جوهره ايمان
هر كدام از پديدهها و ظواهر مختلف زندگى به جوهرهها و بنيانهاىمختلفى بستگى دارند، و به هر جوهره و اصل صدها پديده متّصلمىشود. خردمندان و فرهيختگان كسانى هستند كه نگاه خود را بهاصل وجوهره حقيقتها عمق مىبخشند، و به پديدهها و ظواهر سطحىكه عطش حقيقت جوى آنها را سيراب نمىكند اكتفا نمىكنند. به عنوانمثال ما دائماً از خداى متعال عافيت كامل و دائمى طلب مىكنيم. با اينحال آيا تا بحال پرسيدهايم كه عافيت چيست؟ عافيت آن است كه بنيه و قدرت سلولهاى مدافع و آماده باش براىمبارزه با بيماريها در انسان در سلامت كامل باشند، و اگر بيماريىناگهان به او هجوم آورد آن بيمارى به سرعت از بين برود و انسانصحّت خود را باز يابد. امّا اگر بنيه او ضعيف باشد و يا قدرت سلولهاىمدافع او كم باشد هيچگاه سلامتى را نخواهد ديد. هنوز از يك بيمارىخلاص نشده به مرض ديگرى مبتلا مىشود. پس با اين تفاصيل ما بايدجوهره و ماهيّت اصلى سلامتى را جستجو كنيم و به مبارزه با پديدههاو ظواهر آن اكتفا نكنيم. اين مشكلات در جامعه نيز مانند انسانها وجود دارد چرا كه جامعهاز انسانها تشكيل شده است. به عنوان مثال برخى از جوامع گرفتاردهها رذيله اخلاقى مانند تكبّر، رشوه خوارى، دجل، تبانى، خيانتوسرپيچى از بزرگان و ظلم به ضعيفان و از هم پاشيدگى خانوادههاهستند. و حال اينكه ما مىپرسيم: خلق و خوى خوب در اجتماع چهمىباشد؟ جواب جامعهشناسان به اين پرسش اين است كه: ايمان جامعه بهاخلاق به عنوان راه درست زندگى كردن، بنيان و ريشه اصلى خلقوخوى خوب مىباشد. پس جامعهاى كه از خلق و خوى خوبى برخوردار است، در اصل،جوهره و اساس اخلاق را دارا مىباشد. وجامعهاى كه فاقد خلق وخوى خوب باشد در اصل اخلاق را به عنوان راه زندگى كردن نمىبيندوبه اصل و ريشه اخلاق كه خداى متعال به آن امر كرده است اهتمامنمىورزد. براى همين است كه اگر با اين جامعه درباره مصاديق و اجزاء اخلاقصحبت كنيد، و يا آنها را به سوى رفتار سليم سوق دهيد و آنها را اززشتيها بازداريد، سودى براى آنها نخواهد داشت. چون مشكل مامشكل اجزاء و مصاديق نيست، بلكه مشكل ما به همان بىبيند و بارىو مفاسد اخلاقى كه در جامعه است باز مىگردد، لذا تمام مفاسداجتماعى را در آن خواهيد يافت.
|
|