مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
گذرى تاريخى‏
هزاران سال پيش انديشمندانى در چين، هند و مصر مى‏زيسته‏اند، ولى آغازسامان يافتگى فلسفه و تبديل آن به مكتبى شناخته شده در ميان ما در يونان باستان‏چهره بسته است. سقراط، بقراط، افلاطون، ارسطو و گروهى ديگر از فلاسفه دريونان مى‏زيسته‏اند. اينان همان كسانى هستند كه توانستند انديشه فلسفىِ دوران‏باستان را شكل دهند و آن را بنگارند و به نشرش بپردازند، هنگامى كه شرايطسياسى و نظامى به در گرفتن جنگ و كشمكش منجر شد و سپاهيان يونان در روزگاراسكندر با سپاهيان ايران رو در رو گشتند، شرايط آن روزگار به تماس انديشه‏هاوتبادل افكار فلاسفه، يارى رساند. تماس فلسفه غرب با فلسفه شرق از نمونه‏هاى‏همين قاعده است.
در دوران قبل از درخشيدن نور اسلام، عمدتاً در آسياى ميانه چهار مكتب‏فلسفى و يا چهار مركز فلسفى وجود داشت كه مهمترين آنها در اسكندريه و ديگرى‏در عراق و سومين در ايران -جندى شاپور- و سر انجام چهارمين آنها در سوريه قرارداشت. ما ميزان اثر پذيرى مسلمانان از اين مكاتب را به خوبى نمى‏دانيم، ليكن‏آنچه شايستگى درنگِ فراوان دارد همان مركز اسكندريه است، كه بايد آن را مركزبنيادينى دانست كه انديشه اسلامى با انديشه غربى به هم رسيد و از سده دوم‏ميلادى تا سده هفتم ميلادى - سده دوم هجرى - اسكندريه مركز فلسفه يونانى بودكه بعداً انديشه "نو افلاطونى" در آن جلوه‏گر شد.
فيلسوف يونانى )افلاطون(، شاگرد سقراط و استاد ارسطو بود و مكتب خاصى‏را در فلسفه بنيان نهاد كه مكتب اشراق ناميده مى‏شود. ظاهراً اين نامگذارى از آن‏رو صورت گرفته كه افلاطون به عالَم مُثُل )يا صور( و تابيدن عالَم حقيقت بر عالم‏مُثُل اعتقاد داشت و اين ديدگاه او بسى گسترده‏است كه به خواست خدا در مباحث‏بعدى آن را ياد آور خواهيم شد، امّا ارسطو شاگرد افلاطون با اين مكتب، ناهمسوبود و خود مكتب ديگرى را بنيان نهاد كه آن را "مشائيه" يا "مشائين" ناميد.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها