و - ادّعاى زوجيّت
حديث شريف: 1 - از يونس روايت شده است كه گفت: از امام رضاعليه السلام دربارهمردى پرسيدم كه در شهرى با زنى ازدواج كرد واز او پرسيد: آياهمسر دارى؟ زن پاسخ داد: خير، ومرد او را به ازدواج خود درآورد. سپس مردى آمد وگفت: او زن من است، ولى زن آن را انكاركرد. در اين هنگام وظيفه مرد چيست؟ حضرتعليه السلام فرمود: "او، زن آن مرد است مگر آن كه )مرد ادعاكننده( بينهاى اقامه كند."(164) 2 - از عبد العزيز بن مهتدى رسيده است كه گفت: از امام رضاعليه السلامپرسيدم كه: قربانت گردم برادرم مُرد ومن با زن او ازدواج كردم، پسعموى من آمد وادعا كرد كه او را در پنهان به عقد خود در آوردهاست. از زن، مسأله را جويا شدم واو اين مطلب را بشدت انكار كردوگفت: هرگز ميان من واو چيزى نبوده است. حضرتعليه السلام فرمود:لازم است بر تو اقرار آن زن، ولازم است بر او انكار آن زن.(165) 3 - از ميسر رسيده است كه گفت: به ابو عبد اللَّهعليه السلام عرض كردم:زنى را، در صحرا كه هيچ كسى در آنجا نيست، ملاقات كردم واز اوپرسيدم: آيا همسرى دارى؟ او گفت: خير، پس من با او ازدواجكردم؟ حضرتعليه السلام فرمود: "آرى )اشكالى ندارد( چون زن در امورشخصى خود تصديق مىشود."(166) تفصيل احكام: قاعده: اصل در اين زمينه آن است كه زنان در مسائل شخصىخود ومربوط به ازدواج يا متعه تصديق مىشوند ومرد بايد بر اساساطلاعات زن عمل كند، چنان كه در حديث پيش آمده است. ايناصل فروع وتفصيلاتى دارد كه برخى از آنها را در زير مىآوريم: 1 - هرگاه مردى ادعاى ازدواج با زنى را نمايد وزن او را تصديقكند، يا زنى همسرى با مردى را ادعا كند ومرد او را تصديق كند، درظاهر شرع، به نفع آن دو حكم داده مىشود. 2 - اگر شواهد دلالت بر آن داشته باشد كه هدف از ادعاى ازدواجباكسى ضايع كردن حق طرف سوم است، محتمل آن است كه برحسب اصولى كه در اين گونه ادعاها مراعات مىگردد اين ادعا موردنظر قرار گيرد. 3 - اما اگر يكى از آن دو ادعاى همسرى كند وديگر انكار ورزداصول مرافعه قضايى بر آنها جارى مىشود. 4 - اگر مردى با زنى ازدواج كند كه ادعاى بى همسرى مىكند،سپس مرد ديگرى ادعاى همسرى او كند، به ادعاى او اعتنا نمىشودمگر با وجود بيِّنه يا دلايل كافى كه موجب شود ما در سخن زن ترديدروا داريم. 5 - اگر يكى از دو طرف از پيوند همسرى آگاه باشد، وطرف ديگراز آن خبرى نداشته باشد. اولى بايد بر اساس علمش عمل كند وآثارزوجيت را بر آن مترتب نمايد، در حالى كه اين كار براى طرف دومواجب نيست، واولى هم نمىتواند دومى را بر آن كار وادار سازد. اين در مقام ثبوت است، اما در مرحله اثبات براى مردم، حكمحاكم شرع مسأله را فيصله مىدهد. 6 - جايز است بدون كاوش، زنى را كه ادعاى بى همسرى مىكندبه ازدواج در آورد اگر چه بداند قبلاً شوهر داشته است و او ادعا كندكه شوهرش مرده يا از او طلاق گرفته است، مگر آن كه در ادعاى خودمورد سوء ظن باشد پس احوط آن است كه در وضع او تحقيق شود. 7 - اگر فردى غايب شد وخبرى از او نرسيد وزنش ادعا كرد كهخبر مرگ او را دريافت كرده جايز است كسى با او ازدواج كند، اگرچهبه سخن او يقين نيابيم، مادامى كه دروغش بر ما هويدا نباشد، ولىاحوط آن است كه از ازدواج با او خوددارى شود مگر پس از تحقيقاگر مورد سوء ظن باشد.
|
|