. 8) بحارالانوار، ج48، ص21. 9) تاريخ اسلامى، نگارنده، ص229 - 228 به نقل از بحار الانوار، ج48، ص291. 10) مقاتل الطالبيّين، ص505. 11) از نواحى را مهرمز در خوزستان. 12) بحارالانوار، ج48، ص260. 13) بحارالانوار، ج48، ص227 - 226. 14) بحارالانوار، ج48، ص178 - 176. 15) بحارالانوار، ج48، ص179. شرح مشيخه فقيه، ص57 - 56. 16) بحارالانوار، ج48، ص174. 17) على بن يقطين بن موسى، ساكن بغداد و اصلاً كوفى بود. او مولاى بنى اسد و كنيهاشابوالحسن بود و او از چهرههاى بارز و سر شناس اين طايفه به شمار مىآمد. امامكاظمعليه السلام بهشت را براى او تضمين كرده و ضامن شده بود كه آتش دوزخ او رانخواهد سوزاند. در كتاب رجال كشّى احاديثى است كه بر عظمت شان و جلالت قدراو دلالت مىكنند. او اموال فراوانى كه شايد يكصد تا سيصد هزار بوده نزد امام كاظممىبرده است. او در هر سال كسانى را به نيابت از خويش به حج مىفرستاد. در يكىاز سالها بنابر آمارى كه گرفته بودند 150 يا 300 نفر به جاى او حج به جاىمىآوردند و او به برخى از اينان مثل كاهلى وعبد الرحمن بن حجّاج ده هزار و بهبرخى 20 هزار درهم عطا مىكرد و كمترين مبلغى كه براى اين كار مىپرداخت لال هزار درهم بود. او صاحب كتابهايى نيز بود كه فرزندش حسن و احمد بن هلال آنهارا از وى روايت كردهاند. در سال 182 ه ق در زمانى كه امام كاظم در زندان هاروندر بغداد به سر مىبرد، دنيا را بدرود گفت. باتلخيصىاز شرح مشيخهمن لايحضرهالفقيه، ص47 وحاشيه بحارالانوار، ج17848. 18) بحارالانوار، ج48، ص60 - 59. 19) بحارالانوار، ج48، ص35. به نظر مىرسد كه امام بدليل آنكه آن دو نفر جانشين پيامبر را ديده بودند، آنهارا از زيارت مرقد پيامبر منصرف ساخت و دستور داد كه بازگردند. 20) بحارالانوار، ج48، ص39 - 38. 21) بحارالانوار، ج48، ص241. 22) سوره آل عمران، آيه 49. 23) علاقهمندان مىتوانند براى اطلاع بيشتر در اين باره به بحار الانوار، ج48، ص100- 29 مراجعه فرمائيد. 24) سوره انبياء، آيه 111. 25) بحارالانوار، ج48، ص66. 26) همان مأخذ، ص45. 27) بحارالانوار، ج48، ص44. 28) بحارالانوار، ج48، ص85. 29) بحارالانوار، ج48، ص46 - 45. 30) بحارالانوار، ج48، ص46. 31) بحارالانوار، ج2، ص174. 32) بحارالانوار، ج2، ص65 - 64. 33) بحارالانوار، ج2، ص70. 34) بحارالانوار، ج2، ص76. 35) بحارالانوار، ج2، ص58. 36) سوره حجرات، آيه 12. 37) سوره طه، آيه 82. 38) تو پروردگار منى هرگاه كه بهآب تشنه شوم و نيروى منى هرگاه خواستار طعام شوم. 39) از شقيق بلخى درباره او )امام كاظم( و كردارهايى كه از آن بزرگوار ديد، پرسش كن. 40) گفت چون حج گزاردم شخصى رنگ بريده و لاغر و گند مگون را ديدم. 41) تك و تنها مىرفت و او را توشهاى نبود و من در باره او پيوسته مىانديشيدم. 42) وخيال كردم كه او از مردم گدايى مىكند و نفهميدم كه او خود "حج اكبر" است. 43) آنگاه در حالى كه فرود آمده بوديم او را بدون هيچ تكبرى بر تپه شنى سرخى ديدم. 44) او شن را در كاسه مىريخت و مىنوشيد پس در حالى كه به شگفت افتاده بودم، او راندا دادم. 45) به او گفتم: مرا نيز شربتى بنوشان او از آنچه مىنوشيد به من داد و نا گهان ديدم كهآنچه مىنوشد آرد و شكر است. 46) از حُجّاج پرسيدم: اين شخص كيست؟ گفته شد: اين شخص، امام موسى بنجعفرعليه السلام است. 47) بحارالانوار، ج2، ص100. 1 (48 - بحارالانوار، ج2، ص100. 49) همان مأخذ، ص152. 50) بحارالانوار، ج2، ص108 - 107. 51) بحارالانوار، ج2، ص111. 52) همان مأخذ، 108. 53) بحارالانوار، ج2، ص102. 54) مقاتل الطالبيّين، ص104. 55) در شگفت شدم از آن شمشير جوهر دار و صيقلى كه بر فراز تو بود در روز جنگ درحالى كه روى تو را غبار گرفته بود. 56) ونيز در شگفت شدم از تيرهايى كه در برابر زنان آزاده از بدن تو مىگذشت در حالىكه جدّ تو را مىخواندند و اشكها مىباريدند. 57) آيا سزاوار نبود كه به خاطر عظمت وشكوه تو تيرها به خطا مىرفتند..تيرها كاستىگرفتند و بزرگى و شكوه تو آنها را از بدن تو باز داشتند و دور كردند. 58) مقاتل الطالبيّين، 108. 59) مقاتل الطالبيّين، ص103 - 102. 60) سوره اعراف، آيه 146. 61) سوره بيّنه، آيه 1. 62) سوره ابراهيم، آيه 28. 63) مقاتل الطالبيّين، ص148. 64) مقاتل الطالبيّين، ص213. 65) مقاتل الطالبيّين، ص233. 66) مقاتل الطالبيّين، ص234 به نقل از كتاب الغيبة شيخ طوسى، ص22. 67) سوره نمل، آيه36.
|
|
|
مورد:
اول |
قبلى |
بعدى | آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|