بخش اوّل
نگاهى تاريخى
ديباجه
شايسته است كه بدانيم در حكمت با توجه به اينكه موضوعاتى به دور از هم ولى به گونهاى با يكديگر در هم آميخته شدهاند و به نظر مىرسد كه سخن پيرامونآنها، سخنى پراكنده خواهد بود و اگر بر گرد يك محور بحث نمىگردد، زيرا كهبحث در زمينه فلسفه به رفتار و اخلاق كشيده شده و از آنجا به جامعه و از جامعه بهسياست كشيده مىشود. تمام اين موارد مىتوانند محور حكمت و يا همان چيزىگردند كه فلسفه ناميده مىشود. چهبسا كه فرد، در حال پژوهش مباحث حكمت، پيرامون قلب، خلجانها،هوسها، شهوات، توقّعات، انديشهها و ارادهاى سخن به ميان آوَرد كه در ژرفناىآن قلب نهفته است و در همان زمان درباره زمين، كوهها، بيابانها و حتّى ستارههاىپراكنده در فضا و چه بسا كه درباره دورترين كهكشان اين فضاى بدون مرز به بحثبپردازد و گاهى سخن از انفجارات مهيبى به ميان آورد كه در عميقترين زواياىفضا رخ مىدهد و همزمان از شرارههاى عشق ابدى بحث به ميان كشد كه در دل ماخانه مىكند. اينك ممكن است اين پرسش پيش آيد كه آيا پيوند ميان اين انفجاراتمهيب فضايى و قلب چيست؛ قلبى كه بايد آن را پمپ كوچكى دانست و امّا داراىنماد عاطفهها و احساسات بشرى است حال اينكه قلب كجا و گيتى كجا؟ دل كجاوفضا كجا؟ در پاسخ اين پرسش مىگوييم: آرى! پيوندى استوار در ميان آن دو است، زيرإ؛ظظكه اين حقيقت نهفته در همان قدرتى است كه بر اين قلب و كهكشانهاى بزرگسيطره دارد و آن قدرت الهى است و شراره ابدى كه در دل ما خانه كرده، همانشراره عشقى است كه قلب كوچك ما را با خداى بزرگ به هم مىپيوندد و در نتيجهدل تو را با كهكشانهايى كه در افقهاى آسمان جاى گرفته پيوند مىدهد. پس خداىچيره يكى است و ما در پرتو حكمت، جشنواره يگانگى و يكتايى مىزنيم.
|
|