گردنه سوم - حسد
عوامل متعددى در روح آدمى جمع مىشوند سپس از لابلاى رفتار و عملكرد اوخود را مىنمايانند. حسد نيز چيزى جز پديدهاى زشت نيست كه عامل نخستينوبنيادين آن همان آز و طمع است و بلكه مىتوان آن را نوميدى از رحمت خدايىدانست كه همه چيز را در بر گرفته است، هنگامى كه آدمى از رحمت پروردگارخويش نوميد مىشود به قعر ظلمات طمع فرو مىافتد، كه خود پرستى، حرص،خود محورى و در پس آن همراهى و هماهنگى با شرور، ظلم و ستم است و درنتيجه ناسپاسى به نعمتهاى خدا را به دنبال خود يدك مىكشد. آيا خود پرستى و خود محورى چيزى جز خشم و عدم رضايت به موهبتهاىخداوندى است؟ و آيا نوميدى چيزى جز بى تفاوتى و خاموشى در كوشش براىبدست آوردن رحمت الهى است؟ و آيا مفهوم خود بينى چيزى جز گرايش بهمنافع فردى است؟ چنانچه ظلم و ستم چيزى جز سرقت آمال و اموال ديگرانوسلب آزادى و اميدهاى ايشان نيست؟ تمامى اين عوامل و ويژگيها هنگامى كه در آدمى گردآنيد، درخت حسد را درجان او مىنشانند و حسد، عامل شرى است كه هرگاه بر امّت حاكميت يابدموجب پراكندگى و از هم پارگى آن مىگردد و در اين هنگام هر گروهى مىكوشدآنچه را در نزد گروههاى ديگر است به خود اختصاص دهد و به انحصار خود درآورد، در نتيجه دشمنى و ستيزهجويى، اختلاف و ناهمسازگارى در ميان امّترواج مىيابد، ويژگيهاى خير فروپاشيده مىشود و كمالات روحى و معنوى از ميانمىرود و به تبع آن امكانات مادّى نيز نابود مىگردد. قرآن كريم با آيات نورانى خود حسد را از دل آدمى بر مىكند و عقل را به يادمىآورد كه: )...وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَاباً وَخَيْرٌ مَّرَدّاً(105)). "...و نزد پروردگار تو پاداش و نتيجه كردارهاى شايستهاى كه باقى ماندنىاندبهتر است." )إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً(106)). "خدا به هر كه بخواهد روزى را گشاده مىگيرد و به هر كه بخواهد تنگ و او نسبت بهبندگانش آگاه و بيناست." آدمى را هدايت مىكند تا از تفكر در آنچه در دست ديگران است روى برتابد،زيرا آنچه در دست خداست فراوانتر، برتر و ماندگارتر است: )...وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً(107)). "...بخشش خدايت هرگز از كسى منع نشده است." قرآنكريمآدمىرا تشويق مىكند كه درخواستههاى خود تنها بهخداوند روآورَد: )وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً...(108)) "هر كه از ياد من روى برتابد زندگانى تنگى خواهد داشت..." جمود و خوارى را كنار نهد: )وَأَن لَّيْسَ لِلاِْنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى(109)). "براى انسان، جز ثمره تلاش او نيست." و از او مىخواهد براى رسيدن بهرحمتالهى و توكّل بهخداوند سبحان بكوشد: )وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالاً وَوَلَداً *فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَاناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً(110)). "چرا آنگاه كه به باغ خود در آمدى نگفتى: هر چه خداوند خواهد، و هيچ نيرويى جزنيروى خدا نيست؟ اگر مىبينى كه دارايى و فرزند من كمتر از توست شايد پروردگارمن مرا چيزى بهتر از باغ تو دهد. شايد بر آن باغ صاعقهاى بفرستد و آن را به زمينىصاف و لغزنده بدل سازد."
|
|