بحث پيرامون ذات خداوند، ناتوانى است
برخى در كندوكاو پيرامون ذات مقدّس خداوند خود را به رنج مىافكنند، درحالى كه حتّى از شمارش نشانههاى خداوند كه در اطراف آنهاست بكلّى ناتوانند،لذا هم خود گمراه شدهاند و هم با دروغ پردازيهاى باطلشان بسيارى از خلايق را بهگمراهى كشاندند كه از جمله آنها اين سخن بود كه خداوند جاهل است، زيرا درامور مخلوقاتش تجاهل مىكند و اين امور را تا جايى به حال خود واگذاشته استكه ديگر نسبت به آنها هيچ گونه آگاهى ندارد. سپس گفتند؛ خداوند به سبب كبريايى و عظمتى كه پس از فراغت از آفرينش اورا از دخالت در امور مخلوقات باز مىدارد از انجام هرگونه عملى ناتوان است: )وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَيَشَاءُ...(82)). "و يهود گفتند كه دست خدا بسته است، دستهاى خودشان بسته باد، و بدين سخنكه گفتند ملعون گشتند، دستهاى قدرت خدا گشاده است، به هر سان كه بخواهد )ازقدرت خود( بخشش و انفاق مىكند." برخى ديگر ادّعا مىكنند كه خداوند تنها كليات را مىداند و از جزئيات، بىخبراست، زيرا اينها شايستگى علم خداوندى را ندارند. او مىداند كه خير، خيروشر، شر و حق، حق و باطل، باطل است، امّا جزئيات عملى و خارجىِ خير،شر، حق و باطل را نمىداند. آنها مىخواهند خدايشان را با انديشهها و قابليتهاى محدود خود بسنجند. امامصادقعليه السلام مىفرمايد: "اگر يك مورچه بخواهد خدا را تصوير كند براى او دو شاخقائل مىشود" با آگاهى از اين كه يهود چهره خداونى را به شكل سالمندى ترسيمكردهاند كه همچون علماى يهود ريشى سفيد و طولانى در چهرهاش ديده مىشود.آنها مىگويند: اين خداوند است. آنها با گرفتار كردن خويش در علمى كه مكلّفبدان نيستند خود را در گمراهىِ عميقى در افكندهاند و به جاى آن كه در امور مربوطبه مخلوق ژرف انديشى كنند درباره خالق مىانديشند. من ترديدى ندارم دهريهايى كه وجود خداوند سبحان را انكار مىكردند درحقيقت از آن رو به انكار خداوند پرداختند كه طالب خدايى بودند كه بادستشان اورا حس كنند و به آزمونهاى حسى و عقلى ساده او را آزمايش كنند و هنگامى كهچنين چيزى براى آنها ميسّر نشد مطلقاً به عدم وجود خدا اطمينان يافتند و اظهارمىداشتند كه اگر خدايى در كار بود او را مىديديم و لمسش مىكرديم. آنهامىخواستند پيرامون خداى خود به ژرف انديشى پردازند ولى گمراه شدند و به كفرره يافتند. اسلام از تفكّر در ذات خداوند عزّوجلّ، اين كه خداوند چگونه مىدهدوچگونه مىگيرد و چگونه مىداند بر حذر داشته است، زيرا اينها در بسترعملكردهاى الهى پرسشهايى خطااند، زيرا مستقيماً به فعل مخلوقات مىمانند، بهعلاوه آن كه اين كار به مشابه مشبيه و تصوير قدرت الهى است و تشبيه به سهم خودبه انكار مىانجامد. در حديثى آمده است كه مردى به اميرالمؤمنينعليه السلام عرض كرد:خداى را براى ما چنان توصيف كن كه گويى او را آشكارا مىبينيم تا دوستىوشناخت ما از او فزونى گيرد. اميرالمؤمنينعليه السلام خشمگين شد و در ميان مردمخطبهاى مفصّل ايراد فرمود كه در آن آمده است: "اى پرسش كننده!. نيك بنگر،هر صفتى از صفات او را كه قرآن به تو راهنمايى كرده پيروى نما و به نور هدايتقرآن روشنايى را به دست آور و آنچه راه كه شيطان به آموختن آن تو را واداشته و دركتاب خدا، دانستن آن بر تو واجب نمىباشد و در سُنَّت پيغمبر اكرم و ائمه هدىاثرى از آن نيست علم و دانستن آن را به خداوند سبحان واگذار، زيرا نهايت حقِخداى تعالى بر تو همين است."(83) آرى! توصيف خداوند براى آدمى كه بخواهد آن را از پيش خود ببافت امكانندارد، زيرا اين كار او را در دام شيطان گرفتار مىسازد و دچار وسوسههاى نفسانىوناتوانيهاى فكرى مىگرداند. درستترين سخن در اين چارچوب همان چيزىاست كه امير المؤمنينعليه السلام براى آن پرسشگر روشن كرد و به او توصيه كرد كهصفات خدا را از قرآن فرابگيرد و در آن، از كتاب خدا، سنّت پيامبر و ائمههدىعليه السلام پا فراتر ننهد.
|
|