مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
اول - قلم تقدير خشكيده‏
تحجّر و جمود كامل در درك حيات، زيرا فلسفه ضدّ بداء معتقد است كه حيات‏بشرى حياتى است جامد و ايستا، زيرا اين فلسفه مادامى كه به قدرت بى‏نهايت‏الهى‏ ايمان نداشته باشد موجب پيدايش اين باور مى‏گردد كه قلم تقدير الهى بطوركلّى خشكيده و اساساً از ايجاد تغيير ناتوان است.
طبيعتاً اين اعتقاد، با وجدان انسانى در تضاد است، زيرا آدمى هنگامى كه باوريافت تحوّل در طبيعت متوقّف شده و تقدير آن به پايان رسيده است، ديگر به هيچ‏شكلى دستى در تأثير نهادن بر آن نخواهد داشت و اين همان است كه ما آنها راقدريه مى‏ناميم و به ديگر سخن: بر چسب اين ديدگاه آدمى بايد تابع رويدادهاى‏عارضى شود، چه بخواهد و چه نخواهد، نبايد و در آنچه پيرامونش مى‏گذردتغييرى ايجاد كند. بدون ترديد در آن سوى ترويج چنين اعتقاداتى عواملى‏نهفته‏اند كه براى آنها مهم است كه بشر چيزى جز موجودات جامد، مجرّدوجنازه‏هايى متحرك نباشد. در اين نيز ترديدى نيست كه طاغوتها و جبّاران، همان‏كسانى هستند كه بر وجود چنين مقوله باطلى پاى مى‏فشرند. آنها به مردم‏مى‏گويند: سلطه‏هاى حاكم - هر سلطه‏اى كه باشد - بيانگر اراده الهى هستند و نبايددر برابر آنها ايستاد، زيرا آنها اين پرسش مغالطه آميز را مطرح مى‏كنند كه: آياحكومت اين سلطه‏ها با تقدير الهى صورت پذيرفته و يا بدون آن؟ پس اگر به تقديرالهى صورت پذيرفته باشد مخلوق چگونه مى‏تواند آنچه را خالق در ازل ترسيم‏كرده تغيير دهد؟ و اگر با تقدير الهى نبوده باشد، پس چگونه در هستى چيزى به‏وجود مى‏آيد كه خداوند متعال مقدّر نفرموده است؟
اين نخستين ويژگى‏اى است كه فلسفه در ژرفاى خود آن را دارد و تا هم اينك‏فلسفه بشرى نتوانسته است از آن رهايى يابد، زيرا ريشه تاريخى آن به روزگاران‏كهن مى‏رسد، به علاوه، غرايز انسانى و طبيعت بشر متمايل به جمود، دنياپرستى، توجيه گناهان و تحوّل ناپذيرى است اين از يكسو واز سوى ديگرطاغوتيان و زورگويان از هر عاملى كه جامعه انسانى را در بى خبرى و غفلت‏فروبرد، استفاده مى‏كنند.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها