گردنه نخست - قالب پذيرى در حدود دنيوى
از جهل و نادانى است كه آدمى تفكر خود را در چار چوب اين جهان فناپذير،محدود كند، زيرا اين قالبِ تنگ براى انديشه، بدون ترديد آدمى را در زاويهاىمحصور مىكند كه توان ديد را از او مىستاند، مگر ديدن آنچه به گمان او عامل بقاو ماندن در اين دنياست، بدون هيچگونه آينده نگرى، در نتيجه چه بخواهد و چهنخواهد به كژراهههايى گرفتار مىآيد كه نتيجهاى جز سقوط به عمق دوستى دنياىزودگذر، در پى ندارد ولذا به زمين فرو در مىافتد، و از همين رو گفته شده: دوستىدنيا اصل هر خطايى است و دوستى كور مىكند و كر مىسازد و اين چنين در پىخود عملكردهاى فراوانى را به بار مىآورد كه انسان را از انسانيتش تهى مىكند، كهديگر اشرف مخلوقات شمرده نمىشود و از در اين واقعيت ناتوان مىمانَد كه اوآفريده نشده تا در طول تاريخ تنها اين سالهاى معدود را به سر رساند وصرفاً در ايندنياى زودگذر زندگى كند، چنانكه از درك اين واقعيت ناتوان است كه: )...فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ(92)). "...متاع اين دنيا در برابر متاع آخرت جز اندكى هيچ نيست." و حتّى از آخرت، غافل مىمانَد و نمىتواند مفهوم جاودانگى را و اين كه حياتديگرى در پى اين حيات نهفته كه بهتر و پايندهتر است درك كند: )بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّنْهَا بَلْ هُم مِنْهَا عَمُونَ(93)). " آنها )مشركان( اطلاع صحيحى درباره آخرت ندارند، بلكه در اصل آن شكدارند، بلكه نسبت به آن نابينايند." از اين گذشته هنگامى كه انديشه و عملكردهاى آدمى در محدودهاى گذرا،منحصر شود و يك گنجشك در دست را بهتر از ده گنجشك بر درخت بپندارد،عادت تنبلى، خاموشى و تسليم پذيرى، نيروى او را به ضعف مىكشاند و او را ازرويارويى با مشكلات باز مىدارد و در نتيجه مانع از آن مىشود كه به بلندپروازيهاى مادّى و معنوى خويش دست يابد. و بر اين اساس امام پرهيزكاران علىعليه السلام است كه مىفرمايد: "بنده خدا بهنعمتى دست نمىيابد، مگر آن كه نعمت ديگرى را از كف نهد."(94) بدون ترديد آن كه خواهان آينده خويش است ناگزير بايد از پارهاى لذّات امروزخود چشم بپوشد و خود را براى گذر از اين گردنه دشوار، كه همان دوستى دنيا وغفلت از آخرت است، آماده سازد. اين امر تنها به اشخاص اختصاص ندارد، بلكهبر امّت نيز باز تابانده مىشود. پس هر امّتى كه با چشمپوشى از آينده و بدون تلاشبراى رسيدن به پيشرفت مدنى، توجّه خود را در چارچوب محدودى منحصرسازد، نَه تنها خيلى زود از كاروان تمدّن باز مىماند، بلكه اين بىتفاوتى و تسليمپذيرى او را به واپس گرايى مىكشاند و در نتيجه، دستخوش نابوديش مىسازد. عقل مىتواند از اين گردنهها بگذرد و قرآن كريم از طريق آيات كريمه خود كه بهآدمى ياد آورى مىكند كه بيهوده آفريده نشده، بر نور عقل او مىافزايد: )أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً...(95)) "آيا گمان كردهايد كه ما شما را بيهوده آفريديم..." و به ياد او مىآورَد كه براى بقاء و حيات خلق شده است: )وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ(96)). "زندگى دنيا جز لهو و لعب نيست و هر آينه سراى آخرت براى كسانى كه پرهيزكارى را در پيش مىگيرند بهتر است." اين آيات، راه را براى آدمى روشن مىسازند تا در پرتو انديشه خود از افقمحدودش، فاصله بسيار بگيرد، او را به سوى آزادى و رهايى سوق مىدهد تا باافكار و رويكردهايش به آفاتى بس والاتر از بينوايى و پستى روى آورَد و البته در اينميان لازم نيست بهره خود را از دنيا فراموش كند، بلكه آيات قرآنى، او را به سوىرستگارى در پرتو حياتى والا از خلال همين زندگى دنيوى فرامىخوانَد: )وَابْتَغِ فِيَما آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ...(97)). "در آنچه خدايت ارزانى داشته سراى آخرت رابجوى..." زيرا هنگامى كه قرآن نور عقل را به ياد آدمى مىآورَد و در حقيقت ريسمانى رابراى آدمى مىفرستد تا با چنگ زدن بدان از اين سطح تفكر پست كه به حبّ زندگىدنيوى محدود است بيرون كشيد و نجاتش بخشد و او را به سوى رسيدن بهانديشهاى بالا بَرد كه ميان زندگى پست دنيا و زندگى والا، بين زندگى اين جهانىوآخرتى كه در انتظار اوست، يعنى زندگى همراه با علوّ و جاودانگى، پيوندىاستوار برقرار سازد، لذا از او مىخواهد كه به بركت انديشه و آزادى از دوستىِ كوركورانه اين جهان به دوستىِ والاى معنوى يعنى زندگى اخروى ره بيابد: "براىآخرتت چنان باش كه گويى فردا مىميرى"(98) و در اين هنگام است كه يكى ازگردنهها از ميان مىرود و آدمى، طى كردن راه تكامل را آغاز مىكند.
|
|