3 - جهان بر يك شيوه ثابت
سومين خصوصيت فلسفه بشرى اين اعتقاد نادرست است كه هر آنچه در اينجهان جريان مىيابد بر شيوهاى ثابت است كه تغييرى در آن راه ندارد. اين اعتقاد باچنين وضعيتى به انكار معجزه توسّل مىجويد و مىكوشد آن را با تعليلات صرفاًمادّى توجيه كند، زيرا بر اين اساس، قوانينى طبيعى، اين هستى را به جلو مىرانَدو خداوند، والا مقام و با قدرت، نمىتواند اين قوانين را در هم شكند. پس چگونهخداوند پيامبران را بر مىانگيزد؟ و چگونه به آتش دستور مىدهد كه براى ابراهيمسرد و سلامت گردد؟ و چگونه عصاى موسى را به اژدهايى بزرگ بدل مىكند؟وچگونه دريا را براى بنى اسرائيل مىشكافد؟ و چگونه مردگان را به دست عيسىبن مريم زنده مىگرداند؟ و چگونه به دست پيامبر ما محمدصلى الله عليه وآله شقّالقمر مىكند؟و چگونه ... و پرسشهايى به حدّ و مرزى كه حكايت از انكار فلسفه وحى و ناباورىبدان دارد، زيرا معتقد است كه وحى، در هم ريختن قوانين مادّى و طبيعى است كهاين فلسفه بر آنها تكيه مىكند. اين فلسفه در نهايت ناگزير است امكانات فردى رادر اين چار چوب مادّى، محصور گردانَد. بر اين اساس و بر پايه انگارههاى مادّى،آدمى مىتواند با رشد دادن عقل خود - براى مثال - يك پيامبر گردد، يعنى باخواندن درس، يك نابغه بزرگ گردد، امّا اين كه جبرئيل بر احدى از آدميان نازلشود و زمين را با فرشتهاى مقدّس به آسمان پيوند دهد از ديدگاه فلسفى انديشهاىناپذيرفتنى است. اين در حدّى خود، همان جمودى است كه فلسفه را به انكارمعاد مىكشانَد، زيرا در اعتقاد فلسفى نَه بازگشتى در كار است و نَه تغييرى و درنتيجه نَه فردوس و نَه دوزخى است. آرى! برخى از فلاسفه در طرح تصوّراتشان پيرامون معاد، دوزخ و فردوس بهمغالطه افكنىهاى گرفتار مىآيند. اين تصوّرات حاكى از گرايشهاى خود پرستانهاست كه معاد حقيقى، فردوس و دوزخ را به شناخت يا عدم شناخت، ولىّ مربوطمىداند، پس شناخت ولىّ در نگاه اين گروه، همان بهشت است و جهل بدو هماندوزخ. در اين نگاه، بهشت در نهر، درخت، ميوه، حور عين، كوشك و توصيفاتقرآنى از آن خلاصه نمىشود، بلكه بهشت آن است كه شخصى را مشخّصاً بهعنوان ولىّ بشناسى و اگر او را انكار كنى، اين انكار دوزخ است. بيشتر فلاسفه با تأويلات دور به انكار معاد پرداختهاند. آنها ادّعا مىكنند معادآن است كه روح انسان بعد از مرگ به خدا بپيوندد و اين همان بهشت است. و يا بهشيطان بپيوندد كه اين همان دوزخ است، اما اين كه پيكر آدمى از نو شكل گيرد و درباور آنها امرى محال است. آنها بدين ترتيب انكار مىكنند آن كه مردگان را زندهمىكند همان كسى است كه نخستين بار آنها را ايجاد كرده است و اين پرسش راپيش مىكشند كه: )وَقَالُوا أَءِذَا كُنَّا عِظَاماً وَرُفَاتاً أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً(46)). "و گفتند: آيا اگر از ما استخوانى بماند و خاكى، باز هم با آفرينشى نو از قبربرمىخيزيم؟" آرى! اين قرآن كريماست كهبههمه پرسشها پاسخ مىدهد ومانع هرگونه انحراففكرى مىگردد. اسلاماز آغاز مىگويد كه خداوند بر هرچيزى تواناست وما هنگامىكه بهقدرتابدى خدا؛ اين قدرت مطلق، كامل، بىحدّ و مرز اعتقاد يابيم، در واقعدر برابر هر پرسشى پاسخى نهادهايم. و هنگامى كه عظمت قرآن كريم تجلى مىيابدپوچى انديشههاى انحرافى فلسفى آشكار مىگردد، زيرا امور با ضدّشان شناختهمىشوند و قرآن مجيد هنگامى كه همه چيز را به خداوند سبحان نسبت مىدهدواو را قادر بر هر چيزى مىداند كه شب را در روز فرو مىبَرد و روز را در شب ومرده را زنده مىكند و استخوانهاى پوسيده را جان مىبخشد و زنده را از مرده بيرونمىكشد و مرده را از زنده، و هر كه را بخواهد بدون حساب روزى مىرساند و ...در حقيقت، ادّعاهاى كسانى را باطل مىكند كه معجزههاى الهى را انكار مىكنندوهمه اين امور را به قوانين طبيعى نسبت مىدهند، و تصوّرات مادّى واهىومحضى را باطل مىگرداند كه اينها همه را از اراده خداوند قادر خارج مىسازد. آرى! هنگامى كه ما اعتقاد مىيابيم خداوند متعال بر همه چيزى تواناست، درهمان حال ايمان داريم كه خداوند عزّوجلّ ارادهاش را در پى اراده آزاد ما قرار دادهاست، پس خداوند سرنوشت هيچ ملتى را تغيير نمىدهد، مگر آن كه خود را تغييردهند و اين خداوند تبارك و تعالى است كه مىفرمايد: "مرا بخوانيد تا پاسختاندهم."، پس خدا از آنچه بدو دروغ مىبندند پاك و منزّه است.
|
|