مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
مكتب نو افلاطونى‏
از آن جا كه اسكندريه در مصر مركز مهمى در تماس انديشه غربى با انديشه‏شرقى در خلال جنگهاى اسكندر به شمار مى‏آيد و پيش از درخشيدن نور اسلام‏مركز مهمى از مراكز فلسفه و مكتبى از مكاتب آن به شمار مى‏آمد، لذا طبيعى بود كه‏در اين مكتب انديشه‏هايى نوين به عنوان نتيجه طبيعى فضاى فكرى ظهور كند كه براين مركز حاكميت داشت. در اسكندريه فلاسفه و متفكّرانى مى‏زيستند كه از جمله‏ايشان "امونيوس سكّاس"(32) ]نيمه نخست سده سوم ميلادى [بود كه تحت تأثيرانديشه‏هاى افلاطون قرار داشت و در متحوّل كردن اين انديشه‏ها تا آن جا كوشيد كه‏توانست آن را با مفاهيم ارسطويى و شرقى(33) هماهنگ كند و بدين ترتيب توانست‏مكتبى را بنيان نهد كه "نوافلاطونى" ناميده مى‏شود و "فلوطين"(34) از برجسته‏ترين‏شاگردان‏امونيوس بود كه‏در شكل‏دادن مكتب‏استادش "نوافلاطونى" بسيار كوشيد.
برخى او را از بنيانگذار اين مكتب مى‏دانند نَه استادش را. فلوطين تحت تأثيررسالت الهى حضرت عيسى بن مريم‏عليه السلام قرار داشت و از آن جا كه فيلسوف بودمعتقد به انديشه‏هاى افلاطون، لذا آهنگ آن كرد كه انديشه‏هاى افلاطون را از يك‏سو و رسالت الهى را از سوى ديگر با هم در آميزد. نتيجه اين تلاشهاى او و ثمره‏درهم آميختن باورهاى او از انديشه‏هاى افلاطون و تأثيراتش از رسالت الهى، اين‏شد كه بعداً پديده‏اى رخ نمود كه اقانيم سه گانه ناميده مى‏شود. او مى‏گفت: خدايكى نيست، بلكه سومينِ سه عنصر است، خدا )پدر، پسر و روح القدس( كه‏ميان پدر و پسر فاصله مى‏اندازد.
شايان ذكر است كه احبار )روحانيون مسيحيت( در آغاز با اين انديشه نوپديد،يعنى در هم آميختن معارف الهى و تعاليم آسمانى با فلسفه بشرى، به مخالفت‏برخاستند و به اين تحريف و افزايش در دين اعتراض كردند، ولى دگرگون شدن‏شرايط اجتماعى و سياسى، مسيحيان را از ترس فشار يهود بر ايشان و طمع درپيش گرفتن دين ايشان از سوى امپراطور، آنها را مجبور به بيعت با امپراطور روم كردو از همين رو در برابر فلسفه نو افلاطونى تسليم شدند و همين خود عامل واردشدن شرك و انديشه‏هاى غنوصيه و حلوليه در آيين مسيحيت شد و اسكندريه به‏دست امونيوس و به دست شاگردش فلوطين دروازه‏اى گشت براى راه يافتن‏نوافلاطونى به آيين مسيحيت.
پذيرش نو افلاطونى از سوى احبار و رهبان به دليل گرايش و تأكيد شديد ايشان‏در جلب مردم بود. اين گرايش و تأكيد اقتضاى آن را داشت كه اين جماعت ازرهبان و احبار به آسان گيرى در احكام دين و شريعت، توسّل جويند و در نتيجه‏رسالت الهى را با فلسفه بشرى به گونه‏اى همسو با هوسهاى آدمى هماهنگ سازند واز همين رو نشانه‏هاى بنيادين دين را دگرگون كردند و نتيجه آن پديد آمدن گونه‏هاى‏جديد نحله‏هاى مسخ شده كاملاً به دور از رسالت الهى بود.
دين مبين اسلام نيز از بازى بازيگران در امان نبود چنان كه از هوى‏ و هوسهاى‏بشرى نيز بر كنار نبود. براى مثال، از هنگامى كه اسلام به هند وارد شد و مردم،اسلام راستين را پذيرفتند جريانهاى تغيير دهنده و شيوه‏هاى دگرگون كننده نقش‏خويش را در تحريف اين رسالت آسمانى ايفا مى‏كردند و بدين ترتيب آيين سيك كه‏در واقع همان تحريف اسلام است ظهور كرد و نحله قاديانى به دست قاديانى به‏منصّه ظهور رسيد، چنان كه در ايران نحله بهائيت به دست محمّد على بهاء ايجادشد. مسئله منحصر به اينها نبود ومى‏توان گفت همه مكاتب منحرفى كه از ديانتهاى‏مستقيم الهى بر آمدند به دليل درهم آميختگى انديشه‏هاى بشرى با هدايتهاى‏خداوندى و رسالتهاى آسمانى صورت مى‏پذيرفت؛ آميزشى كه سبب ساز ظهورگونه‏هاى‏نوين مكاتب ونحله‏هايى گشت كه‏از رسالتهاى‏آسمانى‏فاصله بسيار داشت.
در اين جا ناگزير بايد به شمارى نه چندان اندك از علماى مسلمان اشاره كنيم كه‏همين راه انحرافى را پيمودند و به اين درد گرفتار آمدند، انگيزه آنها از اين كار آن بودكه ياران و ياورانى پيرامون خود گرد آورند و لذا دين را تغيير دادند و كلام الهى را ازجايگاه خود تحريف كردند، احكام و واجبات دين را سبك نمودند و تكاليف‏شخص مكلّف را ناچيز جلوه دادند، براى ترغيب نسبت به پذيرش دين و جذب‏مردم به سوى آن، شريعت را آسان انگاشتند. آنها با اين عملكرد نه تنها مردم را ازدين دور مى‏كردند، بلكه خواسته و يا ناخواسته روحيه ايمانِ راستينى را به ضعف‏مى‏كشاندند كه در جانهاى مؤمن، جاى گرفته بود.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها