مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
فضيلت عقل‏
از آنچه كه گفته شد روشن مى‏گردد كه آدمى ناگزير بايد به نفس خويش بازگردد تاآن را بشناسد و درست را از نادرست جدا كند و اين را از ديگران انتظار نداشته‏باشد. در اين هنگام است كه او بر گوهر، نايل آمده و چراغ را به دست آورده است،زيرا آن كه طالب نور بيشتر است بايد به سوخت چراغ بيفزايد تا پرتوش افشان شودو همه جاى اتاق را در برگيرد و اين بهتر از آن خواهد بود كه نور را تغيير زاويه دهيم‏يا رنگ اتاق را دگرگون سازيم. آدمى بايد بر نور عقلش بيفزايد، كه چيزى بافضيلت‏تر از عقل در انسان سامان نيافته است. شايد داستان حضرت آدم‏عليه السلام‏دليلى باشد بر فضيلت عقل. "آنگاه كه جبرئيل بر او فرود آمد و گفت: اى آدم! من‏مأمور هستم تو را در گزينش يكى از ميان سه چيز، مخيّر كنم. يكى را برگزين‏ودوتاى ديگر را رها كن. آدم به او گفت: اى جبرئيل! اين سه كدام است؟ جبرئيل‏گفت: عقل، شرم و دين. آدم گفت: من عقل را برگزيدم. جبرئيل به حيا و دين‏گفت باز گرديد. آن دو به جبرئيل گفتند: اى جبرئيل! به ما دستور داده شده است‏هر كجا كه عقل هست ما نيز با او باشيم.
جبرئيل گفت: خوددانيد و با گفتن اين جمله به آسمان رفت."(67) پس ايمان باعقل است و علم با عقل و تقوى‏ با عقل و همه صفات خير با عقل است.
از موسى بن جعفر به نقل از پدرش جعفر بن محمّد به نقل از پدرش محمد بن‏على به نقل از پدرش على بن الحسين به نقل از پدرش حسين بن على به نقل ازپدرش اميرالمؤمنين على بن ابى طالب )عليهم السلام جميعاً( آمده است كه‏فرمود: "پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرموده است: همانا خداوند عقل را از نورى آفريد كه درخزانه مكنون او در علم سابقش نهفته بود كه هيچ پيامبر مرسل يا فرشته مقرّبى بدان‏آگاهى نداشت، پس علم را نفس آن قرار داد، فهم را روح آن، زهد را سر آن، شرم‏را چشم آن، حكمت را زبان آن، رأفت را دهان آن، رحمت را قلب آن و سپس آن راباده چيز نيرو بخشيد: يقين، ايمان، صدق، آرامش، اخلاص، رفق، بخشش،قناعت، تسليم و شكر. آنگاه خداوند عزّ وجلّ به عقل فرمود: پشت كن و او پشت‏كرد، سپس فرمود: روى آور و او روى آورد. سپس به آن فرمود: سخن بگو و آن‏گفت: ستايش از آن خداوندى است كه نَه ضدّى دارد و نَه مانندى، نه شبيهى داردو نه همسنگى، نه همسانى دارد و نه مثلى؛ خداوندى كه هر چيزى در برابرعظمت او خاضع و خوار است. خداوند تبارك و تعالى فرمود: سوگند به عزّت‏وجلالم آفريده‏اى نيافريدم كه از تو نيكوتر، فرمانبرتر، والاتر، شريفتر و ارجمندترباشد، به وسيله تو يكتا دانسته مى‏شوم، پرستش و خوانده مى‏شوم، با تو اميد برده‏مى‏شوم، با تو طلب مى‏شوم، با تو ترسيده مى‏شوم و با تو از من حذر مى‏كنند،پاداش و كيفر باتو داده مى‏شود. در اين هنگام عقل باروى به‏سجده افتاد وسجده‏اش‏هزار سال به طول انجاميد. پس از آن خداوند تبارك و تعالى فرمود: سرت را بالابياور و هر چه مى‏خواهى بخواه كه داده مى‏شوى و شفاعت هر كه را خواهى بكن‏كه‏پذيرفته مى‏افتد. عقل سر بالا آورد وعرض كرد: خدايا از تو مى‏خواهم مرا شفيع‏كسى قرار دهى كه مرا در او نهاده‏اى. خداوند عزّوجلّ به فرشتگان خود فرمود:شما را گواه مى‏گيرم كه او را شفيع كسى قرار دادم كه در او آفريدمش."(68)
اين عقل و فضيلت و جايگاه آن است و اين هم نشانه‏هاى آن و هرگاه اين ويژگيهادر انسانى‏يافت شود عاقل‏خواهد بود وعقل جوهرى‏است برتراز هر جوهر ديگرى.
در حديث ديگرى به نقل از امام صادق‏عليه السلام آمده است كه فرمود: "عقل مرد درسه چيز هويداست؛ در طول ريش او و نقش انگشترى او و كينه او."(69)
اما درباره طول ريش بدون ترديد بايد آن را گواه طبيعت عقل مرد دانست‏ونمونه‏هاى مبتذل در تراشيدن ريش را كه امروزه در جوامع غربى مى‏بينيم چيزى‏نيست، مگر دليل بر طبيعت عقل آنها، زيرا چنانكه پيشتر گفتيم عقل چيزى نيست‏كه بتوانى آن را كشف كنى، بلكه آن گونه كه امام صادق مى‏فرمايد بايد از خلال‏نشانه‏هايش پرده از آن برگيرى.
اما نقش انگشترى بدون ترديد بر شخصيت صاحب آن دلالت دارد، زيرا برخى‏نمادى خاص را بر مى‏گزينند تا بر انگشتر خود نقش كنند و اين نماد در حقيقت‏بيانگر پستى يا والايى صاحب آن است، بعضى از آنها لقب زيبا و والايى براى خودبر مى‏گزينند، يا مجموعه‏اى از سوره‏ها و يا آيات قرآنى را برانگشترى خود نقش‏مى‏كنند و برخى ديگر لقبى زشت را برانگشتر، حكّ مى‏كنند و اينها همه‏عملكردهايى است كه از ماهيت آن انسان، سطح، طبيعت عقل و گستره انديشه اوحكايت دارند. لقبها، كنيه‏ها و نامهايى كه آدمى براى خود بر مى‏گزيند يا به ديگران‏اطلاق مى‏كند نيز چنين است.
در حديث ديگرى آمده است: "هرگاه بر آن شديد عقل فردى را در مجلسى‏بيازماييد در لابلاى سخن خود با او از امورى بگوئيد كه واقعيت ندارد پس اگر اواين سخن را انكار كرد عاقل است و اگر تصديقش نمود احمق است."(70) چنانكه گفته‏شده است: با عاقل در امورى سخن بگو كه عقلانى نيست، اگر تصديقش كرد عقل‏ندارد، زيرا يك جلسه يا يك گفتگو كافى است كه از خلال عملكردهاى يك انسان،يا با نشانه‏ها و دلايل عقل به عقل او آگاهى يابى. پس عقل با دلايل و نشانه‏هاى‏خود كشف مى‏شود نَه با توصيف و توهّم.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها