فلسفه قرآن
ما به اين جماعت مىگوييم: اين قرآن از آغاز تا انجام، فلسفه است، ولى فلسفهآن با فلسفه يونان باستان تفاوت دارد، زيرا فلسفه قرآن، برونش زيبا و درونش ژرفاست. ظاهر آن حكمت و باطن آن دانش است، لايههايى دارد كه هر يك از آن لايههااز لايههاى ديگرى برخوردار است، هفت اندرون دارد، پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در واپسينلحظات زندگى خود فلسفه قرآن را به علىعليه السلام آموخت و اين همان است كه امامعلىعليه السلام درباره آن مىفرمايد: "پيامبر خدا درى از دانش را به من آموخت كه از آنهزار در براى من گشوده مىشود، اين درها تنها در نماز و روزه خلاصه نمىشود."اين همان چيزى است كه سخن امامعليه السلام كه در برابر ديدگان ما جلوه گر است بدانگواهى مىدهد. خطبه ايشان درباره صفات خدا، درباره طاووس، درباره زنبورعسل، درباره درخت خرما و سخنانى كه روشن كننده ديدگاه ايشان به زندگى استو آفاق از آن آكنده است، همان حقايقى است كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله بهامامعليه السلام آموخت. همه اديان الهى و فرهنگهاى بشرى ناگزير بايد بر زير ساز فلسفه خاص خوداستوار باشد، اين همان چيزى است كه ما را به هشيارى و انديشه فرا مىخوانَد.گاهى آدمى به فلسفه دينى قايل نمىشود، ولى اين بدان مفهوم نيست كه او هرگز بهفلسفهاى ايمان نمىآوَرد، زيرا تفكر و ديدگاه او نسبت به زندگى و عملكرد خودناگزير بايد بر ديدگاهى مشخّص استوار باشد. نخستين مفهوم ولايت اهل بيت، همان در پيش گرفتن اخلاق ايشان و ستاندنعلوم و معارف از اين خاندانعليهم السلام است. در حديثى به نقل از امام باقرعليه السلام آمدهاست كه فرمود: "هر كه بدون شنيدن واقعيت از انسانى صادق و راستگو به دينخدا در آيد خداوند تا روز رستخيز او را گرفتار سرگردانى و سر در گمى كند."(164)منظور از علم اهل بيتعليهم السلام علوم تكنولوژى، رياضيات و يا علوم آزمايشگاهىنيست، زيرا پيامبرصلى الله عليه وآله طلب كردن اين علوم را از هر شخصى و در هر مكانى تشويقمىكرد، تا جايى كه فرمود: "علم را اگر چه در چين باشد بطلب."(165)، و"حكمت،گمشده مؤمن است و آن را هر جا كه بيابند مىستاند."(166)، بلكه مقصود از علم،همان است كه جز از خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله ستانده نمىشود و آن عبارت از: علمتوحيد، علم عقايد، علم فرهنگ و معارف الهى است. صرف اظهار حبّ اهل بيت به هيچ روى توجيه نمىشود و بى معناست كهانسانى آنها را دوست بدارد و بديشان ايمان داشته باشد، ولى بيشتر كوشش خود راصرف كندوكاو در كتب اين و آن كند و به خواندن كتابهاى )راسل وژان رَاك روسو،ولتر، ويليام جيمس، كارت، كونت، ماركس، ماكس، و بر و ديگران( روى آورَدونهج البلاغه، صحيفه سجاديه وديگر دعاهاى رسيده از امامانعليهم السلام را بادرونمايههاى معرفتىِ آنها، دانش فراوان و بينش عميق نهفته در هريك، به كنارىنهد. چگونه ممكن است انسانى خود را دوستدار اهل بيت بداند و فلسفهاش را ازديگران بستاند؟! ما در قرآن كريم مىخوانيم: )فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (167)). "پس بايد آدمى به خوراك و طعام خود بنگرد." و در تفسير اين آيه در حديث شريفى از امام باقرعليه السلام آمده است كه از امام درباره"طعام" پرسش كردهاند و حضرتعليه السلام فرمود: "علم اوست كه فرا مىگيرد، از چهكسى فرا مىگيرد؟" همان گونه كه جانهاى تشنه از آشاميدن آب گنديده سر باز مىزنند و مشتاقسيراب شدن از آب پاك و تغذيه از خوراك سالمى هستند كه جانمايه جسم بهشمار مىآيد، نفس مؤمن نيز از انحرافات، خرافات و اساطير سرباز مىزند و بهانديشهاى سالم مىگرايد كه از هرگونه آلايش تهى باشد؛ انديشهاى كه به سهمخود، خوراك روح را تشكيل مىدهد، در غير اين صورت خداوند متعال تا روزرستخيز او را گرفتار سردرگمى مىكند، كه حتّى يك انديشه مىتواند آدمى را بهدورىِ آسمان از زمين، به كژراهه ببرد. هنگامى كه ما در نماز خود روى به خدا مىكنيم و از او مىخواهيم: )اهْدِنَا الصِّرَاطَالْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَالَّذِينَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِالْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّآلِّينَ(168)). "ما را به راه راست هدايت كن؛ راه كسانى كه به آنها نعمت دادى، نه راهخشمديدگان و نه راه گمراهان." در واقع از مقام كبريايش مىخواهيم كه ما را از سرگردانى و گمراهى نجات دهدو از هرگونه لغزشى حفظمان كند و بدون ترديد چنين چيزى در ره يافتن از شيوهپيامبر اكرم و خاندان ارجمندش جلوه گر است.
|
|