مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|
راه كشف حقايق
هنگامى كه آدمى ماهيت علم را مىشناسد و در پرتو وجدان، از لابلاى نشانههاو دلايل علم به وجود عقل پىمىبَرد و سپس در مىيابد كه هر معلومى را كه علمكشف كرده است صادق مىباشد، چنانكه هر معلومى را كه عقل باز شناخته نيزصادق است و مىفهمد هر معلومى را كه از طريق گمان، آرزو، هوى، هوسوشهوت دريافته صادق نيست. بنابراين مهمترين شيوه در كشف حقايق و عدمانحراف از آن، از ايمانِ به خدا گرفته تا كوچكترين چيز، همان شناخت عقل و درواقع شناخت علم مىباشد. اين بدان مفهوم نمىباشد كه آدمى عقل يا علم را باتوصيفات يا مفاهيم بشناسد، بلكه آدمى بايد نور علم را كه در خود او موجود استاز خلال نشانهها و بينشهاى آن شناسايى كند و در اين هنگام است كه علم براى اوواضح مىشود و او مىتواند بدان اطمينان پيدا كند و در غير اين صورت معرفت اوجهل سرگردانى و گمراهى خواهد بود، زيرا اين معرفت و شناخت چيزى نيست،مگر مجموعهاى از گمانهها، پندارها، خرافهها و انگارهها. شايد يك مثال ساده مقصود ما را روشن كند. هنگامى كه آدمى مىداند درسالنى نشسته كه يك در دارد و چشم به راهِ آمدن فردى از اين در است - دوستباشد يا دشمن - بدون ترديد به هنگام آمدن يكى از آن دو به دليل عدم توانايى درتشخيص، دچار توهّم مىشود و چه بسا براساس همين توهّم به استقبال دشمنبرود يا در برابر دوست به دفاع برخيزد و نيز چنين است هنگامى كه سالن، دو درداشته باشد و يكى از آنها براى دوست و ديگرى براى دشمن تخصيص داده نشدهباشد، ولى شرايط كاملاً متفاوت خواهد بود اگر سالن دو در داشته باشد كه يكى بهدوست و ديگرى به دشمن اختصاص يافته باشد، زيرا تشخيص ميان درى كهدشمن از آن مىآيد و درى كه دوست از آن مىآيد، حاصل مىشود و در نتيجهدوست از دشمن تشخيص داده مىشود. نفس بشرى همانند همان سالن است، علم و جهل همچون دوست و دشمنوانسان پيش از آن كه با هدايت قرآنى ره يابد، عقل و ويژگيهاى عقل را بشناسدهمانند همان كسى است كه نمىداند دوست از كدام در مىآيد و دشمن از كدام در،اين قرآن كريم، سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل بيتعليهم السلام است كه آدمى را مخاطب قرارمىدهد و او را بر دوست و دشمن آگاه مىسازد و درى را به او نشان مىدهد كه هريك از اين دو از آن وارد مىشوند و آشكار مىسازد كه جهل از خلال گمان، هوس،شهوت و سخن فاسقان در مىآيد و علم از لابلاى بينشهاى قرآنى و حقايقى درمىآيد كه پيامبر اكرم، اهل بيت اوعليهم السلام و سخنان مؤمنان آنها را تبيين مىكنند و دراين هنگام است كه آدمى مىتواند انديشههاى درست را از نادرست باز شناسد. قرآن كريم مىفرمايد: )الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ(. مفهوم اين سخن آن است كه دوواژه در ميان است يكى "سماع" و ديگرى "استماع"، "سماع" آن است كه آدمىبدون توجه وتمركز به سخنى گوش دهد، ليكن "استماع" آناست كه آدمى با توجهو هوشيارى سخنى را گوش دهد. پس قرآن كريم به كسانى اشاره دارد كه با توجّه بهسخن گوش مىدهند و صحيح را باز مىستانند و سخن نادرست را رها مىكنند: )الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَالْقَوْلَفَيَتَّبِعُونَأَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُاللَّهُ وَأُولئِكَ هُمْاُولُوا الْأَلْبَابِ(76)). "كسانى كه سخن را مىشنوند و از بهترين آن پيروى مىكنند، اينان همان كسانىهستند كه خداوند آنها را هدايت كرده است و اينان همان خردمنداناند." يعنى آنها همان انديشمندان و صاحبان خرد هستند، چنانكه مىفرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَافَعَلْتُمْ نَادِمِينَ(77)). "اى كسانى كه ايمان آوردهايد اگر فاسقى براى شما خبرى آورد تحقيق كنيد، مبادااز روى نادانى به مردمى آسيب برسانيد، آنگاه از كارى كه كردهايد پشيمان شويد". پس خداوند سبحان از بندگان مىخواهد كه در سخنان درنگ كنند، زيرا سخنفاسقان آدمى را جز به پشيمانى نمىكشاند، كه، فاسق چيزى نيست مگر هماندرى كه جهل از آن مىآيد. قرآن كريم مىفرمايد: )أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنِكِرُونَ(78)). "يا اين كه پيامبرشان را نشناختهاند ولذا او را انكار مىكنند." هنگامى كه آدمى پيامبرى را شناخت كه خداوند متعال او را فرستاده استضرورت پيروى از او را در مىيابد، زيرا او از سر هوى سخن نمىگويد و آنچهپيامبر، آن را به ارمغان آورَد از خداست و نور است و نور، همان علم است. روايات مىگويند: "دشمن علم تو، هوى و هوس است"، و "علم در پسپيروى از هوس، پنهان است" زيرا آدمى هنگامى كه در پس هوى، هوسوتمايلاتش به راه مىافتد در حقيقت، ميان خود و حقايق پردهاى ايجاد مىكند،امّا عقل در بسيارى اوقات با هوس ناهمسويى دارد و آدمى هنگامى كه در پى هوسروان است با عقل به مخالفت بر مىخيزد، او شايد هنگام سخن از حسن صفات،محاسن و ستايش از شخص او با همه وجود گوش فرا مىدهد، اگر چه تمامى اينستايشها خلاف واقع باشد، در حالى كه به محض بيان معايب و بديهاى او، هرچند مطابق با واقعيت، با اعصابى مضطرب و رگهايى ور آمده و خشمگين، آنمكان را ترك مىكند. اينها همه از آن روست كه سخن گفتن پيرامون محاسن او باهوى و هوسش همسوست و لذا صحبت از معايبش با هوى و هوس او ناهمسومىباشد، و از اين جهت روان شدن در پى هوى و هوس، عين جهل است. در اينجا روايات، ما را از همنشينى با دوستان بد بر حذر مىدارد، زيرا آنها همان درىهستند كه جهل از آن مىآيد. اين روايات بر همنشينى با مؤمنان تأكيد مىورزند،زيرا آنها يكى از درهايى هستند كه علم از آن مىآيد.
|
|
|
مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|