پاكى، شرط نزديكى به خداوند
رسيدن به مقام شناخت قرآن كريم و درك مفاهيم آن، از مراتب قرب الهىاست، زيرا قرآن، نور و كلام خداست و آيات آن معراجى است كه آدمى در پرتو آنبه سوى خداوندش اوج مىگيرد: )الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَالْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَأَحْسَنَهُ أُولئِكَالَّذِينَ هَدَاهُمُاللَّهُ وَأُولئِكَ هُمْأُولُوا الْأَلْبَابِ(129)). "آنها كه به سخن گوش فرا مىدهند و از بهترين آن پيروى مىكنند، ايشان همانكسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و اينان همان خردمندانند." آن كسى كه خداوند متعال اورا هدايت مىكند وتوفيق درك قرآن بدو مىبخشد،انسان پاك و طاهر است: )لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ(130)). "جز پاكان آن را لمس نكنند." پاكى با همه مفهوم پاكيزگى، بى آلايشى، خلوص، فروتنى و تسليم، زيرا انسانپاك، خالص و باصفا همان كسى است كه به مقام قرب الهى و شناخت حقيقىقرآنكريم دست مىيابد؛ مقامى كه انسان كافر، تبهكار، فخر فروش و زورگونمىتواند بدان رسد، كسى كه در تاريكيهاى تباهى، كفر، كبر، خود فروشى و ديگرصفات پليدى غوطه و راست، كه پرده ميان او و ديدار خداوند است، خواب آن راهم نمىتواند ببيند: )وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَاباً مَسْتُوراً * وَجَعَلْنَاعَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ...(131)). "و هنگامى كه قرآن مىخوانى ما ميان تو و كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورندپردهاى بستر قرار مىدهيم و بردلهايشان پوششها مىنهيم تا آن را درنيابند..." بازگشتى كوتاه كه آدمى از لابلاى آن به خويشتن خويش نظر مىكند و ذات خودرا مورد بازنگرى قرار مىدهد موجب مىشود كه خود را خالى از دو حالت نيابد كهديگر حالت سومى بدان مترتّب نيست. او بدون هيچ گونه ترديدى هنگامى كه باهمه جوارح خود در برابر خداوند تبارك و تعالى خشوع مىورزد، هنگامى كههرگونه شائبه و كاستى را از خود مىزدايد و از پستيها دورى مىگزيند نور ديدارخداوند متعال و نزديكى به او را احساس مىكند... اين از آن روست كه مقام خداوند عزّوجلّ مقامى است پاك و منزّه، پاكيزه كه جزانسان بدور از هرگونه پَستى و پاك از هر گونه پليدى نمىتواند به استقبال چنينمقامى برود. آدمى هنگامى كه خشوع مىورزد خود را به خدا نزديك مىداندوهنگامى كه تكبر به كار مىورزند خود را از او دور مىبيند، هنگامى كه به مردم مهرمىورزد خود را به او نزديك احساس مىكند و هنگامى كه ستم و تجاوز در پيشمىگيرد از خداوند دور مىشود و هنگامى كه شكيبايى مىورزد به خدا نزديكمىشود و هنگامى كه خشم در جان او شعله مىكشد از درگاهش بركنار مىمانَد ودرنتيجه، انسان نفس خود را از خداوند، بغايت دور مىيابد و از نور او در پردهمىماند، هنگامى كه پستيها بر او چيرگى يابند و بر نفسش طغيان كنند، اين از آنروست كه خشم، تبهكارى، مسخره كردن ديگران، غيبت، سخن چينى، تهمت،لهو و لعب، همنشينى با اشرار و ديگر صفات پليد و خصلتهاى ناستوده همگىتاريكيهايى هستند كه جلو انسان را از نور الهى مىگيرند كه هيچ چيز جلوگيرنده آننيست، مگر اعمال بنده كه پوششى مىگردد در برابر اين نور. در دعاى ابوحمزهثمالى مىخوانيم: "و تو از مردمت در پرده نمىمانى، مگر اعمال آنها پردهاى گرددميان ايشان و تو"، پس انسانى كه گناه و خطا مرتكب مىشود و به اعمال زشتمىپردازد و ستمگرى كه محرومان و مستضعفان را مىكوبد و متجاوزى كه مفهومحرمت را درك نمىكند به هيچ روى نمىتوانند از نور ايمان پرتو بگيرند و به ديدارخداوندى، نايل آيند، زيرا اعمالشان سد و مانعى مىگردد كه از رسيدن آنها به مقامقرب الهى جلو مىگيرد و حتّى خداوند متعال به روز رستخيز بديشان نمىنگرد و ازچنين بندگان پستى روى برمىتابد. ايمان به خداوند سبحان، انگيزهاى است كه مؤمن را به تلاوت قرآن كريم بهمنظور پند پذيرفتن و اندرز اندوختن و در پيش گرفتن اوامر آن و كنارهگيرى از نواهىآن و در نتيجه فزونطلبى از نور الهى، تشويق مىكند. اين امور جز با درك و فهمكامل مفاهيم قرآن، بدست نمىآيد و جز براى كسى كه نيت خود را خالصگردانيده شدنى نيست و نخستين گامِ خلوص، تسليم و اعتراف به بايدهاونبايدهاى الهى است. كبر و زورگويى از صفات انسان مؤمن نيست، زيرا انسانستيزه جوى منكر نمىتواند به فهم آيات الهى نايل آيد، زيرا در مقام قرب الهىنيست و در مقام اوجگيرى به بارگاه كبرياييش نخواهد بود. او در سطح درك قرآنقرار ندارد، زيرا قلبش در پرده ستيزه جويى. كبر و ظلم است: )...إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(132)). "...همانا خداوند قوم ستمكار را هدايت نمىكند.". و چنانكه در پرده فسق نيز قرار دارد: )... وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ(133)). "... و خداوند قوم تبهكار را هدايت نمىكند."
|
|