مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
ويژگيهاى علم‏
آيا ممكن‏است علم با علم، شناخته شود؟ شايد اين‏سؤال در ذهن برخى مطرح‏شده باشد. ما پيشتر گفتيم كه علم از احاطه منزّه است، زيرا همان عاملى است كه‏روشن مى‏كند وپرده برمى‏گيرد، ولى‏آيا اين‏كاشف‏مى‏تواند همان‏مكشوف‏هم باشد؟
آرى! ممكن است علم با علم، شناخته شود و به ديگر سخن علم پرده از خودبرگيرد.
دكارت مى‏گويد: "من مى‏انديشم پس هستم." يعنى من مى‏دانم و آگاهى دارم‏پس هستم، بلكه مفهوم آن چنين است كه من به علم خود به وجودم آگاهى دارم.اين سخن او صحيح است، زيرا اگر آدمى علم نمى‏داشت نمى‏توانست به وجودش‏آگاهى يابد. او به هنگام خواب نمى‏تواند به وجودش آگاهى پيدا كند، چنانكه به‏هنگام فراموشى، جهل و جنون به وجود خود اطمينان نمى‏يابد، ليكن هنگامى كه‏مى‏انديشد اطمينان پيدا مى‏كند كه وجود دارد.
به ديگر سخن: انسان مى‏داند و چون مى‏داند به علمش اطمينان مى‏يابد و اگر ازاو بپرسى: كه چه‏كسى گفته‏است كه تو موجود هستى؟ پاسخ مى‏دهد كه‏من مى‏گويم‏كه موجود هستم و هنگامى كه از او مى‏پرسى: از كجا چنين چيزى را مى‏دانى؟پاسخت مى‏دهد: مادامى كه من مى‏انديشم و آگاهى دارم پس موجود هستم.
از اين جا براى ما روشن مى‏شود كه علم، پرده از پديده‏ها بر مى‏گيرد و درستى‏اين پديده‏ها را كشف مى‏كند، زيرا از "ويژگيهاى علم" آن است كه موجب مى‏شودآدمى بدون هيچ شك و ترديدى بدان اطمينان يابد ولذا آدمى هنگامى كه آگاهى‏مى‏يابد نمى‏تواند به اين آگاهى در جان خود ترديد نشانَد.
آنچه بايد بدان اشاره شود اين است كه آدمى هنگامى از علم، دورتر و دورترمى‏گردد كه بكوشد علم را با مفاهيم و الفاظ، تعريف و با اوصاف، توصيفش كند،زيرا "علم با تصوّرات و مفاهيم"، پرده از خود بر نمى‏گيرد، بلكه تنها با خود،خويش را كشف مى‏كند نَه با چيز ديگرى و اين نظير آن است كه كسى در روزى‏آفتابى چراغى در دست گيرد تا در پرتو آن خورشيد را كشف كند، غافل از آن كه‏خورشيد، خود، پرده از خويش بر مى‏گيرد.
از گذشته علم، علم را مى‏بيند و علم از طريق نشانه‏هاى خود از علم پرده برمى‏گيرد. آدمى توقّع ندارد كه با دست، گوش و يا زبانش، چشمش را ببينند، بلكه‏اين چشم است كه مى‏تواند با استفاده از آينه، چشم را ببيند.
هنگامى كه آدمى مى‏گويد من نمى‏دانستم پس آگاهى يافتم، يا بگويد نادان بودم‏و خداوند متعال اندك اندك به من علم ارمغان كرد و من آگاهى يافتم، در واقع در"پرتو علم" به "علم" رسيده است. بنابراين علم، پرده از خويش بر مى‏گيرد و درذاتش غور ژرف‏انديشى مى‏كند و خود براى خويش منكشف مى‏شود. اين حقيقت‏از ويژگيهاى علم است و هر تعريفى از علم جز اين، ما را از خودِ علم دورتر و دورترمى‏كند.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها