مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|
چهارم - انسان، حيوان متكلّم
اين فلسفه انسان را به حيوانى متكلّم بدل مىكند كه جز سخن گفتن هيچ صفتديگرى از صفات انسانى را همراه ندارد، اين سخن گفتن هم مادامى كه اراده انسانخاموش است نه فايدهاى دارد و نه بارى از دوش بر مىگيرد، در حالى كه ديدگاهاسلامى به آدمى اوج مىدهد و او را در رده فرشتگان و بلكه بالاتر از ايشان مىنهد. هنگامى كه اسلام مردم را مخاطب قرار مىدهد و تأكيد مىكند كه اراده، تصميمو گزينش آنها هستى را تغيير مىدهد - چه رسد به تغيير خود آنها -، ملكوت آسمانهاو زمين را بديشانارمغان مىكند، مشروط بهاين كه موصوف بهايمان وراستىباشند. پنهان نماند كه فلسفه اسلامى در تربيت مردم، رشد موهبتهاى ايشان، به آزادكردن پتانسيلهاى آنها و اصلاح امورشان مهمترين و بزرگترين تأثير مثبت را داردواين از آن روست كه اسلام اميد به پيشرفت را به آنها عطا مىكند و تشويقشانمىكند تا براى رسيدن به وجود مطلق باريتعالى بكوشند. هر كه قرآن را بخواند و در آيات آن ژرف بيانديشد به وضوح در مىيابد كهخداوند متعال همه هستى و موجودات را به قدرت خود نسبت مىدهد و نه بهقدرت ديگرى، مگر يك مقوله كه همان اعمال آدميان است، بدين مفهوم كهخداوند بر هر چيزى تواناست و از نشانههاى توانايى او اين است كه مسيروسرنوشت انسان را به خود او واگذارده است. خداوند سبحان مىفرمايد: )...إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ...(216)). "...همانا خداوند، امور قومى را تغيير نمىدهد مگر آنچه را در خود دارند تغييردهند..." )فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ(217)). "هر كه يك مثقال خوبى كند آن را مىبيند و هر كه يك مثقال بدى كند آن را مىبيند." يعنى نخستين مقياس در سطح حركت بشرى و چگونگى سرنوشت ايشان،همان عمل آنهاست در زندگى و تقدير الهى بسته و جامدى در كار نيست كهسرنوشت آدميان را رقم زند. براى روشنتر كردن اين انديشه بنيادين اسلامى ناگزير بايد به احاديثامامانعليهم السلام و مناظرههاى ايشان با مخالفين و توضيحات آنها براى شاگردانشان بازگرديم. از جمله اين مناظرهها، سخنان امام رضاعليه السلام است كه در زمان مأمون زندگىمىكرد و با دوره ترجمه و ترويج مكاتب فلسفىِ هند، يونان باستان، ايران،ومانوى، زرتشتى و نو افلاطونى، همروزگار بود. اين مكاتب فلسفى، جامعهاسلامى آن روز را به سه دليل مورد يورش قرار مىدادند: 1 - به سبب برنامههاى غلط و شكست خورده در چگونگى وارد كردنشان. 2 - به سبب سياست عمدى و آگاهانه مأمون كه مىخواست جامعه مسلمان را بامسائلى دست به گريبان كند كه نيازى بدان نداشتند، قصد مأمون از اين امور،استوار كردن پايههاى حكومت خود و از ميان بردن مخالفان سياسى و با پوششانحراف فكرى بود. 3 - به سبب آزاديهاى گستردهاى كه به يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان داده شدهبود، تا در پرتو سركوب كردن صداى اصيل اسلامى كه از گلوى امامان اهل بيتوپيروان آنها بيرون مىآمد ترويج انديشهها و باوريشان بپردازند. يكى از مناظرههاى امام رضاعليه السلام با عمران صابى بود. او از فرقه صائبه بود كهستارگان را مىپرستيدند. عمران به حضرت عرض كرد: سرورم! آيا درباره خالق بهمن نمىگويى، آنگاه كه يكى بود و چيزى ديگر همراه او نبود و آيا با آفريدن خلقتغيير نيافت؟(218) امام رضاعليه السلام فرمود: "خداوند عزّوجلّ با آفريدن خلق تغيير نيافت، ليكن اينخلق است كه با تغيير او تغيير مىيابد." عمران عرض كرد: ما خدا را با چه شناختهايم؟ امام رضاعليه السلام فرمود: "با جز او." عمران عرض كرد: جز او چيست؟ حضرتعليه السلام فرمود: "مشيت، اسم، صفت او و نظاير آن كه همگى حادثهستند، آفريده و تدبير شدهاند." عمران عرض كرد: سرورم! پس او چيست؟ امامعليه السلام فرمود: "او نور است، يعنى هدايتگر خلق خود است از آسمانيانوزمينيان و تو از من سخنى بيش از اعتقاد من به يكتياى او نخواهى شنيد." عمران عرض كرد: سرورم! مگر نه اين است كه خدا پيش از اين كه خلق رابيافريند خاموش بوده است و سپس به سخن آمد؟ امام رضاعليه السلام فرمود: "سكوت گفته نمىشود، مگر اين كه سخن گفتنى پيش ازآن باشد و اين چنان است كه به چراغ گفته نمىشود: او ساكت است و سخننمىگويد، چنانكه در مورد عملكرد چراغ گفته نمىشود كه چراغ، پرتوى را براىما مىفشانَد، زيرا پرتو چراغ از عملكرد و ساختار آن نيست، بلكه اساساً چيزىغير از چراغ نيست و هنگامى كه براى ما روشن مىشود مىگوييم: آن به ما نورافشاند و ما از آن پرتو ستانديم و بدين ترتيب كار برتو آشكار شد."(219) همانا خدا از ازل ناطق بوده است و قدرت بر نطق براى او قدرتى ذاتى است،ذات او، ازل اندر ازل است و مقصود از نطق، تكلّم نيست بل آفريدن كلام است. در مناظره ديگرى امام رضاعليه السلام به سليمان مروزى كه از طرفداران فلاسفهوارداتى بود فرمود: اى سليمان! آيا درباره اراده به من نمىگويى كه آيا فعل است و يا غير فعل؟ اوگفت: فعل است. امامعليه السلام فرمود: بنابراين مخلوق است، زيرا همه افعال مخلوقهستند. سليمان گفت: فعل نيست. امامعليه السلام فرمود: پس از ازل چيزى جز او با او بوده؟ سليمان گفت: اراده همان انشاء است. امامعليه السلام فرمود: اى سليمان! اين همان چيزى است كه بر ضرار و اصحاب اواشكال گرفته بوديد، زيرا آنها مىگفتند: هر چه را خدا آفريده اعم از آسمان، زمين،دريا، خشكى، سگ، خوك، ميمون، انسان و يا جنبنده، همگى اراده خداوندىاست و اين اراده خداوندى است كه زنده مىشود، مىميرد. مىرود، مىخورد،مىآشامد، ازدواج مىكند، مىزايد، ستم مىكند، بدكارى، كفر و شرك به جامىآورَد كه ما از اين )شيوه تفكر( برائت مىجوييم و دشمنش مىداريم و اين حدّاراده است. سليمان از اين مناظره ترسيد و سخن خود را از سر گرفت كه: اراده همچونشنوايى، بينايى و علم است. امام رضاعليه السلام فرمود: بارديگر به اين سخن بازگشتى، پس به من بگو آيا شنوايى،بينايى و علم مخلوق هستند؟ سليمان گفت: نَه. امام رضاعليه السلام فرمود: پس چگونه آن را نفى مىكنيد؟ يكبار مىگوييد اراده نكردهاست و يكبار مىگوييد اراده كرده است، ولى اراده ساخته او نيست؟ سليمان گفت: اين همچون سخن ماست كه يكبار مىگوييم مىداند و يكبارنمىداند. امام رضاعليه السلام فرمود: "اين دو يكسان نيستند، زيرا نفى معلوم، نفى علم نيستو نفى مراد، نفىِ بودن اراده است."(220) در حديث ديگر آمده است: "محمد بن سنان از امام صادقعليه السلام روايت مىكندكه: از حضرتعليه السلام درباره نخستين چيزى پرسش كردم كه خداوند آفريد سؤالكردم. حضرتعليه السلام فرمود: همانا نخستين چيزى كه خداوند عزّوجلّ آفريد همانچيزى است كه همه چيز را از آن پديد آورد. عرض كردم: قربانت گردم، آنچيست؟ فرمود: آب، خداوند تبارك و تعالى آب را در دو دريا آفريد: يكى از آنشيرين و ديگرى شور بود، پس چون آن دو را بيافريد به درياى شيرين نظر كردوفرمود: اى دريا! دريا پاسخ داد: لبيك بار پروردگارا! خداوند فرمود: بركتورحمت خود را در تو نهادم و اهل طاعت و بهشت خود را از تو پديد مىآورم.سپس به درياى ديگر نظر كرد و فرمود: اى دريا! و دريا پاسخى نداد و خداوند سهبار تكرار فرمود اى دريا! و آن پاسخ نداد. پس خداوند فرمود: نفرين من بر تو باد،اهل معصيت و دوزخيان خود را از تو بيافرينم، سپس به آن دو دستور داد با هممخلوط شوند و آن دو به هم پيوستند. امامعليه السلام فرمود: از اين جاست كه مؤمن ازكافر زاده مىشود و كافر از مؤمن.(221) درباره پيوند مخلوقِ نخستين با خالقِ ازلى در حديثى منقول از امام رضاعليه السلامآمده است كه در پاسخ عمران صابى درباره موجود اوّل فرمود: "پرسشى كردىپس بدان كه خداوند يكتا پيوسته يكى بود و موجودى بود كه چيزى با او نبود و نَهحدّى داشت و نَه عرضى و پيوسته چنين بود كه براى نخستين بار خلقى را بيافريدكه اعراض و حدود گوناگون داشت، بدان يكتايى كه بى هيچ تقدير و تحديدىبرپاست خلقى را بيافريد كه به تحديد و تقدير، مقدّر است، آنچه بيافريد دوتا بود:تقدير و مقدّر كه هيچ يك از آن دو، نه رنگى داشت نه وزنى و نه طعم. و هر يك بهديگرى درك مىگردد و هر دو را با خودشان قابل درك قرار داد.(222)" آيت اللَّه مرواريد درباره مادّه نخستينى كه اصل وجود پديدههاست مىگويد:"اين مادّه اگر چه وجود دارد - خداوند متعال پديدش آورده -، ليكن ذاتاً فاقد نورحيات، علم، قدرت و ديگر كمالات نورانى است و اين كه موجودى گشته زندهوعالم بسته به اين است كه آن نور را دريافته چنانكه مرگش با از دست دادن وفقدانهمين نور است. و ما هر بام و شام در خواب و بيدارى با اين كه در هر دو حالت موجود هستيم،اين دريافت و فقدان را در نفس خود مىيابيم.(223)" در حديث آمده است نخستين مادّهاى كه پديدهها از آن پديد آمده )آب( استدين و علم خدايى را حمل كرده است. در حديثى به نقل از داود رقى آمده است كه: از امام صادقعليه السلام درباره اين آيهشريفه: )وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ( پرسيدم و حضرتعليه السلام فرمود: "همانا خداوند دينو علمش را پيش از آن كه زمين، يا آسمان، يا جن، يا انس، يا خورشيد و يا ماه دركار باشد بر آب نهاد و چون خواست خلق را بيافريند آنها را در برابر خود بپراكند وبهايشان فرمود: خداى شما كيست؟ نخستين كسى كه سخن گفت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله،اميرالمؤمنينعليه السلام و امامانعليه السلام بودند. پس عرض كردند: تو خداى ما هستى،خداوند علم و دين خود را بر دوش آنها نهاد.(224)"
|
|
|
مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|