مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|
جوهر فلسفه اسلامى
بدون ترديد قرآن كريم با اين انديشههاى خطاى فلسفى به مخالفت برخاستهاست و جوهره انديشه اسلامى يعنى ايمان به "بداء" را پيش كشيده است. مفهوم"بداء" ايمان به قدرت مطلق الهى در برابر اين انگارهها و كژ راهههاى فكرى استواز همين رو در حديث امام صادقعليه السلام آمده است كه فرمود: "ما عُظِّمَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلّبِمِثْلِ الْبِداءَ.(48)" و در حديث ديگرى آمده است كه: "خداوند به هيچ چيز چونان بداءپرستيده نشد."(49) شايد برخى از - مخالفين مذهب اهل بيت پيامبر - اعتقاد بيابند كهبداء مذهب اهل البيتعليهم السلام است. و از همين رو ادّعا كردهاند كسى كه به بداء ايمانآوَرد بر مذهب باطلى است. شايد با مطالعه برخى مناظرههاى امام رضاعليه السلام بينشهاى اسلامى در رويا رويى باتصوّرات بشرى كه به انديشه اسلامى راه يافته بر ما هويدا گردد، زيرا معروف استكه فلسفه هندىِ مانوى، ايرانىِ زرتشتى و يونانىِ نو افلاطونى همگى در زمان مأمونعباسى به زبان عربى ترجمه شده است؛ خليفهاى كه همه انديشمندان و فلاسفهبزرگ را براى بحث با امام رضاعليه السلام گرد مىآورد. اين مناظرهها، پاسخهاى دقيقى بهانديشههاى خرافىِ راه يافته و در ميان مسلمانان ترويج مىشود كه از جمله آنهاستدو مناظره حضرت رضاعليه السلام كه ما در اين جا بيان مىكنيم: اوّلى با عمران صائبىوديگرى با سليمان مروزى بوده است. عمران صائبى از طرفداران صائبه بود كه ستارگان را مىپرستيدند و فلسفه خاصخود را داشتند. او در ضمن پرسشهاى متعدّدى در نشستى مفصّل از امام رضاعليه السلامپرسيد: سرورم! آيا درباره خالق مرا آگاه نمىكنى، اگر او يكى بود و جز او چيزىنبود و چيزى هم همراه او نبود، آيا با آفريدن خلق دگرگونى نيافت؟ امامعليه السلام به او فرمود: او قديمى است كه با آفريدن خلق دگرگونى نيافت، ليكنخلق با دگرگون كردن خداوندى دگرگونى يافتند. عمران گفت: ما او را به چه چيز بشناسيم؟ امامعليه السلام فرمود: با جز او. عمران گفت: جز او كدام است؟ امام رضاعليه السلام فرمود: مشيت، نام، صفت و نظاير آن. اينها همه، ايجاد شده،آفريده و تدبير شدهاند. عمران عرض كرد: سرورم! پس او چيست؟ امام رضاعليه السلام فرمود: او نور است. يعنى هدايتگر خلقش اعم از آسمانيان،زمينيان و تو براى من چيزى فزونتر از يكتايى او ندارى. عمران عرض كرد: سرورم! آيا چنين نبوده است كه او پيش از آفرينش خاموشىبوده است كه سخن نمىگفته و سپس سخن گفته است؟ امام رضاعليه السلام فرمود: سكوتى در كار نيست، مگر آن كه او پيشتر سخن گفتهباشد، مثل اين كه گفته نمىشود چراغ ساكتى است كه سخن نمىگويد و گفتهنمىشود چراغ در آنچه مىخواهد با ما انجام دهد پرتو مىفشاند، زيرا پرتو چراغ نَهاز اعمال اوست و نَه از ساختار او و آن چيزى جز خودش نيست و چون به ما پرتوفشاند ما مىگوييم: او بر ما پرتو فشانده تا جايى كه ما از او پرتو ستاندهايم و با اينبيان پاسخ پرسشت را در مىيابى(50). امامعليه السلام توضيح مىدهد كه خداوند سبحان ازازل، ناطق بوده است و قدرت او بر نطق ذاتى است. سليمان مروزى كه به نظر مىرسد از متأثّريان به فلسفه يونانى است هنگام بحثبا امام رضاعليه السلام پيرامون بداء، متزلزل مىنمايد كه انديشهاى سامان يافته ندارد.امامعليه السلام از او درباره اراده مىپرسد و مىفرمايد: اى سليمان! به من از اراده بگو، آياآن فعل است يا غير فعل؟ او پاسخ داد: آرى! آن فعل است. امامعليه السلام فرمود: پس آن ايجاد شده است، زيرا هر فعلى بايد ايجاد شده باشد. در اين جا سليمان كه قوّت استدلال امام را چشيده بود حيران ماند و گفت: نَهفعل نيست. امامعليه السلام فرمود: آيا با او چيزى جز آن پيوسته بوده است؟(51) سليمانگفت: اراده، همان انشاء و ايجاد است. امامعليه السلام فرمود: اى سليمان! اين همان چيزىاست كه در سخن ضرارواصحابش بر او خرده گرفتيد و ضرار گفته بود: هر چه خداوند عزّ وجلّ آفريدهاست اعم از آسمان، يا زمين، يا دريا، يا خشكى، يا سگ، يا خوك، يا ميمون،انسان و چهارپا، همگى از اراده خداست و اين اراده خداست كه زنده مىشودومىميرد، مىرود، مىخورد، مىآشامد، ازدواج مىكند، مىزايد، ستم مىكند،زشتكارى مىكند، كفر و شرك مىورزد، با اين اراده خلق مىكند و باز مىگرداند،واين حد و تعريف اراده است؟(52) هنگامى كه سليمان نوميد شد و به اضطراب افتادشروع به مغالطه كارى كرد و گفت: اراده همچون شنوايى، بينايى و علم است. امام رضاعليه السلام فرمود: بار ديگر به اين سخن بازگشتى، اينكه به من بگو آياشنوايى، بينايى، علم، مصنوع و ساخته شدهاند؟ سليمان گفت: خير. امامعليه السلام فرمود: چگونه آن را انكار مىكنيد؟ يك بار مىگوييد اراده نكرده استو بار ديگر مىگوييد اراده كرده است، ليكن اين اراده ساخته او نيست؟ سليمانگفت: اين همچون سخن ماتى كه يك بار بگويم: دانسته است و يك بار ندانستهاست. امام رضاعليه السلام فرمود: اينها يكى نيستند، زيرا نفى معلوم با نفى علم تفاوتدارد و نفى مراد، نفى بودن اراده است.(53) آنچه از لابلاى اين مناظره آشكارا رخ مىنمايد اين است كه سليمان مىخواستبگويد كه اراده به اندازه قِدم خداوند قديم است، ليكن امامعليه السلام با او استدلالمىكند كه اگر اراده، قديم باشد مخلوقات نيز قديم خواهند بود، پس خداوندسبحان چگونه بوده است؟ آيا مريد بوده است يا نه؟ اگر پاسخ سليمان چنين باشدكه خداوند مريد نبوده و بعداً مريد گشته، امام مىفرمود: در اين صورت در ذاتخدا تغييرى حاصل شده است و اين محال است. در اين جاست كه سليمانمتوقف مىشود. اين حديث طولانى است. آنچه بايد هم اكنون مورد اشاره قرارگيرد اين است كه "بداء" سنگ زيرين بينشهاى قرآنى است. پس ايمان واقعى بهبداء و اعتقاد به اين كه خداوند عزّ وجلّ آنچه را بخواهد محو و يا اثبات مىكندوامالكتاب نزد اوست، همان گوهر اعتقادى است كه امامان اهل بيتعليهم السلام ايمانبدان را بر شيعيان خود ضرور دانستهاند.
|
|
|
مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|