ب - زمان، از نگاه اسلامى
پيش از بيان ديدگاه خالص اسلامى پيرامون زمان از طريق آيات و روايات،ناگزيريم به برخى ديدگاهها كه به دروغ به اسلام نسبت داده شده و هيچ ارتباطى بهاسلام ندارند اشارهاى كنيم. براساس ديدگاه حقيقى اسلام، زمان چيزى بدور از مادّه نيست و اعتقاد به اينكه در درون ما جريانى از زمان وجود دارد كه داراى ذرّات بسيار ريز است نَه ازشرع، نَه از عقل و نَه از وجدان برمىخيزد. زمان هوا نيست كه از سر انسان داخل شود و از جاى ديگر خارج گردد، بلكهزمان پيرو مادّه است، ما هنگامى كه در مادّه دقيق مىشويم به اتم مىرسيم كه ازپروتون، الكترون و نيترون تشكيل شده است كه پروتون و الكترون در جهتمخالف هم در حركتاند و اگر هستههاى ريز در اتم متوقّف شود متلاشى گرديده واز ميان مىرود لذا با از ميان رفتن اتم چيزى جز از ميان رفتن حركت نيست. دانشفيزيك تأكيد دارد كه انرژى و مادّه يك چيزند پس تفاوت ميان ذغال و آتشبرخاسته از اين ذغال نيست، زيرا آتش اين ذغال، همان ذرّات آن است كه اندكاندك آزاد و منفجر مىشود و نيز تفاوتى ميان شيشه بنزين و سوخت اين شيشهوجود ندارد، پس مادّه، انرژى جامد است و انرژى، مادّه متحرك. اين آن چيزىاست كه دانش فيزيك مىگويد و ما نيز همين را مىگوييم و من اين نكته را در كتاب"نگرشى نو بر انديشه اسلامى(264)" در باب فلسفه نور توضيح دادهام. ما فلسفه اسلام را فلسفه نور ناميدهايم و به اين سخن پروردگار استشهاد كرديمكه مىفرمايد: )اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ...(265)). "خداوند نور آسمانها و زمين است..." تفاوت ميان اسلام و سخن ديگران در تأكيد اسلام است بر اين كه زمان، چيزىمجرّد است كه خداوند سبحان با كلمه كامل خود كه همان نور پيامبر ما محمّدمصطفىصلى الله عليه وآله آن را آفريده است. پس زمان همان آفرينش است، زيرا اين آفريده،موجود نبوده و بعداً موجود شده است. پس اگر ما عدم وجود اشياء را فرض كنيموتنها به وجود نور پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل بيت اوعليهم السلام در برابر عرش قايل شويم، اين بهمفهوم وجود زمان خواهد بود. از همين روست كه در تعابير روايات شريف كلماتىهمچون "باقى مانديم، روزگارانى درنگ كرديم، سايههايى بوديم سبز در درگاهعرش ربّانى كه او را تسبيح و تقديس مىكرديم" را مىيابيم. يعنى زمان بر آنهامىگذشت، اگر چه نَه خورشيدى، نَه زمينى، نَه ماهى، نَه شبى و نَه روزى در كاربود. بهشت نيز چنين است و زمانى دارد بى آن كه خورشيدى داشته باشد و تأثير نوردر همه جاى آن يكسان است. بهشت از جوهرى بسيط آفريده شده كه خداوندعزّوجلّ عَرَضى را بر آن نهاده كه نام آن نور است، يعنى جوهرى نورانى، لذا تمامىبهشت، حيات است و نور آن پيوسته در پرتو حركت صادره از سوى پيامبراكرمصلى الله عليه وآله، اهل بيت او و ديگر مؤمنان فزونى مىگيرد و اين در پى عظمت نورايشاناست كه بر نور بهشت فزونى دارد. كسى كه به حركت جوهرى مادّه اعتقاد دارد و در نقطهاى بغايت مهم با عقيدهاسلامى اختلاف مىيابد. اين نقطه همان اعتقاد آنهاست در اين كه حركت جوهرىحركتى ذاتى است، يعنى ذات هر پديدهاى حركت است و ذات هر پديدهاى رفتنبه سوى تكامل و كمال است. اين سخن تا حدّى شبيه سخن ماركس و دارويننسبت به حيوانات است و به ديگر ديدگاههايى مىمانَد كه بر اساس آن هستى،پيوسته رو به تكامل دارد، امّا ما مسلمانان اين باور را رد مىكنيم و تأكيد مىورزيمكه هر چيزى جز خدا مرده است، زندگى، علم و مرگ او با خداست و ذات انسان،حركت به سوى كمال نيست، بلكه در بسيارى اوقات عكس آن صحيح به نظرمىرسد و شواهد بسيار زيادى در دست است حاكى از آن كه مسير پارهاى از مردم،كاملاً وارونه است و به جاى تكامل، واپسگرايى را برگزيدهاند و به اسفل سافلينفرو در افتادهاند، بلكه آفرينش انسان و هستى جسمانى او رو به سوى مرگ داردواگر مسأله بُعد ديگرى نمىداشت كه حيات ديگرى را به آدمى مىبخشد مىگفتيمسرنوشت انسان، نابودى و عدم ابدى است. اگر ذات پديدهها در حركت بود و رو به سوى كمال داشت ديگر نيازى بهخداوند متعال نبود، زيرا صِرف حركت به سوى كمال يعنى رسيدن به بالاترينمراحل وجود مىباشد كه همان ازل و قِدَم است، زيرا ازل فوق زمان است. جوهره تفاوت ميان ديدگاه اسلامى و ديگر ديدگاهها آن است كه اسلام معتقداست فطرت و وجدان آدمى بر نقص او دارند، كمال، حيات و علم او با خداوندعزّوجلّ است و هر چيزى از ميان مىرود مگر خدا، هر پديدهاى فانى مىشودوخداى ذو الجلال و الاكرام ماندگار است. امام حسينعليه السلام در دعاى عرفهمىفرمايد: "من با توانگريم تهيدستم ديگر چگونه در تهيدستى تهيدست نباشم؟"خداوند عزّوجلّ در سوره انفال مىفرمايد: )...وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمَى...(266)). "...تو هنگام تيراندازى تير پرتاب نكردى، بلكه اين خدا بود كه تير پرتاب كرد..." يعنى آن پيروزى كه پيامبر و سپاهيان او در جنگ عليه كفّار بدست آوردند و بهمثابه تكامل تلقّى مىشود. جز امدادى الهى نبوده است و حقيقت پرتاب تيرى كهپيامبرصلى الله عليه وآله آن را انجام داد، حقيقتى غيرى است براى حقيقى غيبى كه به مصدربودن خالق يكتا اشاره دارد.
|
|