مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|
4 - در چند روز
خداوند آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و توشه آنها را در چهار روز مقدّرفرمود و زمين را در دو روز بيافريد. اينها حاكى از آن هستند كه آفرينش در ظرفىزمانى جاى گرفته و دلالت بر آن دارد كه عنصر زمان بخشى از آفرينش است. اينكبيائيد برخى از آيات را تلاوت كنيم: )الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُفَسْأَلْ بِهِ خَبِيراً(296)). "آن كه آسمانها و زمين و هر چه را در ميان آنهاست به شش روز بيافريد، آنگاه بهعرض، استيلا يافت اوست خداى رحمان و درباره او از كسى بپرس كه آگاه باشد." )قُلْ ءَإِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَاداً ذلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ *وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا اقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ * ثُمَاسْتَوَى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ *فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَوَحِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ( (297). "بگو: آيا به كسى كه زمين را در دو روز آفريده است كافر مىشويد و براى اوهمتايان قرار مىدهيد؟ اوست پروردگار جهانيان. بر روى زمين كوهها پديد آورد و آنرا هر بركت ساخت و به مدّت چهار روز رزق همه را معين كرد، يكسان براى همهسائلان. سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود: پس به آسمان و زمين گفت: خواه ياناخواه بياييد. گفتند: فرمانبردار آمديم. آنگاه هفت آسمان را در دو روز پديد آورد و درهر آسمانى كارش را به آن وحى كرد و آسمان فرودين را به چراغهايى بياراستيمومحفوظش داشتيم. اين است تدبير آن پيروزمند دانا." )وَيَسْتَعْجِلُونَكَبِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَاللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍمِمَّا تَعُدُّونَ(298)). "از تو به شتاب عذاب مىطلبند و خدا هرگز وعده خود را خلاف نمىكند، و يك روز ازروزهاى پروردگار تو برابر با هزار سال است از آن سال كه مىشمريد." از آيات قرآن كريم استفاده مىشود كه مفهوم "يوم" قدر مشخصّى از زمان استخواه همچون روزهاى ما كه با طلوع و غروب خورشيد مشخص باشد و يا بارويدادى معيّن، مشخصّ شود، مثلاً هنگامى كه بعضى گفتند: )...لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ...(299)). "...ما امروز توان جالوت و سپاهيان او را نداريم..." يا با حكمت ديگرى مشخص شده و همچون برپاداشتن داد و عدل: )مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (300)). "مالك روز رستاخيز." و بدين ترتيب آفرينش، زمان مشخصى دارد. خداوند سبحان در آيه شريفهاىمىفرمايد: )أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِم مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍمُّسَمّىً وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ(301)). "آيا با خود نمىانديشند كه خدا آسمانها و زمين را و هر چه را ميان آنهاست جز بهحق و تا مدّت و اجلى محدود، نيافريده است؟ و بسيارى از مردم به ديدار پروردگارشانايمان ندارند." پس حق و اجل با آفرينش زمين و آسمان همراه بودند. آنچه از لابلاى تأمّلوجدانى و شناخت پارهاى حقائق از دانش فيزيك نوين و مهمتر از آن از لابلاىژرف انديشى در ايات و احاديث، بر من معلوم شده اين است كه: حقيقت ابداع،آفرينش، رزق، همان حدوث، تغيير و دگرگونى است و آن حقيقت زمان است.پس زمان يك حدث و رويداد است، ولى به لحاظ تحولات آن، لذا آفرينشآسمانها، زمين در زمانها، صورت پذيرفته است. اين دلالت بر آن دارد كه خلق،اندك اندك تحقّق يافته است، خداوند سبحان همان آفريننده، دستور دهندهوپرورنده تدبير كنندهاى كه هنوز از امر آفرينش فارغ نگشته است. آرى! ذات آفرينش، ذات مشيت ربانى و ذات فعل الهى كه به ربوبيت تعلّقدارد، زمان ندارد، ليكن موضوع آفرينش و پديد آوردن و آنچه آفرينش و ربوبيتبدان وابسته است، از زمان برخوردار مىباشد، زيرا محدَث و مخلوق است. و شايد نصّى كه دلالت بر آن دارد كه نخستين آفريده )اراده( نَه وزنى دارد و نَهحركتى، به همين مفهوم باشد. امام رضاعليه السلام در آنچه نوفلى از ايشان روايت مىكندمىفرمايد: "نخستين آفريده خداوند عزّوجلّ همان ابداع است كه نه وزنى داردونه حركتى و نه شنوايى و نه رنگى و نه حسى و دومين آفريده همان حروف بودهاست كه نه وزنى دارند و نه رنگى در حالى كه شنيده مىشوند و توصيف مىشوندونمىتوان آنها را ديد. سومين آفريده همه گونههايى است كه محسوس و ملموسوچشيدنى هستند و مىتوان آنها را ديد و خداوند تبارك و تعالى پيس از ابداع بودهاست، زيرا پيش از او و همراه او چيزى نبوده است وابداع پيش از حروف بودهاست و حروف جز بر خود بر چيزى دلالت ندارند. مأمون گفت: چگونه جز برخود بر چيزى دلالت ندارند؟ امام رضاعليه السلام فرمود:"زيرا خداوند عزّوجلّ هرگز چيزى از آنها را بدون معنا گرد نمىآورَد و هر گاه چهار،يا پنج، يا شش حرف، يا بيشتر و يا كمتر را با هم جمع كند آنها را بدون معنا جمعنكرده است و معناى آنها مخلوق است كه پيشتر چيزى نبوده است.(302)" به نظر مىرسد اين بينش معمّاى علمى را كه ديدگاههاى نوين رياضى در آنحيران ماندهاند حل كند، زيرا دانشمندان لحظه انفجار بزرگ را در وقتى بسيار اندكمىدانند كه تقريباً به زمان صفر نزديك است و آن حاصل تقسيم ثانيه است بهعددى كه در سمت راست آن چهل و پنج صفر قرار مىگيرد. برخى از دانشمدان با انديشيدن به چنين رقمى گيج شدند تا جايى كه دورياضيدان از بلژيك راهىِ مركز درمان بيماريهاى روانى گشتند و اين همان چيزىبود كه موجب شد ديگران پرونده آن را ببندند و آن را پايان توان عقل بشرى تلقّىكنند. آرى! مخلوق نخستين همان مشيت وابداع است كه بهرويدادهاى ديگر شباهتىندارد، زيرا تهى از حركت است. و در واقع خلق مشيت نسبت به رويدادى كه پساز آن مىآيد، به لحظهاى شبيه زمان صفر مىمانَد و اين تقريباً اندازه زمان بين كافو نون در امر الهى است كه هرگاه چيزى را بخواهد با كلمه "كن" آن تحقّق مىيابد.
|
|
|
مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|