سامري اين امّت
در روايتى به نقل از ابويحيى واسطى آمده است كه: چون اميرالمؤمنين علىعليه السلامبصره را فتح كرد مردم دور او گرد آمدند، حسن بصرى نيز در ميان مردم بودولوحههايى با خود داشت كه هرچه اميرالمؤمنين مىفرمود بر آن مىنگاشت.اميرالمؤمنينعليه السلام با صداى بلند به او خطاب كرد: چه مىكنى؟ او پاسخ داد: آثارشما را مىنويسم تا پس از شما آنها را روايت كنم. اميرالمؤمنينعليه السلام فرمود: آگاهباشيد كه هر قومى يك سامرى دارد و او سامرى اين امّت است با اين تفاوت كه اونمىگويد "به من دست نزنيد" بلكه مىگويد "جهادى در كار نيست."(20) آنچه را اين نص و جز آن روشن و آشكار مىنمايد، وجه همانندى ميان سامرىبنى اسرائيل و حسن بصرى است. سامرى بنى اسرائيل براى آنها گوسالهاى آوردكه پيكرى داشت و نعره مىكشيد و گفت: اين خداى شما و خداى موسى استوبدين ترتيب بخش فراوانى از تودههاى بنى اسرائيل را گمراه كرد و حسن بصرىنيز چنين كرد و مسؤوليت را از اسلام زدود و مباحث عقيدتى را پس زد و آنها را بهراهى كشاند كه ايمان از عمل تهى گشت. بصرى همان كسى است كه به نقلطبرسى در احتجاج(21) اميرالمؤمنين او را برادر ابليس خوانده است و مكتبى گمراه در)قدر( بنيان نهاد كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله آن را نكوهيده و امّت را از آن بر حذر داشتهاست و گروهى از علماى اسلام از حضرتشصلى الله عليه وآله روايت كردهاند كه فرمود: "قدريهاز زبان هفتاد پيامبر نفرين شده است." عرض شد: يا رسول اللَّه! قدريه چه كسانىهستند؟ پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: "گروهى كه گمان مىكنند خداوند ارتكاب گناهان رابرايشان مقدّر كرده و بر اين گناهان كيفرشان مىدهد."(22) ابن عباس مىگويد: "اميرالمؤمنينعليه السلام به حسن بصرى كه مشغول وضو گرفتنبود گذشت و فرمود: اى حسن! وضوى صحيح بگير. او گفت: اى اميرالمؤمنين!ديروز مردمانى را كشتى كه همگى گواهى مىدادند خدايى جز اللَّه نيست و يكتايىاست بىنياز و اين كه محمّد، بنده و رسول خداست و روزى پنج بار نمازمىگزاردند و وضوى صحيح مىگرفتند. اميرالمؤمنينعليه السلام به او فرمود: آنچه را كه اتفاق افتاد ديدى، پس چه چيز مانع ازآن شد كه ما را بر دشمنان يارى رسانى؟ او پاسخ داد: به خدا سوگند كه به توراست مىگويم، در آغاز روز از خانه بيرون آمدم در حالى كه غصل و حنوط كردهبودم و بر خويش سلاح بسته بودم و من شك نداشتم كه كنار كشيدن از اُمّ المؤمنينعايشه كفر است. پس چون به خرابهاى رسيدم ندا دهندهاى ندا كرد كه: اى حسن!كجا مىروى؟ باز گرد كه قاتل و مقتول هر دو در آتشند. من نيز ترسان باز گشتم و درخانه نشستم. پس چون روز دوم رسيد باز شكى نداشتم كه كنار كشيدن ازامّالمؤمنين عايشه كفر است و باز حنوط كردم وبر خود سلاح آويختم و به قصدجنگ از خانه بيرون شدم تا آنكه به همان نقطه از خرابه رسيدم كه ناگاه از پشت سرندايى شنيدم كه مىگفت: اى حسن! به كجا مىروى كه قاتل و مقتول هر دو درآتشند؟ علىعليه السلام فرمود: به تو راست گفتم، آيا مىدانى آن ندا كننده كه بود؟ حسنگفت: نه. امامعليه السلام فرمود: او برادر تو ابليس بود و راست هم گفت كه قاتل و مقتولاز آنان در آتش است. حسن بصرى گفت: يا اميرالمؤمنين! اينك دريافتم كهجماعت نابودند."(23) حسن بصرى بنيانگذار مكتب اشاعره است و در پرتو اين مكتب، مكتب معتزلهبه دست شاگرد او واصل بن عطا رشد كرد، او استادش بصرى را چنين توصيفمىكند كه بين بام تا شام، تغيير عقيده مىداد و بر انديشهاى استوار نبود و هر روز رابه گونهاى متفاوت سر مىكرد، يك روز به قدر معتقد بود يعنى خداوند سبحان راهمان مىدانست كه كارهاى بندگان را مقدّر كرده است و بندگان در كارهاى خوداختيارى ندارند و ديگر روز باورش اين بود كه انسان، مختار محض است و هيچعاملى در او دخالت ندارد و در سومين روز خداوند سبحان را حادث مىدانستودر روز چهارم علم خدا را قديم مىانگاشت و يكبار معتقد بود كه آفرينش خلقحادث است و بار ديگر آن را قديم مىدانست. شايد تصوّر شود اين رنگ به رنگ شدن و دگرگونى در انديشههاى حسن بصرىدلى كنارهگيرى شاگرد او واصل بن عطا از مكتباستادش بود، ليكن حقايق تاريخىحاكم بر اين دوران آشكارا پرده از دليل اصلى ديگرى بر مىدارد و آن اين بود كهازارقه - كه شاخهاى از خوارج بودند - در آن دوران بر بصره تسلط داشتند وادّعامىكردند كه مرتكب گناه كبيره كافر است و جاودان در آتش، در حالى كه حسنبصرى معتقد بود چنين كسى كافر نيست، و اصل، چون استادش، در وضعىشكست خورده مىزيست و براى آنكه از تحمّل رنج رويارويى با حاكمان تندروومتنقّدان بگريزد و براى فرار از مسائل انقلابى كه جلوداران آن اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآلهبودند كه همگى به دفاع از رسالت الهى برخاسته بودند، ناگزير مىبايد انديشههاىاستادش را با انديشههاى سلطه حاكمه جمع مىكرد و لذا مكتبى را بنيان نهاد كه براساس آن مرتكب گناه كبيره نَه كافر بود نَه مسلمان، بلكه جايگاهى ميان اين دوداشت و فاسق به شمار مىآمد.(24) نام نهادن )معتزله( بر مكتبى كه واصل بن عطا بنيان نهاد پس از زمانى بود كهاستادش حسن بصرى او را به دليل مخالفت با اعتقاداتش از حلقه درسش راند و اودر گوشهاى از مسجد مىنشست و حلقهاى نو از شاگردان براى خود تشكيل مىدادكه عمرو بن عبيد نيز به او پيوست و بدين ترتيب "معتزله" ]يعنى: كناره گير[ ناميدهشد و مكتب او معتزله نام گرفت و بعداً به بيست و دو فرقه تقسيم شد.
|
|