4 - جايگاه انسان
چهارمين خصوصيت فلسفه بشرى آن است كه اين فلسفه آدمى را به حيوانىناطق بدل مىكند كهاز قدرت تهى است، موجودى كه جمود او را در بر گرفته و هيچاراده و اختيارى ندارد و جز ناطقيت )توانايى سخن گفتن( كه وجه امتياز او از ديگرحيوانات است از ديگر صفات انسانى تهى است، در حالى كه اسلام، انسان را بهسطح فرشتگان و بلكه بالاتر از ايشان فرا مىبَرد، و اين زمانى است كه خداوندسبحان به فرشتگان دستور مىدهد در برابر آدم به سجده بيفتند و هنگامى كهخداوند عزّ وجلّ با اين فرموده بر انسان ارج مىنهد: )وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ...(47)). "و به تحقيق بنىآدم را ارج نهاديم..." از اين جا ميزان تأثير اسلام در تربيت انسان، رشد موهبتها و به كار اندازىپتانسيلهاى او براى ما رخ مىنمايد. هنگامى كه اسلام آزادى انسان را حرمتمىنهد، اراده و اختيار را براى او قائل مىشود در واقع، از هر گونه فروبستگىوجمود خارجش مىسازد و در تغيير زندگى، خود او را توانا مىگرداند، بلكهملكوت آسمانها و زمين را بدو ارمغان مىكند و اين البته موكول بدان است كه آدمىبه خدا ايمانى صادق و راستين داشته باشد. اين بخشى از ضعفهاى بود كه فلسفه بشرى بدان موصوف است؛ فلسفهاى كهفلاسفه، خواه اعتراف كنند و يا نه، تحت تأثير آن قرار گرفتهاند.
|
|