مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
قرآن و عقل‏
قرآن در پيمودن گردنه‏هايى كه بر سر راه پيشرفت معنوى و مدنى انسان قراردارد همراه عقل است و اين هر دو، فرصت رشد را در اختيار آدمى مى‏نهند،وهنگامى كه آدمى رشد يافت، روحش تعالى مى‏يابد و نفسش پاك مى‏گردد و ازطريق معراج معنوى به سوى خدايش اوج مى‏گيرد. اين همان چيزى است كه درسفارش امام موسى بن جعفر به هشام بن حكم هويداست.
امام‏عليه السلام مى‏فرمايد: "اى هشام! همانا خداوند تبارك و تعالى به اهل عقل‏ودرك در كتاب خود مژده داده است." و فرموده:
)... فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ‏وَأُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ(146)).
"... پس به آن بندگان من مژده بده كه سخن را مى‏شنوند و از بهترين آنها پيروى‏مى‏كنند، اينان همان كسانى هستند كه خدا ايشان‏را راهنمايى كرده وهمان خردمندانند."
و ألباب همان عقلها هستند و از آن چنين آشكار است كه خداوند متعال تنهاعاقلان را به بشارت اختصاص داده است.
"اى هشام بن حكم! خداوند عزّوجلّ حجّتها را با عقول بر مردم كامل كرده‏است و بيان حقايق را بديشان رسانده است و با دليل، ربوبيت خويش را بر آنهانموده‏ان است..."
اين فرمايش، بر سخن آن دسته از مسيحيانى كه در مسأله ايمان پيوندى ميان‏عقل و علم قايل نيستند خط بطلان مى‏كشد؛ مسيحيانى كه به تناقضات خود رنگ‏فلسفى مى‏دهند و يك را سه و سه را يك مى‏دانند و اين در فلسفه آنها اگر چه دررياضيات تحقق نمى‏يابد، ليكن تنها در ايمان تحققّ يافتنى است. بر اين اساس به‏اعتقاد آنها ايمان با علم متفاوت است و امام‏عليه السلام اين نظريه را در سفارش به هشام ردمى‏كند و مى‏فرمايد: "خداوند عزّوجلّ حجتها را با عقول بر مردم كامل كرده‏است." پس عقل همان عاملى است كه حجّت الهى را درك مى‏كند و آن رامى‏فهمد، آنگاه خداوند بيان حقايق را بديشان رسانده است و با دليل، ربوبيت‏خويش را بر آنها رهنمون نموده است، زيرا دليل و برهان از ارزش و وزن برخورداراست. خداوند مى‏فرمايد:
)وَإِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ * إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ‏وَاخْتِلَافِ اللَّيلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِى فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِن‏مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ‏السَّماءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ(147)).
"خداى شما خدايى است يكتا. خدايى جز او نيست بخشاينده و مهربان، در آفرينش‏آسمانها و زمين و در آمد و شد شب و روز و در كشتيهايى كه در دريا مى‏روند و مايه‏سود مردمند و در بارانى كه خدا از آسمان فرو مى‏فرستد تا زمين مرده را بدان زنده‏سازد و جنبندگان را در آن پراكنده كند و در حركت بادها و ابرهاى مسخّر ميان زمين‏وآسمان، براى خردمندانى كه در مى‏يابند، نشانه‏هاست."
پس آيات الهى براى كسى كه نمى‏انديشد نيست، بل براى كسانى است كه خردمى‏ورزند:
)حم * وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ(148)).
"حم، سوگند به كتاب مبين كه ما آن را قرآنى فصيح و عربى قرار داديم شايد كه‏شما )آن را( درك و تعقّل كنيد."
واژه "لعلّكم" به مفهوم آن است كه حكمتى در آن سوى اين آيات نهفته كه‏همان عقل است، زيرا عقل، اهميت دارد و هدفى از آيات قرآنى است كه خداوندمى‏فرمايد:
)وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَ‏فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ(149)).
"و از نشانه‏هاى قدرت اوست آفرينش آسمانها و زمين، اختلاف زبانهاورنگهايتان، در اين عبرتهايى است براى دانايان."
پس قرآن كريم كسانى را مخاطب قرار مى‏دهد كه خرد مى‏ورزند و نَه عقلا را،زيرا روشن است كه خداوند سبحان نور عقل را به انسان بخشيده است و برخى‏عقل خود را به كار مى‏گيرند و از كسانى شمرده مى‏شود كه خرد مى‏ورزند و اينهامورد خطاب قرآن مى‏باشد، امّا پاره‏اى ديگر كه در خود شنيده‏اند و انديشه خود راجلو مى‏گيرند و در به جمود كشيدن عقلشان مى‏كوشند، نمى‏توانند مخاطب اين‏آيات باشند.
امام‏عليه السلام در سفارش خود به هشام مى‏افزايد: اى هشام! خداوند سپس به اهل‏عقل اندرز داده و آنها را به آخرت تشويق مى‏كند و مى‏فرمايد:
)وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ(150)).
"و زندگى دنيا چيزى چز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراى آخرت بهتراست، آيا به عقل نمى‏يابيد؟"
از اين سخن آشكارا پيداست كه عاقل، مخاطب موعظه است، زيرا او مى‏توانددر پرتو عقل خود پند را كامل فرابگيرد و از آن بهره بَرد و عاقل كسى است كه‏انديشه خود را به همان روز منحصر نمى‏كند، بلكه دامنه آن را تا افقهاى آينده‏مى‏كشاند و اين برعكس جاهلى است كه جز همان روز را نمى‏بيند، انديشه او كوتاه‏است و از چار چوب فرونشاندن غرايزش پا فراتر نمى‏نهد.
خداوند پس عاقلان را اندرز مى‏دهد و به‏آخرت تشويقشان مى‏كند و مى‏فرمايد:
)وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ... (.
"و زندگى دنيا چيزى جز بازيچه و لهو نيست... "
و اين حقيقت زندگى دنيايى در قياس با زندگى اخروى است. زندگى اين دنيا به‏نسبت عمر هستى از هنگام پيدايش تا روزى كه آسمانها و زمين برقرار است، آن‏قدر ناچيز است كه تقريباً قابل ذكر نيست، آدمى زندگى را آغاز مى‏كند و به پايان‏مى‏رساند چنانكه گويى، اگر عقل و انديشه خود را به كار نبرند، نقشى كوتاه رادريك نمايشنامه ايفا كرده است، ليكن اگر كسى عقل خود را به كار نبرند درحقيقت زندگى آكنده از نعمت و پاينده‏اى را زمينه سازى كرده است و براى زندگى‏جاودان آماده گشته است. قرآن كريم مى‏فرمايد:
)وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ(.
"و زندگى دنيا چيزى جز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراى آخرت بهتراست، آيا به عقل نمى‏يابيد؟"
پس اين زندگى براى كسانى كه خرد نمى‏ورزند، به لهو و لعب مشغولند، پيوسته‏در فاجعه، مشكل و گناه به سر مى‏برند، خير نخواهد بود.
خداوند مى‏فرمايد:
)وَمَا أُوتِيتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى‏ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ(151)).
"چيزهايى كه به شما داده شده است، برخوردارى و آرايش اين زندگى دنيوى‏است، حال آن كه آنچه نزد خداست بهتر و ماندنى‏تر است، چرا در نمى‏يابيد؟"
پس آنچه مورد نظر است اين است كه آدمى عقل خود را برانگيزانَد و بر نور آن‏بيفزايد و آن را از حالت ركود و فرو بستگى به در آورَد تا درك كند آنچه در اين‏زندگى دنيايى در اختيار او قرار گرفته در حقيقت توشه راهى است كه از آن بهره‏مى‏گيرند وناگزير از ميان مى‏رود و زينت و زيورى است كه او را به لهو مى‏كشاند و ازنعمت هميشگى بازش مى‏دارد كه در پس اين زينت و زيور رخ خواهد نمود و براى‏كسى آماده شده كه حقيقت آن را درك كند و پرهيز در پيش گيرد و در راه خشنودى‏خدا بكوشد.
اى هشام! خداوند سپس كسانى را كه از عقل خود بهره نمى‏برند به كيفر خودهراسانده است و فرمود:
)ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ(152))
"آنگاه ديگران را نابود كرديم."
كسانى كه عقل خود را به كنارى مى‏نهند و به كارش نمى‏بندند حقيقت زندگى آن‏جهان را درك نمى‏كنند ولذا در ناكجا آبادهاى جهل به لهو گرفتار مى‏آيند، خويش رابه بازى و بيهودگى سرگرم مى‏سازند، بى‏هيچ نگاهى به آينده، فقط لحظه حاضر راغنيمت مى‏شمارند. خداوند سبحان آنها را به نابودى، بيچارگى وعده كرده‏وفرموده است:
)وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ(153)).
" شما بر آنها مى‏گذريد بامدادان و شامگاهان، ايا تعقّل نمى‏كنيد؟"
اى هشام! خداوند سپس عقل را از علم جدا كرده مى‏فرمايد:
)وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ(154)).
"اين مَثَلها را براى مردم مى‏زنيم و جز دانايان آن را درك نمى‏كنند."
پس علم و دانايى، نشانه عقل است، نشانه‏اى كه امام براى هشام بن حكم‏روشن كرده است، زيرا عقل همان موهبت خداست براى بندگانش، ليكن چگونه‏آدمى مى‏تواند آن را رشد دهد و بر آن بيفزياد؟ اين چيزى نيست مگر علم:
)وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ(.
اى هشام! خداوند سپس كسانى را كه عقل خود را به كار نمى‏گيرند نكوهيده‏وفرموده است:
)وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ‏لَايَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلَا يَهْتَدُونَ(155)).
"چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، گويند، نه،ما به همان راهى مى‏رويم كه پدرانمان مى‏رفتند، حتّى اگر پدرانشان بيخرد و گمراه‏بوده‏اند."
پس خداوند سبحان از بندگان خود مى‏خواهد بارشد دادن عقل و افزودن بر آن‏به وسيله نور علم، خود را به پيشرفت و تكامل رسانند.
فروبستگى، ركودى كه پدران و نياكان بر آن بوده‏اند تنها گونه‏اى حماقت بوده‏است و حماقت از جهل است و اين تنها نوعى واپسگرايى است كه از گردنه‏هاى‏دشوار شمرده مى‏شود كه مسير زندگى آدمى را سد كرده است.
در پايان، حضرت كاظم‏عليه السلام از قول خداوند متعال مى‏فرمايد:
)إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ(156)).
"بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمى‏كنند."
)وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ للَّهِ‏ِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ‏لَا يَعْلَمُونَ(157)).
"اگر از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است مى‏گويند خدا، بگوسپاس از آنِ خداست، ولى بيشتر آنها نمى‏دانند."
خداوند سپس اكثريت را نكوهش مى‏كند و مى‏فرمايد:
)وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ(158)).
"و اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى تو را از راه خدا به‏اكژراهه مى‏كشانند."
خداوند مى‏فرمايد: بيشتر مردم عقل خود را به كار نمى‏گيرند و بيشترين ايشان‏نمى‏فهمند.(159)


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها