مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
حكمت، محور معارف‏
بنابر اين حكمت و فلسفه و يا به تعبيرى همان عرفان، مهره‏هاى اطلاعات‏پراكنده ما را در يك ريسمان گرد مى‏آوَرد و اين ريسمان چيزى نيست، مگر سخن‏پيرامون آفريننده، باز گرداننده، آفرينشگرِ نو آورى كه به سوى او باز مى‏گرديم؛خدايى را كه دوستش داريم و براى رسيدن به او مى‏كوشيم و در همان حال از اومى‏هراسيم و پاداشش را اميد مى‏بريم. اين سخن پيرامون پديده‏هاى گونه گون‏است و نه به طور آشفته، بلكه تمامى اين سخن در چار چوب احديّت الهى و برمحور شناخت خداوند سبحان است.
برخى گمان مى‏كنند كه سخن پيرامون حكمت به ژرفناى فلسفه، علم، اعماق‏معماها و اسرارى نفوذ مى‏كند كه از سطح عقل بشرى فراتر است.
آرى! با اين سخن موافقم، ليكن اين اسرار، در برابر انسانى كه دل خود راگشوده است و در برابر كسى كه زندگى خود را در پرتو معرفت، اشراق و تجلّى سرمى‏كند، معمّا شمرده نمى‏شود. آرى، آن كه با دلى بسته زندگى مى‏كند؛ درمحدوده هوى‏ و هوسهايش مى‏زيَد و در سلول زندان خويش، در بند است؛ كسى‏كه در چنين تونلهاى تاريكى سير مى‏كند نور براى چشمان او معمايى سر گردان‏كننده است، امّا مؤمن با نور خدا مى‏نگرد و دلش فرودگاه حكمت الهى است و امّاقلبش جايگاهى است كه خداوند سبحان در آن تجلّى مى‏يابد. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله‏مى‏فرمايد: "هر گاه مؤمنى را خاموش يافتيد بدو نزديك شويد كه او نور حكمت‏مى‏افشانَد."(1)
در اين جا سخن از سطح علمى نيست و چه بسا كه بزرگترين دانشمندان درعرصه حكمت الهى و عرفان، چونان كودكى خردسال باشد، زيرا با قلبى بسته‏زندگى مى‏كند و از طبيعت خويش بى‏خبر بوده و آفريننده خود را نمى‏شناسدونمى‏داند روى به كدام سو دارد. و چه بسا يك شبان گاو و يا گوسفند كه به‏دامنه‏هاى كوه مى‏رود، در برابر اسرار حكمت، فرهيخته‏اى بزرگ باشد، زيرا با نورخدا مى‏نگرد. پس علم صرفاً توده‏اى از داده‏ها نيست، بل نورى است كه خدا دردل هر كه بخواهد، مى‏افكند.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها