استوارى در علم
امام علىعليه السلام سپس مىافزايد: اى بنده خدا بدان كه راسخان در علم همانكسانى هستند كه خداوند آنان را از وارد شدن به درهايى كه غيب را پوشانده است،بىنيازشان كرده و اقرار مىكنند به ندانستن آنچه از غيبِ پوشيده، تفسيرش رانمىدانند و چنين است كه مىگويند: "ما به همه آن ايمان آورديم، همه از طرفپروردگار ماست."(84) بنابراين امورى غيبى در ميان است كه موانعى از رسيدن بدانهاست و اين درحالى است كه انسان، ناتوان از درك ماهيت خود، مىكوشد با جهل آن را به جنگآورَد و در همين زمان خداوند تبارك و تعالى اقرار بعضى از بندگان خود را )راسخاندر علم( به ناتوانى از به چنگ آوردن آنچه علم ايشان بدان احاطه ندارد وكنارگذاشتن ژرف انديشى در كنه الهى كه خداوند آنها را مأمور جستجوى آن نكرده،ستوده است: )هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّاالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُوَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ(85)). "اوست كه اين كتاب را برتو نازل كرد، بعضى از آيهها محكماتاند، اين آيههاامّ الكتابند، و بعضى آيهها متشابهاتاند، امّا آنها كه در دلشان ميل به باطل است بهسبب فتنه جويى و ميل به تأويل از متشابهات پيروى مىكنند، در حالى كه تأويل آن راجز خداى نمىداند، آنان كه قدم در دانش استوار كردهاند مىگويند، ما بدان ايمانآورديم، همه از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان پند نمىگيرند." براين اساس مىتوان گفت كه استوارى در علم بازايستادن از كندو كاو پيرامونامورى است كه عقل از رسيدن بدان ناتوان است و اگر براى مثال در روزگار ما ازيكى از راسخان در علم پرسش شود كه در آسمان هفتم چه مىگذرد او بدون هيچگونه دشوارى اظهار بى اطّلاعى مىكند، زيرا آگاهى او از اين امور تنها همان چيزىاست كه قرآن كريم و پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله به آگاهى او رساندهاند. مفهوم و تأكيد اينسخن آن است كه راسخان در علم، نيك مىدانند كه در كام جايگاههاى شناخت،گام را از رفتن بازدارند و اين خود بيانگر بلند پايگى و برترى آنها بر ديگرانى است كهامور برايشان مشتبهاست ولذا براى خود خيال وخرافه را بهشكل حقيقت مىبافند. يكى از زنديقان از امام صادقعليه السلام پرسيد: خدا چيست؟ حضرتعليه السلام پاسخفرمود: "... او چيزى است متفاوت با ديگر چيزها...، نَه اوهام او را درك مىكنندو نَه گذشت روزگار از او مىكاهد و نَه زمان او را دگرگون مىسازد."(86) در روايت ديگرى از امام باقرعليه السلام آمده است كه به زياد - كه از اصحاب امام بود -فرمود: "اى زياد! از مجادله بر حذر باش كه شك به بار مىآورَد و اعمال را خنثىمىكند و صاحبش را به نابودى مىكشاند و چه بسا آدمى سخنى بگويد كه به سببآن آمرزيده نگردد. اى زياد! اقوامى در گذشته علم به آنچه را مأمور آن بودند كنارنهادند و علمى را طلبيدند كه از آن بر حذر داشته شده بودند تا جايى كه سخن آنهابه محدوده خداوند عزّوجلّ كشيده شد و لذا حيران و سرگردان ماندند، گويى كهمردى را از جلو بخوانند و او به پشت سر پاسخ دهد، يا از پشت سر بخوانند و او بهجلو پاسخ دهد."(87) انسانى كه نمىتواند يقين يابد كه فردا چه خواهد خورد چگونه جسارت مىيابددر ذات خدايى بيانديشد كه نَه روزگار از او مىكاهد و نَه زمان دگرگونش مىسازد.اين خود دليل بزرگى است بر اين كه پردازنده به چنين مهمى در نهانگاه خويشذرّهاى براى علم احترام قايل نيست و بايد از عرصه علمايى كه مىدانند به كندوكاوكدام علم بپردازند رانده شوند و خداوند هر كس را به قدر توانش مكلّف كرده است. كسى در سال 255 ه. ق نامهاى به امام حسن عسگرى مىنويسد كه: سرورم!اصحاب ما پيرامون توحيد با يكديگر اختلاف يافتند برخى از آنها مىگويند كه خداجسم است و برخى او را صورت مىپندارند. اگر صلاح مىدانيد بر بنده خود منتنهيد و از حقيقت آگاهش كنيد. امامعليه السلام با خط خود نوشتند: "تو درباره توحيدپرسيدى و اين از شما جاى پرسش ندارد و كافى است بدانيد خداوند يكتاستوبىنياز، نَه زاده و نَه زائيده شده و نَه كسى همسنگ اوست، آفرنندهاى است كهمخلوق نيست، هر جسم و غير جسمى را كه بخواهد مىآفريند و هر چيزى تنها آنچنان كه بخواهد تصوير مىكند و خود تصوير بردار نيست، ستايشش والاونامهايش مقدس است و منزّه از آن است كه نظيرى داشته باشد، هيچ چيز چوناناو نيست و او شنوا و بيناست."(88)
|
|