مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
پيوند ميان عقل و قرآن‏
هنگامى كه علم، ذات خود را بيان مى‏دارد و عقل پرده از ذات خويش برمى‏گيرد. و صاحب علم و عقل در آيات قرآن كريم ژرف انديشى مى‏كند و دراحاديث پيامبرصلى الله عليه وآله و امامان معصوم‏عليه السلام به بازكاوى مى‏پردازد، آدمى به حقيقت‏نورى پى مى‏بَرد كه خداوند بدو بخشيده و اين كه نور در قرآن، سخن پيامبرصلى الله عليه وآله‏وامامان‏عليهم السلام نهفته است. مفهوم اين سخن آن است كه در حقيقت، ميان "نورعلم" و "نور عقلى" كه آدمى از آن برخوردار است از يك سو و آنچه در قرآن كريم،در سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله وامامان‏معصوم‏عليهم السلام، موجود مى‏باشد از سوى ديگر همخوانى‏وجود دارد.
بدون ترديد هر انسانى در نفس خويش حجّتى دارد و اين "حجّتِ درونى"هنگامى كه با "حجّت بيرونى"، همخوانى يابد دليل قانع كننده مى‏گردد براى‏انسان كه او را از هر گونه شك و ترديد در هر مسأله‏اى بدور بدارد.
از همين رو مى‏توانيم بگوييم كه اين پيوند ريشه‏اى عميق و رابطه مستقيم ميان"عقل انسان و قرآن" دارد، لذا بزرگترين حجّت و آشكارترين دليل است بر اين كه‏قرآن كريم از سوى خداوند حكيم دانا و پروردگار متعال و سبحان فرود آمده است تا"حجّت درونى" را كه در نور علم از سوى خداوند سبحان جلوه‏گر است با "حجّت‏بيرونىِ" جلوه‏گر در قرآن كريم، همخوان سازد.
اين حقيقت مى‏تواند براى بسيارى از افراد كه قرآن را تلاوت مى‏كنند تجلّى يابدتا جايى كه، شاهد هستيم بعضى از آنها ديگر نمى‏توانند به تلاوت خود ادامه دهندو حتّى شمارى از آنها به هنگام احساس يگانگى و اتحاد نور قرآن كريم و نور علم‏وعقلى كه خداوند بديشان ارمغان كرده از هوش مى‏روند. اين از آن روست كه نورقرآن هنگامى كه درژرفاى وجود او پرتو مى‏افشاند او در برابر عظمت الهى از هم‏فرو مى‏پاشد و در وجدان و قلبش تابيدن مى‏گيرد و بدين ترتيب خداوند متعال باعظمت و كبريايى خود از خلال نور قرآن، متجلّى مى‏شود:
)لَوْ أَنزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَالِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ(61)).
"اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى‏كرديم، از خوف خدا آن را ترسيده و شكاف‏خورده مى‏ديدى و اين مثالهايى است كه براى مردم مى‏آوريم، شايد در آن بينديشند."
قرآن كريم مثالهايى مى‏آورَد و امورى را بيان مى‏كند كه براى آدمى ذكر بوده‏وعقلش بدان گشوده مى‏گردد، سپس عقل، خودش را كشف مى‏كند و در نتيجه‏آدمى در مى‏يابد كه در خويش نورى دارد. شايد ما در بيش از سيصد جاى قرآن‏كريم اين مفهوم را درمى‏يابيم كه مى‏گويد: )أَفَلا تَذَكَّرُونَ( "آيا متذكّر نمى‏شويد؟"،)أَفَلاَ تُبْصِرُونَ( "آيا نمى‏بينيد؟"، )لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ( "شايد انديشه كنيد!"، )وَمَايَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ( "و جز دانايان آن را درك نمى‏كنند" و...
و بدين ترتيب خداوند، آفريننده، مخلوق عاقل خود را مخاطب قرار مى‏دهد تانور علم را در ضمير او بيفشاند و تابش و پرتوش را فزونى بخشد و در نتيجه آفاق‏حيات براى او گشوده مى‏گردد و آدمى در اين هنگام به واسطه بينشى كه خداوندمتعال بدو ارمغان كرده، يقين مى‏يابد كه قرآن كريم از سوى خداوند حكيم، عليم،پروردگار سبحان و متعال است. بدين سان قرآن با انسان سخن مى‏گويد و با اين‏سخن، انديشه او را كه زيرِ تلّى از شهوات، هوسها، غفلت، دنيا دوستى و گرايش‏به زندگىِ زمين نهفته برمى‏انگيزد و آن را نور مى‏گرداند و در اين هنگام است كه‏آدمى صاحب عقل مى‏گردد.. صاحب نورى كه در ژرفاى وجدان او و نهانگاه نفس‏و قلبش، تابيدن مى‏گيرد.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها