فلسفه و مسير انديشه اسلامى
از اواخر سده نخست و در خلال سده دوم و سوم هجرى مكتب اسكندريه درمسير تفكّر بشرى مؤثّر بود. اين تأثير در ايام خلافت عمر بن عبدالعزيز، هنگامى كهبنا به عوامل تاريخى، اين مكتب از اسكندريه به انطاكيه منتقل شد، تا حد فراوانىافزايش يافت. در اين دوران اين مكتب دوش به دوش مكتبهاى كه در حومهحلب مكتب انطاكيه، مكتب جندى شاپور در ايران و ديگر مكاتب فلسفى اثرىملموس در تفكّر پارهاى از مسلمانان نهاد و بر مسير تفكّر اسلامى تأثير كرد. به نظرمىرسد مكتب اسكندريه از مكاتب همسنگ خود تأثيرى بيشتر و گستردهتر داشتهاست و ما اين نكته را در مباحث بعدى روشن خواهيم كرد. براى پژوهش تاريخ فلسفه در ميان مسلمانان ناگزير بايد ميزان داده ستانىاعراب حجاز پيش از اسلام با فلسفه را روشن كنيم. در مقدمه چاپ دوم كتاب "شأةالفكر الفلسفى في الاسلام" نگاشته دكتر على سامى نشار - كه سخنش در اينموضوع حجّت تلقّى مىشود - و تاريخ نگار فلسفه اسلامى است، آمده است كه:"خلافت به معاوية بن ابىسفيان رسيد در حالى كه مسلمانان هنوز پدر غنوصى اورا فراموش نكرده بودند؛ اين دوگانه پرست مجوسى را كه هرگز ايمان نياورد"، اومىافزايد: "درباره معاويه هر چه كه گفته شود و هرچه علماى پيشين و اهل سنّتبكوشند كه او را در زمره صحابه رسول اكرمصلى الله عليه وآله به شمار آورند اين نكته پيداست كهاو هرگز به اسلام ايمان نياورد و اگر چه فراوان دم از اسلام مىزد ليكن هرگزنتوانست گامى بيش از اين بردارد."(35) اين اتّهامى نيست كه دكتر نشار به سبب موضعگيريهاى خصمانه او نسبت بهمعاويه، متوجّه او كند، زيرا اين نويسنده به انديشههاى ضد شيعىِ تندرويىشناخته شده است كه آنها را از خاورشناسانى مىستاند كه به بحث پيرامون فرقههاو تاريخ سياسى شيعه مىپردازند. او در اين سخن بر مجموعهاى منابع تاريخىتكيه مىكند كه همگى يك سخن، اعتقاد او را اثبات مىكنند. دكتر ناجى تكرينىمىگويد: "در اين جا دلايل فراوانى يافت مىشود كه بر اساس آنها انتقال و آگاهىبر فلسفه يونان در عصر امويان به ويژه در آغازين آن بوده است."(36) بنابراين ابو سفيان با انديشههاى غنوصى، مجوسى و انديشههاى نو افلاطونىپيش از اسلام ارتباط داشته است و اين از آن روست كه اعراب با تمدّنها بده بستانداشتند، با جوامع و انديشههاى آن در تماس بودند. اين سخن تأكيدى است بر اينانديشه كه سلطههاى سياسىبراىمبارزهباخط آشكار مكتبى، رويارويى با مفسران،فقهاى اهل بيتعليهم السلام و در نتيجه براى تقويت سلطه خود و ستيز با پرتو اسلاموهدايت قرآن به ترجمه انديشههاى فلسفى شرك آلود به زبان عربى پرداختهاندوما به خواست خدا جزئيات بيشترى از اين واقعيت را بيان خواهيم كرد.
|
|