مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
گردنه دوم - تكبّر
اگر چه مفهوم "تكبر" بزرگ بينى خود نسبت به ديگران است، ولى در عين حال‏انسان متكبر خود را نيز نمى‏شناسد و نسبت به ذاتش جاهل است و از ذهن اومفهوم اين سخنان گذر نمى‏كند كه:
)وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ...(99)).
"او خدايى است كه تنها را از يك نفر آفريد..."
و "همه شما از آدم هستيد و آدم از خاك."(100)
بدون ترديد، تكبر عواملى دارد كه نتايجى نيز بر آن مترتب است، زيرا آدمى‏هنگامى كه به خويش باز مى‏گردد و در مى‏يابد كه موجودى است بغايت ناتوان كه‏نمى‏تواند زمينى را كه بر آن زندگى مى‏كند بشكافد و هرگز نمى‏تواند قامتى چون كوه‏يابد، هر چند بر هم‏جنسان خود فخر فروشد. خداوند سبحان مى‏فرمايد:
)وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً(101)).
"و از روى سرمستى در زمين راه مرو كه هرگز نخواهى توانست زمين را بشكافى‏وهرگز قامتت به كوهها نخواهد رسيد."
ولى جهل بدين مفهوم كه شخص متكبر از درك آن ناتوان بوده و همان عاملى‏است كه او را به تظاهر به امورى وا مى‏دارد كه عملاً در او موجود نيست و از همين‏رو نمى‏تواند به استقبال حقايق برود، لذا به لاف زنى، خيره سرى و لجبازى توسّل‏مى‏جويد، به عقب ماندگى، واپسگرايى و وارونگى مى‏گرايد. اين نشانه عقب‏ماندگانى است كه به عقب ماندگى خود مى‏بالند و به آبهاى متعفنى كه در آن دست‏و پا مى‏زنند افتخار مى‏كنند.
پس شگفت نيست اگر افرادى را مى‏بينيم كه به عقب ماندگى افتخار مى‏كنند،مستقيم و يا غير مستقيم به گناهان خود مى‏بالند، لذا قلب آنها چونان صخره‏اى‏سخت و يا حتّى سخت‏تر از آن مى‏گردد، زيرا گاهى از دل سنگى چشمه‏اى‏مى‏جوشد، ليكن از دل متكبّر جز كينه چيز ديگرى فوران نمى‏يابد كه از احساس‏عقب ماندگى او سرچشمه مى‏گيرد و به نظر مى‏رسد ولى چنان فرو بسته دارد كه‏آذرخشهاى عذاب هم با گونه‏هاى مختلفش بر او نشانى نمى‏نهد:
)ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُمِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ‏عَمَّا تَعْمَلُونَ(102)).
"پس از آن دلهاى شما چون سنگ، سخت گرديد، حتّى سخت‏تر از سنگ، كه ازسنگ گاه جويها روان شود و چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد و گاه از ترس خدااز فراز به نشيب فرو غلتد و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست."
از همين جاست كه روان شخص متكبّر به چراگاهى مى‏گرايد كه سپاهيان جهل‏در آن مى‏چرند و در آن جا نَه مفهوم مهرورزى به مردم را در مى‏يابند و نَه توجه‏بديشان را. رحمت راهى به قلب ايشان نمى‏يابد و بر اين اساس، تكبّر گردنه‏اى برسر راه پيشرفت آدمى است.
نورافشان اين راه همان قرآن كريم است كه عقل را به ياد آدمى مى‏آورَد و اين‏واقعيت را براى انسان خاطرنشان مى‏كند كه او آفريده‏اى است ناتوان و در عين حال‏شريف و والا، البته اين در صورتى است كه حقايق را تعقّل و درك كند. قرآن كريم‏آمده است تا بندهاى سينه آدمى را بگسلد و به او ياد آورَد شود كه جزئى از جامعه‏بشرى است و بر او همان است كه بر مردم وهمان مسؤوليتى را دارد كه ايشان و او رابه فروتنى فرامى‏خوانَد:
)وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلاَ تَمْشِ في الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ(103)).
"به تكبّر از مردم روى مگردان و به خود پسندى بر زمين راه مرو، زيرا خدا هيچ به‏ناز خرامنده فخر فروشى را دوست ندارد."
و او را از گردن فرازى و سركشى باز مى‏دارد:
)كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى‏ * أَن رَآهُ اسْتَغْنَى‏(104)).
"هرگز چنين نيست، آدمى همين كه خود را بى نياز ببيند سركشى مى‏كند."
و راه را براى او روشن مى‏كند و بدين ترتيب گردنه تكبر از ره زدوده مى‏شودوآدمى ارجمندى و عظمت مى‏يابد.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها