مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|
سپاهيان عقل
هنگامى كه به ژرفاى احاديث نبوى و امامانعليهم السلام توجه مىكنيم بايد جواهراتبرگزيده و دُرهاى گران قيمتى را از اعماق آن با خود بيرون آوريم كه راه زندگى رابراى ما ترسيم كنند و طريق رسيدن به سعادت را براى ما فراهم كنند و از آنچهموجب نگون بختى ماست دورمان دارند و سپاهيان عقل و جهل را به ما بشاناسنندو بر ويژگيهاى عاقل پرتو بيفشانند تا ما با پيروى از آن در دنيا و آخرت رستگارىبيابيم و ويژگيهاى جاهل را در برابر ما بنهند تا از آنها كناره گيريم و از عذاب دنياوآخرت رهايى يابيم... اين سخنانِ روشنگرى است كه آفاق را در برابر ما كشفمىكند و درها را به روى ما مىگشايد تا بتوانيم خير و شر را بشناسيم و آن دو را ازيكديگر جدا كنيم و به سوى انجام امور خير و فضيلت بشتابيم و از هرگونه پليدىروى گردانيم و در نتيجه از كسانى پيروى كنيم كه خداوند آنها را امام قرار داده؛امامانى كه بايد از ايشان پيروى كنيم و دانش خود را از ايشان فرا ستانيم، زيرا علم،حيات دلها و نور ديدگان است. شايد اين حديث شريف از امام صادقعليه السلام آنچه را ما در صدد آن هستيم آشكارسازد. اين حديث را سماعه از امام نقل مىكند و مىگويد: در خدمت امامصادقعليه السلام بودم و نزد ايشان گروهى از دوستان ايشان حضور داشتند و سخن ازعقل و جهل به ميان آمد. امام صادقعليه السلام فرمود: "عقل و سپاهيان آن، جهل و سپاهيان آن را بشناسيد تا ره يابيد." سماعه گفت: قربانت گردم ما چيزى نمىدانيم، مگر آن كه تو به ما بياموزى. امام صادقعليه السلام فرمود: همانا خداوند عزّوجلّ عقل را آفريد و آن نخستينآفريدهاى است كه خداوند آن را از امور روحانى و از سمت راست عرش و از نورخود بيافريد. پس به او فرمود: روى كن و آن روى كرد و سپس فرمود: پشت كنوآن پشت كرد. خداوند تبارك و تعالى فرمود: تو را بزرگ آفريدم و بر همهآفريدگانم ارجت نهادم. سپس امام صادقعليه السلام فرمود: خداوند سپس جهل را ازدريايى شور و تاريك آفريد و به او فرمود پشت كن و او پشت كرد، آنگاه به او فرمودروى آور و او روى نياورد. خداوند به او فرمود: آيا استكبار مىورزى؟ و او را نفرينكرد. و آنگاه براى عقل هفتاد و پنج سپاه قرار داد و جهل چون ديد كه خداوندچگونه عقل را گرامى داشت و بدو پاداش داد دشمنى او را به دل گرفت. جهلگفت: بار خدايا! اين آفريدهاى است همچون من، ولى تو او را ارج مىنهىوحمايت مىكنى و من ضد او هستم و قدرتى بر آن ندارم پس به من نيز سپاهىهمچون او بده. پروردگار فرمود: آرى! ولى اگر پس از اين عصيان كنى تووسپاهيانت را از رحمتم بيرون مىكنم. جهل گفت مىپذيرم و خداوند هفتاد و پنجسپاهى به او داد. از آنچه خداوند از هفتاد و پنج سپاهى به عقل داد اينها هستند: خير كه وزير عقل است و ضد آن را شر قرار داد كه وزير جهل است، ايمان كه ضد آن كفر است تصديق كه ضد آن انكار است اميد كه ضد آن نوميدى است داد كه ضد آن بيداد است رضايت كه ضد آن خشم است شكر كه ضد آن ناسپاسى است طمع )به رحمت خداوند( كه ضد آن يأس است توكل كه ضد آن حرص است مهرورزى كه ضد آن غرور است رحمت كه ضد آن غضب است علم كه ضد آن جهل است فهم كه ضد آن نادانى است پاكدامنى كه ضد آن پردهدرى است زهد كه ضد آن تمايل )به دنيا( است رفق كه ضد آن حماقت است ترس )از خداوند( كه ضد آن جسارت است تواضع كه ضد آن تكبّر است آرامش كه ضد آن شتاب است حلم كه ضد آن سفاهت است خاموشى كه ضد آن پرحرفى است تسليم )در برابر خداوند( كه ضد آن استكبار است تسليم )در برابر حق( كه ضد آن زورگويى است گذشت كه ضد آن كينه توزى است دلسوزى كه ضد آن سنگدلى است يقين كه ضد آن ترديد است شكيبايى كه ضد آن بىتابى است روبرگرداندن كه ضد آن انتقام است )از گناه ديگران( توانگرى كه ضد آن تهيدستى است تفكر كه ضد آن سهو است حفظ كه ضد آن فراموشى است عاطفه كه ضد آن قطع پيوند است قناعت كه ضد آن حرص است يارى دادن كه ضد آن خوددارى است )خصوصاً در امور مالى( دوستى كه ضد آن دشمنى است وفادارى كه ضد آن نيرنگ است اطاعت خدا كه ضد آن معصيت است خضوع كه ضد آن تجاوز است سلامت كه ضد آن هلاكت محبت كه ضد آن بغض است راستى كه ضد آن دروغ است حق كه ضد آن باطل است امانتدارى كه ضد آن خيانت ورزى است اخلاص كه ضد آن ناخالصى است شهامت كه ضد آن كودنى است درك كه ضد آن كُند فهمى است شناخت كه ضد آن نپذيرفتن است مدارا كه ضد آن بى پروايى است سلامتنيّتدر غيبديگران كه ضد آن مكرآلودى است پوشاندن كه ضد آن آشكار كردن است نماز كه ضد آن بىنمازى است روزه كه ضد آن افطار است جهاد كه ضد آن سرباززدن است حج كه ضد آن كنار نهادن پيمان است نگهداشتن سخن كه ضد آن سخن چينى است نيكى به پدر و مادر كه ضد آن عقوق است حقيقت كه ضد آن رياءست كار نيك كه ضد آن كار زشت است حجاب كه ضد آن زينت نمايى )در برابر نامحرمان( است تقيه كه ضد آن نشر اسرار است انصاف كه ضد آن تعصّب است خدمت كه ضد آن تجاوز است پاكيزگى كه ضد آن پليدى است شرم كه ضد آن بى حيايى است ميانه روى كه ضد آن پا فراتر نهادن است آسايش كه ضد آن خستگى است آسانى كه ضد آن دشوارى است بركت كه ضد آن كاهش است عافيت كه ضد آن دردمندى است اعتدال كه ضد آن زيادهطلبى است حكمت كه ضد آن هوس است وقار كه ضد آن سبكى است نيك بختى كه ضد آن نگون بختى است توبه كه ضد آن اصرار )برگناه( است آمرزش خواهى كه ضد آن خود فريفتگى است خويشتن دارى كه ضد آن سستى است دعا كه ضد آن بىاعتنايى است پويايى كه ضد آن تنبلى است شادى كه ضد آن غم است اُلفت كه ضد آن جدايى است و بخشش كه ضد آن بُخل است. همه اين ويژگيها از سپاهيان عقل گرد نمىآيد مگر در پيامبر، يا جانشين پيامبرويا مؤمنى كه خداوند قلبش را براى ايمان آزموده است..."(81) تا پايان حديثشريف كه از خلال نكات روشنگرانه آن راه حل بسيارى از مشكلات فلسفى بيرونآورده شده است و ما را به ضرورت آگاهى به بينشهاى اسلامى رهنمود مىنمايد تاآدمى در انتخاب راه خود تدبّر كند، پس اگر خير باشد سود برده است، در نتيجه دربينشهاى قرآنى، احاديث پيامبر و امامانعليهم السلام براى انسان هدايتى در رسيدن بهحقيقت، نهفته است.
|
|
|
مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|