علم، نشانههاى از خداوند
علم نشانهاى از نشانههاى خداوند است - و نامى از نامهاى او و آفريدهاى ازآفريدههاى خداوند است كه در اختيارش قرار دارد و هرگاه براى هر - و بر هر مقداركه بخواهد ارمغان مىكند. انسان نمىتواند علم را بشناسد و بدان احاطه يابدوحتّى نمىتواند علم را توهّم و يا توصيف كند، مگر آن كه خداوند سبحانبخواهد، لذا آدمى به طريق اولى نخواهد توانست به خداوند علم آفرين، احاطهيابد. ممكن است اين سؤال پيش آيد كه آيا ما مىتوانيم به چيزى اعتقاد داشته باشيمكه او را نمىبينيم و دانشمان بدان احاطه ندارد؟ ما در مقام پاسخ دهنده به اين پرسش مىگوييم: ويژگينهاى علم، همان است كهاز ذات علم پرده بر مىدارد، زيرا آدمى هنگامى كه اعتقاد مىيابد عاقل و يا عالماست در واقع به وجود عقل اعتراف مىكند و علم از نشانهها و دلايل آن است، لذااين پرسش را مطرح مىكند كه اگر عاقل نبوده باشم حركات غريبى را انجام مىدهمبيرون از حدّ معقول كه توجّه را به خود جلب مىكند و اگر عالم نبوده باشم پسچگونه هدايت مىيابم و چگونه راهم را باز مىشناسم؟ و چگونه...؟ بنابراين نشانهها، ويژگيها و صفات علم تنها از ذات علم پرده برمىگيرند درحالى كه نمىتوانند گوهر و كنه آن را بيان دارند و نيز آيات الهى وجود خداوندعزّوجلّ را براى انسان روشن مىكند و مكشوف مىدارد، بىآنكه كنه خالقش رابشناسد، يا اين كه به ذات خداوند خبير و عليم، احاطه پيدا كند، بلكه آدمى باعلمى كه بدو بخشيده شده از احاطه به مخلوقات خداوند مالك و قدّوس، ناتواناست، پس چگونه مىتواند به ذات خداوند عزّوجلّ كه از سطح فكر آدمى بدورواز دايره انديشه او بيرون است، احاطه يابد. پس هر چه آدمى آن را توهّم كند خدانيست، زيرا خداوند سبحان، از احاطه منزّه است و ما خدا را نمىشناسيم، بلكهبه واسطه خداوند علم پيدا مىكنيم، زيرا علم ما به او احاطه ندارد و خداوندسبحان از هرگونه احاطه و توهّمى منزّه و بدور است.
|
|