مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
1 - مقياس فرهنگ‏
معمولاً آدمى در جستجوى مقياس فرهنگ است تا بتواند به وسيله آن‏انديشه‏هايى را مرز بندى كند كه به ذهن او راه مى‏يابد، تا بدين ترتيب بتواندانديشه‏هاى زيانمند را از انديشه‏هاى سودمند باز شناسد. ما بسيارى از اوقات دربرابر اين سؤال قرار مى‏گيريم كه فرهنگ اصيل كدام و فرهنگ وارداتى كدام است؟فرهنگى كه ما مى‏توانيم بدون هيچ گونه دو دلى آن را بپذيريم كدام و فرهنگى كه‏بايد به كنارى نهيم كدام است؟
هر فرهنگى در پايان به خطوط اصلى بازگشت مى‏كند كه فلسفه، آنها را گردمى‏آوَرد، پس هر فرهنگى در محدوده‏اى مشخّص جاى مى‏گيرد و از زير سازهاى‏بنيادين مشخصى بر مى‏خيزد. اين زير سازها همان امورى هستند كه بايد در آنهادرنگ كنيم و براى درك طبيعت آن فرهنگ، آنها را به خوبى بفهميم.
هر گاه بر آن شديد كه تا طبيعت فرهنگ يك انسان را بشناسيد، بايد بر فلسفه‏اى‏آگاهى يابيد كه او باور دارد. براى مثال اگر به فلسفه مادّى اعتقاد دارد اين فلسفه‏همه بخشهاى تفكّر او را در بر مى‏گيرد، انديشه، فرهنگ و ديگر داده‏ها و معارف اودر محدوده همين مرزهاى مادّى، قالب مى‏پذيرد و اگر به حكمت الهى ايمان‏داشته باشد اين حكمت، انديشه‏هاى او را مرز بندى مى‏كند.
اگر اين حقيقت شناخته شده و آشكار است ناگزير بايد حقيقت ديگرى را نيز برآن بنا كنيم و آن اين كه فرهنگ همه بشريت در پايان به دو خط اساسى منجرمى‏شود: يكى خط فلسفى الحادى و شرك‏آلود ودوم خط فلسفه ايمانى و توحيدى‏و در نتيجه همه فرهنگهايى كه نزد آدميان است به يكى از اين دو ريشه بنيادين بازمى‏گردد كه ريشه شرك و يا ريشه يكتا پرستى دارد.
ريشه نوع اوّل كه همان شرك است در جهان امروز ما به يك رنگ از فرهنگها بازمى‏گردد. تاريخ نگار معروف "آرنولد توين بى" (1889 - 1975م( كه تمدّنهاى‏بشرى و فرهنگهايى را كاويده كه اين تمدّنها در آن عرصه روييده است و به يك‏نتيجه رسيده و آن اينكه در جهان، تمدنهاى متعدّدى وجود داشته است كه شايدشمار آنها افزون بر بيست بوده باشد ليكن در طول زمان از ميان رفته و نابود گشته‏است و تمدّن موجودِ كنونى تنها يكى از آن تمدّنها بوده كه هلنيسم ناميده مى‏شودوتمدّن نوين اروپا - اگر بتوانيم نام تمدّن بر آن نهيم - چيزى نيست مگر گستره همان‏تمدّن هلنيسم باستان(37) و اگر ما تمدّن هلنيسم را كتابى بيانگاريم، آنچه امروز تمدّن‏اروپا ناميده مى‏شود چيزى نيست مگر يك نسخه از اين كتاب.
يونانيان توانستند با تواناييهاى كافى خود كه از خيزابهاى تماس با سر زمينهاى‏گوناگون به دست آمده بود، انديشه‏هايشان را بپراكنند.
انديشه‏هاى آنها در خلال سده‏هاى ميانه به روم انتقال و تا مقطعى كه "دوران‏رنسانس" ناميده مى‏شود ادامه و در اين دوران نيز تجديد حيات يافت. منطق‏ارسطو تا هم اينك در دانشگاهها اروپا تدريس مى‏شود و زبان يونانى ريشه زبان‏اروپائيان و تمدّن ايشان است. اگر تعابير و اصطلاحات علمىِ به كار رفته در كتب‏ايشان را باز بكاويم اين باور كاملاً آشكار و روشن مى‏گردد.
در هر كتاب عربى ناگزير با تعابيرى همچون لوژيك (Logic) روبرو مى‏شويم كه‏اصلاً واژه‏اى است لاتينى و به مفهوم شيوه و يا منطق است و در واژگان نوين‏اروپايى به مفهوم علم به كار مى‏رود مانند فيزيولوژى (Physiology) به معناى علم‏وظايف اعضا و سيكولوژى (Psychology) به مفهوم روانشناسى وسوسيولوژى(Sociology) به مفهوم جامعه شناسى و ديگر اصطلاحاتى كه امروز در غرب به‏كار مى‏رود.
چنانكه فلاسفه مسلمان نيز از طريق مكتب اسكندريه تحت تأثير انديشه‏هاى‏فلاسفه يونان قرار گرفتند و اين بدان مفهوم است كه فلسفه متأثر از فلسفه يونان نيزدر حقيقت، ادامه تمدن هلنيسم است. ما اگر، قرآن كريم و آنچه از رسالتهاى الهى‏مسيحيان و يهوديان كه بر اصالت خويش باقى مانده استثنا كنيم، مى‏توانيم بگوييم‏آنچه در جهان امروز هست همان تمدّن شرك آلود هلنيسمى است كه در دوران‏يونان باستان پديد آمده است.
از اين گذشته فرهنگ هر جامعه‏اى زاده فلسفه‏اى است كه اين جامعه بدان ايمان‏دارد و اين نكته‏اى است كه در جوامع غربى آشكارا ديده مى‏شود. تعصّب نژادپرستانه، خود محورى و خود دوستىِ ريشه‏دار در جاهليت غرب همگى از زير سازشرك بر آمده است و شرك ثمره‏اى جز جهل ندارد، بلكه شرك و جهل را بايد دوهمانند دانست كه از يكديگر جدايى نمى‏پذيرند.
برخى از اين حقيقت غافل مانده‏اند و در نتيجه اعتقاد دارند كه اروپا در عصررنسانس )نوزايى( از ايمان ومذهب فاصله گرفته است، ولى اين خطاى بزرگى‏است، زيرا اروپا از زمانهاى بسيار دورتر از ايمانِ حقيقى بر كنار بوده است،واروپائيها از ايمان به خداوند يكتا، بى‏نياز، يگانه و بى‏همتاى محروم بوده‏اند كه‏مادر پرتو انوار قرآن كريم بدان ايمان داريم، آنها به انديشه‏هاى نو افلاطونى ايمان‏داشتند كه - آن گونه كه گفتيم - از طريق مكتب اسكندريه به مسيحيت راه‏يافته بود.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها