حج جوهره ايمان
حج از جمله واجباتى است كه جوهره ايمان را در فرد و جامعه زيادمىكند. جامعهاى كه نمايندههاى خود را به سوى خداوند رحمانمىفرستد، جوهره و حقيقت ايمان -ونه فقط نشانههاى آن- در آنجامعه پررنگتر مىشود. حج صرف يك عبادت فردى نيست، بلكهعبادتى است فردى و اجتماعى. وقتى انسان به سوى خانه خدا حركت مىكند در حالى كه دعوتالهى را اجابت كرده است، فرشتگان مقرّب الهى او را احاطه مىكنند،دلش به وسيله ايمان پر از هيجان مىشود، تقوى را متجلّى مىسازدوسختىهاى راه را به فراموشى مىسپارد وبراى تمام آن سختيها پاداشمسجّل مىشود. در واقع اين انسان در ضيافت و مهمانى الهىبسرمىبرد و در حالى كه ملائكة اللَّه او را احاطه كردهاند و بعد هنگامتلبيه فرا مىرسد... "لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ... لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ..." در آنجااست كه خداوند متعال خواستههاى او را اجابت مىكند، زيرا آن بندهنزد بهترين ميزبان به ميهمانى رفته است. اينگونه است كه اين انسان ازاوّلين لحظه به قصد خانه خدا حركت مىكند، تا به ميقات مىرسد، و ازميقات به سوى مكّه بار سفر مىبندد... تا اينكه خود را در صحراىعرفات مىيابد، ظهر هنگام در صحراى عرفات خداوند او را مخاطبقرار داده مىگويد: بندهام! حقيقتاً كه آمرزيده شدى، و از پليديها پاكشدى، پس كار را شروع كن و به استقبال آن برو.(14) در حديثى از امام جعفر صادقعليه السلام آمده است كه فرمودند: "... پسپدرمعليه السلام فرمودند: هيچكس از مردم چه كافر و چه مؤمن دراين مكان-عرفات- وقوف نمىكند مگر اينكه خدا او را بيامرزد.(15)" صحيفه اعمال او كه به وسيله كارهاى زشت سياه شده است، از بينمىرود، و صحيفهاى نو و سفيد در برابر او باز مىشود، همانند روزىكه او از مادر زاده شده ليكن مشكل از زمان خروج او از عرفات آغازمىشود، زيرا شيطان بار ديگر او را متوجّه خود مىكند، همانگونه كهدر حديث شريف آمده است، لذا بسيارى از مؤمنين در آن لحظه آرزوىمرگ مىكنند، و آن را از خدا طلب مىكنند. روايت شده است كه حجّ ازنماز و روزه برتر است، چون نمازگزار ساعتى بعد مشغول اهل و عيالخود مىشود، و روزهدار نيز روز بعد مشغول خانواده خود مىشود.ولى زائر خانه خدا از بدن خود مىگذرد و خود را فدا مىكند، دارائىخود را انفاق مىكند و دورى از خانواده را طولانى مىكند و اينها نهبراى مال است و نه براى تجارت.(16) زائر خانه خدا در حجّ با مشكلات زيادى برخورد مىكند؛ درعرفات، در رمى جمرات، يا در طواف...، شايد در آن لحظات ازشدّت گرما وشلوغى مرگ را به چشم خود ببيند، و اينها در حالى استكه سر او در برابر گرماى سوزان خورشيد برهنه است. او نه تنها نبايدبراى كسى مزاحمت ايجاد كند و كسى را در آن ازدحام به اطراف براند،بلكه منازعه ومجادله بر حق نيز بر او جايز نمىباشد. )الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجِّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَجِدَالَ فِي الْحَجِّ...(17)). "حجّ واجب در ماههاى معيّن است. پس هركه را حجّ واجب شودبايد آنچه ميان زن و شوهر روا است ترك كند و كار ناروا )مانند دروغومجادله و بدگوئى و گفتن لا واللَّه وبلى واللَّه( را ترك كند." او در حجّ نمىتواند به خدا قسم بخورد، در آنجا فقط اطاعتوتسليم در برابر خدا رواست ونه چيز ديگر. مجاهد در راه خدا اگر درجنگ شركت كند ممكن است بكشد و ممكن است شهيد شود، ولىزائر خانه خدا حتّى اگر مرگش فرا رسد بدون دفاع از خود است، درحالى كه امكان دارد در اثر دفاع از خود مرگ به سراغ او نيايد. حقيقتاًاين تسليم مطلق و بىچون و چرا جوهره ايمان را در انسان تربيتمىكند و آن را صيقل مىبخشد و به زندگى او رنگ ايمانى جديدىمىزند.
|
|