مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
اراده خداوندى، كلمه است‏
قرآن كريم آشكارا به اين حقيقت اشاره داشته و بيان مى‏دارد كه فعل خداوندى‏جز آفريده او نيست. قرآن روشن مى‏كند كه اراده خداوندى كلمه و امر است:
)...إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى‏ ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى‏ مَرْيَمَ...(189)).
"...هر آينه مسيح عيسى‏ پسر مريم پيامبر خدا و كلمه و مخلوق اوست كه او را به‏مريم القاء نمود..."
)وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً...(190)).
"و كلمه پروردگار تو با راستى و عدالت به حد كمال رسيد..."
)...وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا...(191)).
"...و كلمه خدا، بالاترين است..."
)...وَلَوْلاَ كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ...(192)).
"...و اگر مهلت معينى براى آنها نبود، در ميانشان داورى مى‏شد..."
)...وَإِذَا قَضَى‏ أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ(193)).
"...چون اراده چيزى كند مى‏گويد: موجود شو، و آن چيز موجود مى‏شود."
)...فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى‏ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ...(194)).
"...عفو كنيد و گذشت كنيد تا خدا فرمانش را بياورد...."
در اين جا نكته‏اى وجود دارد كه شايسته است مورد بحث قرار گيرد و آن اين كه‏واژه "اراده" از نظر كاربرد لغوى به مفهوم گرايش و تصميم است و آن نسبت به‏مخلوق، مسأله‏اى طبيعى است كه اراده گاهى با فعل بعدى انسان همسوست‏وگاهى نَه و آن امرى است موكول به دگرگونى رخدادها، و وجود دشواريها،پيوستگى تصميم و از همين رو هنگامى كه به اميرالمؤمنين على‏عليه السلام عرض شد:چگونه خدا را شناختى؟ حضرت‏عليه السلام فرمود: "خداوند سبحان را بااز هم گسستن‏تصميمات و از ميان رفتن پيمانها شناختم."(195) اين به مفهوم آن است كه اراده‏اى‏خارجى و قويترى در كار است كه بر عملكردهاى مخلوقات به طور عموم اشراف‏دارد و فاصله‏اى طبيعى وجود دارد كه اراده انسان را از فصل او جدا مى‏سازد و اين‏كه صاحب اراده جدا شده ناگزير تحت تأثير صاحب اراده‏اى ديگر و متفاوت است‏و اگر چنين نمى‏بود شناخت و جدا كردن اراده‏ها از هم و تشخيص اراده قوى ازضعيف، امرى محال بود.
امّا اصطلاح "اراده" هنگامى كه براى بيان امر و كلمه الهى به كار گرفته مى‏شودبه مفهوم فعل مستقيم است، زيرا علم خداوندى مطلق است )و حدّى ندارد(،چنان كه قدرت و حكمتش چنين است و هرگز نمى‏شود امرى از امور بين اراده‏وفعل خداوندى مانع شود و چنانچه تصوّر نمى‏شود پشيمانى و يا از سرگيرى‏محاسبات، انجام اراده الهى را جلوگيرد، زيرا اين مقتضى فرض كردن طرف ديگرمشخّصى - مثلاً همچون خداى دومى - است كه در برابر عملكردهاى خدامى‏ايستد، علم و يا فكر او را در هم مى‏ريزد و نيز مقتضى آن است كه هرج و مرج‏پيش آيد.
خداوند جلّ جلاله در اين باره مى‏فرمايد:
)لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ * لَا يُسْئَلُ عَمَّايَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ(196)).
"اگر در زمين و آسمان خدايانى جز اللَّه مى‏بود هر دو تباه مى‏شدند، پس اللَّه،پروردگار عرش، از هر چه در توصيفش مى‏گويند منزّه است. او در برابر هيچ يك ازكارهايى كه مى‏كند باز خواست نمى‏شود، ولى مردم بازخواست مى‏شوند."
)ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ(197)).
"در پى عملكرد مردم، تباهى در خشكى و دريا پديد آمد."
در اين آيات، اشاره روشنى به چشم مى‏خورَد كه چند گانگى خدايان، موجب‏هرج و مرج مى‏شود، در حالى كه خداوند، پيشتر در آيات كريمه خود، صفات‏خداوندى، احديّت و وحدانيّت خود را بر ما نموده است، سپس خداوند اشاره‏مى‏فرمايد كه نمودهاى تباهى در ميان مردم از سوى خود آنهاست، زيرا به صفات‏خدا كه عدالت و حكمت را در بردارد موصوف نيستند.
خداوند عزّوجلّ در لوح محفوظ سرنوشت آدمى را مقدّر فرموده كه: در چه‏لحظه‏اى زاده مى‏شود، از كدام پدر و مادر به دنيا مى‏آيد، در كجا و چگونه زاده‏مى‏شود، نگون بخت است و يا خوشبخت، تهى دست است و يا توانگر، داناست‏ويا نادان، چگونه زندگى مى‏كند، كى، چگونه و در كجا مى‏ميرد و سپس انجام كاراو را مقدّر كرده است. همه اين احوال در لوح محفوظ خداوندى نگاشته شده‏است، ولى بيان كننده اراده خدايى نيست، بلكه تنها طراحىِ فراگير براى همه‏جزئيات زندگى است.
آن گونه كه بيان شد كه هرگاه خداوند چيزى را مقدّر كند اين به مفهوم ناتوانى ازتغيير دادن امرى كه مقدّر شده نيست و خداوند مى‏تواند آنچه را كه به بنده داده‏بستاند و آنچه را پيشتر بدو نداده ارمغانش كند. مفهوم اين آيه را پيشتر آورديم كه‏مى‏فرمايد:
)وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ‏يَشَاءُ...(198)).
"يهود گفتند كه دست خدا بسته است. دستهاى خودشان بسته باد..."
پس اگر اراده خداوندى در انفاق، قديم بود آن انجام شده بود و ديگر خداوندنيازى نداشت تأكيد كند كه دو دستش هنوز گشاده هستند، با در نظر گرفتن به‏كارگيرى صيغه مضارع در واژه "انفاق"، زيرا فرمود: )يُنفِقُ(، و نفرمود: "أَنْفَقَ".


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها