عقل، حجّت است
هنگامى كه آدمى در عملكردهاى خود، نور عقلش را حاكم مىگرداند - خواهناخواه - به راه حق ره مىيابد و از باطل دور مىگردد و هرگاه دعوتى را شنيد و اگرآن را با عقل موهبت شده از سوى خداوند سبحان همسو يافت بدان باور مىيابدواگر آن را با عقل خود ناهمسو يافت به كنارى مىنهد. بنابراين عقل بر انسانواجب مىكند كه، به دعوت هر دعوتگرى گوش فرا دهد كه به سوى خدامىخوانَد، زيرا عقل حجّت واقعى انسان است و ما هنگامى كه به سخنان امامان،خطبهها و احاديث ايشان باز مىگرديم دلهايمان نور مىگيرد و گشايش مىيابد. ايننهج البلاغه است كه آفاق خداشناسى را در لابلاى خود جاى داده است. امامعلىعليه السلام در يكى از خطبههاى خود پس از حمد الهى مىفرمايد: "خداوندى كهصفتشرا حَدّى نيست تا بدان محدود گردد ونَهخود اورا صفتىاستموجود وثابتو او را وقت و زمانى نيست كه معيّن شده باشد و نَه او را مدّت درازى است. خلايقرا بهقدرتوتوانايى خود بيافريد، بادها را بهسبب رحمتومهربانيشپراكنده كردحركت و جنبش زمين را به سنگهاى بزرگ و كوهها ميخ كوب واستوار گردانيد."(62)و نيز مىفرمايد: "خداوند سبحان زائيده نشده است تا در بزرگوارى با او شريكباشد و نزائيده است تا از بين رفته ميراثى باقى گذارد، وقت وزمان بر او تقدّمنجسته، زيادى و كمى پى در پى او را فرا نگرفته است، بلكه به سبب آنچه كه به مانموده از نشانههاى نظم آراسته و حكم استوار به خردها آشكار شده است."(63) سخنان امام پرهيزگاران خداوند را با بصيرت ايمانى به ما مىنماياند و آفاقشناخت را به روى ما مىگشايد و راههاى رسيدن به ايمان به خداوند سبحان رإ؛تتزلآشكار مىكند. هنگامى كه تاريخ براى ما از همّام سخن مىگويد كه امام متّقيانصفات پرهيزگاران را براى او بر مىشمرد و او از تأثير آن فريادى بر مىزند و مرده برزمين مىافتد، در مىيابيم كه چگونه خداوند سبحان در پرتو كلمات امام علىعليه السلامبر بنده مؤمن خويش تجلّى مىيابد. اين "عيون اخبار الرضاعليه السلام" جُنگ عظيم عرفان است كه بسيارى از حقايق را باشيوه و بيانى ساده بيان مىكند تا بجايى كه تقريباً همه سطوح را در بر مىگيرد؛حقايقى با مفاهيم و درونمايهاى بس عميق كه حتّى انديشمندان در خرده گرفتن ازآن ناتوانند و اين از ويژگيهاى اهل البيتعليه السلام است، زيرا آنها دومين ثقلى هستند كهپيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرموده است: "من در ميان شما دو ثقل به يادگار مىنهم، كتاب خداو عترتم كه همان اهل بيت من هستند." در اين بحث آنچه خالى از فايده نيستاشاره بهاين نكته پيشگفته است كه فلسفهيونان باستان در روزگار امام رضاعليه السلام در سرزمينهاى اسلامى انتشار داشته استوفلاسفه گرد حضرت رضاعليه السلام بودهاند و با ايشان بحث و گفتگو مىكردهاند كه ازجمله آنها "صائبى و ديصانى" يهودى بودهاند، چنانكه علماى مسيحيت وحتّىزنادقه، براى بحث خدمت ايشان مىرسيدند و شايد "ابن سكيت" نحوى معروفيكى از همين فلاسفهاى باشد كه با امامعليه السلام مباحثه مىكرد. امامعليه السلام چنانكه درروايتى آمده فرمود: خداوند تبارك و تعالى محمّد را در زمانى برانگيخت كه رايجترين چيزى در آنروزگار ايراد خطابه و سخنرانى و گمان مىكنم كه فرمود شعر بود و با آمدن كتابخداوند عزّوجل، مواعظ و احكام آن همه اين سخنان باطل شد و حجّت برايشانثابت گشت. در اين جا ابن سكيت عرض كرد: به خدا قسم هرگز روزى چون امروزنديدهام، امروز حجّت خدا بر خلق كدام است؟ امامعليه السلام فرمود: تو با عقل خودمىتوانى كسى را كه نسبت به خدا درست و صادق است بشناسى و او را تصديقكنى، چنانكه مىتوانى دروغزن به خدا را بشناسى وبه تكذيبشپردازى.ابن سكيت گفت: به خدا اين همان پاسخ مطلوب است(64). پس آدمى هرگاه به عقلخود روى آورَد اين عقل، او را به خير فرمان مىدهد و از شر، بازش مىدارد، پاكيهارا براى او روا و پستيها را براى او ناروا مىگرداند. در اين جا عاقل در مىيابد كه نورقرآن، نور موجود خود را شكل مىدهد و بدين سان آدمى اعتراف مىكند كه عقلاز سوى خداوند سبحان است و قرآن نيز از سوى پروردگار عزّوجلّ. امّا هنگامى كه آدمى نور عقل را از كف بنهد و در پى اوهام سرگشتگى و غرور،روان گردد ديگر حجّتى را در اختيار ندارد و ديگر خاموشى خواهد بود كه قادر بهدرك امور خويش نيست. اين ابن ابى العوجاء - لعنة اللَّه - است كه زنديق زيستوزنديق مُرد؛ مردى كه بردلش مُهر خورده بود. او به خدمت امام صادقعليه السلاممىرسيد و با ايشان مباحثه مىكرد و در پايان از كلام عاجز مىمانْد و خاموشىمىگزيد و اطرافيانش او را مسخره مىكردند و به ريشخندش مىگرفتند، زيرامىديدند كسى را كه هيچ كس نمىتواند او را در مجادله غالب شود چگونه هماينك در برابر حجّتى ترك لباز سخن فرو بسته است. او به اطرافيان خودمىگفت: واى بر شما، چيزى نمانده بود كه خدا را ميان خود و او ببينم.(65) ولى همان گونه كه گفتيم قلب او فروبسته و از كينه آكنده بود و نور عقل را از كفنهاده و در نتيجه از حجّت، بركنار بود.
|
|