مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
ايستگاه تقوى‏
)الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجِّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ‏وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى‏وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ(21)).
"حجّ واجب در ماههاى معيّنى است )شوّال، ذى قعده و ده روز اوّل‏ذى حجّه( پس هر كه را حج واجب شود بايست آنچه ميان زن و شوهررواست ترك كند و كار ناروا )مانند دروغ( و مجادله )و بدگوئى وگفتن‏لاواللَّه و بلى‏واللَّه( را ترك كند و شما هر كارِ نيك كنيد خدا بر آن آگاه‏است و توشه تقوى‏ براى راه آخرت برگيريد كه بهترين توشه اين راه‏تقوى‏ است و از من بپرهيزيد و خدا ترس شويد اى صاحبان عقل‏وادراك."
اين آيه كريمه مختصرى از احكام و فلسفه حجّ را بيان مى‏كند،بصيرت حقيقى را به زائر خانه خدا در كيفيّت اداى حجّ و آنچه به‏خودش مربوط مى‏شود مى‏بخشد، همچنين به او مى‏آموزد كه چگونه‏حجّ را به نقطه عطفى در زندگى خود بدل كند بطوريكه شخصيّت قبل‏و بعداز حجّ او متفاوت باشد؛ شخصيّت قبل از وقوف در عرفه‏وشخصيّت بعداز وقوف در عرفه.
گروهى از مردم از اين نكته اساسى متأثّر مى‏شوند و براى خودتوشه وزادى بزرگ فراهم مى‏سازند )وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى‏(،گروهى ديگر نيز از اين آيه استفاده بسيار كمى مى‏برند. بدون شك‏اعمال و ميعادگاههاى حجّ همگى فوائدى دارند كه به خود زائر بازمى‏گردد، و در حديثى از امام جعفر صادق‏عليه السلام روايت شده كه‏فرمودند:
"گناهكارترين مردم كسى است كه اين خانه را طواف كند -در حالى‏كه به بيت العتيق اشاره مى‏فرمودند- و دراين سرزمين توقّف كند -درحالى كه به وادى عرفه اشاره مى‏فرمودند- سپس گمان كند كه خداگناهانش را نيامرزيده است، پس او گناهكارترين مردم است."
يعنى انسان بايد يقين كامل داشته باشد كه خدا گناهان او را درصورت وقوف در عرفات محو خواهد كرد، حال آنكه وقوف درعرفات اوج مناسك حجّ قلمداد مى‏شود، حقيقتاً عرفات محلّ تولّددوباره انسان است، زيرا كه روح ايمان وى را دوباره زنده مى‏كند و به اونگاهى نو در مورد حقايق زندگى و دنياى آخرت مى‏دهد. ولى برخى‏حجّاج هيچ تغييرى نمى‏كنند. و به اخلاق ناپسند گذشته باز مى‏گردند،به علاوه اينكه حجّ آنها از اخلاص لازم برخوردار نبوده است. و چه‏اختلاف فاحشى است بين آنكه از حجّ توشه‏اى برداشته و آنكه دست‏خالى برگشته در حالى كه هر دو را به عنوان حاجى و زائر خانه خدامى‏شناسند. در واقع اهداف برتر حجّ را آيه مذكور به وضوح توضيح‏داده است. اين آيه پس از اشاره به مشخّص بودن ماههاى حجّ كه‏عبارت‏اند از: شوّال، ذى‏القعده و ذى‏الحجّه، التزام امورى كه بر فردمحرم واجب است تا به تولّد دوباره برسد را دوباره تأكيد مى‏كند.تولّدى كه هدف اصلى حجّ است، اين امور عبارت‏اند از: نزديكى‏نكردن با همسر، سرپيچى نكردن از فرمان خدا، منازعه و جدال‏نكردن در خلال حجّ.
)فَلَا رَفَثَ( لازم است زائر خانه خدا از آنچه كه به شهوت جنسى‏وابسته است دورى گزيند، فقها مى‏گويند: مُحرم حتّى نبايد شاهد بسته‏شدن عقد ازدواج باشد. پس چشم‏پوشى از جاذبه‏هاى جنسى حتّى‏براى مدّتى محدود امرى است كه بايد از آن دورى كنيم.
)وَلَا فُسُوقَ( براى فسوق تفسيرهاى عديده‏اى ارائه شده است.ولى جامع‏ترين تفسير عبارت است از: هر چيزى كه انسان را از راه‏صواب بازدارد. يعنى ضرورت التزام به ترك گناه؛ چه صغيره و چه‏كبيره، به بيانى ديگر حجّ برنامه متكاملى است در جهت تربيت و تزكيه‏مستقيم حجّاج. هر گناهى كيفرى دارد و كيفر برخى از گناهان در حالى‏كه حاجى به كرّات مرتكب آن شود تا آنجا مى‏رسد كه باعث بطلان حجّ‏مى‏شود. و اين جداى از قبول يا ردّ حجّ در درگاه الهى است. و شايدبهترين مثال براى فسوق در حجّ در بر كردن لباس است، چه مادّى وچه‏معنوى، در بر كردن هر چيزى باعث تمايز طبقاتى يا تمايز قومى و غيراز آن مى‏شود. يعنى حجّ فريضه مساوات مردم در برابر آفريدگارشان‏است، هيچ‏كس بر ديگرى برترى ندارد، و هيچ‏كس بر ديگرى تفاخرنمى‏ورزد، تمام محرمين با لباسهاى يك شكل و يك نوع محرم‏مى‏شوند، و هيچ‏كس اجازه ندارد از خود چيزى در حجّ ابداع كندوفقط بايد اوامر الهى را اطاعت كند.
حجّ فريضه عقيده و عمل است؛ فريضه‏اى است كه فرد معتقدوعملش را قوام مى‏بخشد. انسان در حجّ بايد از نظر عمل و گفتار بيادآورد كه كرامت و قيمتش به ثروت و مليّت، به روابط اجتماعيش، يامنصب ومقامش، يا امورى مانند اين زائل شدنى نيست. بلكه كرامت‏انسان خصوصيّاتى ذاتى دارد. در واقع انسان از ثروت، ملّيّت روابطومقامهاى دنيوى ارزش بيشترى دارد. اگر فرض كنيم انسانى تنهاومجرّد زندگى مى‏كند ومال و ثروت و امكاناتى هم در اختيار ندارد..آيا اين انسان بى‏ارزش است؟
اسلام آمده براى اينكه بگويد ارزش انسان به خود اوست و نه به‏آنچه او را احاطه كرده است همانگونه كه ارزش دُرّ به خود دُرّ است وباصيقلى كردن آن بر ارزش ذاتى آن افزوده نمى‏شود.
)وَلاَ جِدَالَ( كسى كه از حقيقت وجود خودش غافل است هميشه‏براى دفاع از خود، به آب و آتش مى‏زند:
)وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلاً(22)).
"و انسان از همه بيشتر به جدال مى‏پرداخت."
زائر خانه خدا به قصد پاك شدن به حجّ مى‏رود، نه فقط پاكى ازگناهان، بلكه پاكى از آن ريشه‏هاى فاسدى كه گناهان از آنها سرچشمه‏مى‏گيرند.
گناهكار با تمسّك به شهوت، خشم، منازعه وجدل، فخرفروشى‏ومباهات و حقير شمردن ديگران، گناه مى‏كند.. زائر به حجّ آمده است‏تا در لحظات تجلّى خداوندى از اينها پاك شود لحظاتى كه انسان باحقيقت مجرّد خودش آشنا مى‏شود، و در نتيجه معرفت او نسبت به‏پروردگارش افزايش مى‏يابد.
حديث معروفى وجود دارد كه مى‏فرمايد:
"هر كس خودش را بشناسد پس پروردگارش را شناخته است.(23)"
اين لحظات در ضمير زائر صادق و راغب الى اللَّه تأثير عميق‏مى‏گذارد و او را براى رفتن دوباره به حجّ به تكاپو مى‏اندازد. در واقع‏نورى الهى بر او تابيده مى‏شود و آرامش و لذّت روحى بدست مى‏آيد-كه هيچ آرامش ولذّتى بالاتر از آن نيست- و او را در مقابل سختيهاوخستگى انجام مناسك حجّ مقاوم مى‏سازد لذا بار ديگر براى لمس‏كردن آن لذّت ابدى به تلاش مى‏افتد.
يكى از الطاف الهى نشان دادن آيات و نشانه‏هاى خود به جهت‏يقين رسيدن بندگان مى‏باشد، آنجا كه آيات خود را به موسى بن‏عمران‏عليه السلام نشان داد و او بيهوش شد وبه زمين افتاد. اين تجلّى الهى درراستاى ايمان وجايگاه افراد تفاوت مى‏كند. لذا ما بخاطر جايگاه‏پايينى كه در هستى داريم مقدار كمى از تجلّى الهى را مشاهده‏مى‏كنيم، كه همين مقدار كم هم ما را به سوى تكامل و رسيدن به مقام‏ملاقات كنندگان با نور برتر الهى سوق مى‏دهد.
در ادامه خداوند مى‏فرمايد:
)...وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى‏...(.
"...و هر آنچه از خير انجام مى‏دهيد خدا بدان آگاه است و توشه‏برداريد پس بدرستى كه بهترين توشه تقوى مى‏باشد...".
حسنه ويژه‏اى كه انسان در اثناء حجّ مى‏تواند انجام دهد، خلوص‏براى خداى متعال و آگاهى به اهداف اصلى مناسك مختلف حج وعمل‏به آنها مى‏باشد.
توشه و زادى كه خداوند امر به برگرفتن آن مى‏كند تقوى مى‏باشد.تقوى حالتى درونى است كه به وسيله ثروت يا درس و بحث بدست‏نمى‏آيد، بلكه حالتى درونى مى‏باشد كه انسان بوسيله تجاربى كه به‏دست مى‏آورد در او اثرى عميق مى‏گذارد قرآن كريم مردم را به‏برگرفتن زاد و توشه "تقوى" در خلال حجّ دعوت مى‏كند. و مهم اين‏است كه قاصد خانه خدا براى دستيابى به درجات مختلف تقوى تلاش‏كند. هر كس اين ملكه نورانى را بدست آورد طعم سعادت را خواهدچشيد و با قلب سليم بسوى پروردگارش پرواز خواهد كرد.
لازم به ذكر است كه در مقابل انسان حج كننده سفرى پرمشقّت‏وهمراه با سختى قرار دارد كه نمى‏داند به كجا و چگونه ختم مى‏شود.شايد اين مسافرت كوتاه باشد، شايد هم طولانى. او از زمان مرگ نيزمطّلع نمى‏باشد، ولى دراين بين خداى تبارك و تعالى او را به مقاومت‏در برابر وسوسه‏هاى شيطانى امر مى‏كند، وسوسه‏هايى كه هيچگاه او رارها نمى‏كنند حتّى اگر بر فراز كوه عرفات باشد...
لحظه‏اى به خويشتن باز مى‏گردد، تا عزم خود را براى تغييروپيشروى بسوى نور الهى جزم كند. در حالى كه همين لحظه بيدارى‏براى خداوند كفايت مى‏كند تا بنده را به خود نزديك كند و درهاى‏رحمت و سعادت ابدى را در برابرش بگشايد. مصائب و بلاهايى كه به‏هر فرد در طول عمرش خواهد رسيد چيزى جز وسيله‏اى براى بيداركردن انسان از غفلت و تنبيه او بخاطر آنچه در آن غوطه‏ور است نيست،و اينها براى اين است كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد.
اگر بگوييم حجّ ايستگاه دورى از گناهان و مركز انقلاب انسان براى‏غلبه بر هواى نفس است بيراهه نرفته‏ايم. حجّ ايستگاهى است كه‏برترين احترامها را براى انسان قائل مى‏شود و مى‏خواهد انسان خود رادر مسائل حاشيه‏اى و پست غرق نسازد.
در واقع هدف از حجّ به تنهايى، و با توجّه به اصل مطلب، اين است‏كه آينه‏اى برّاق و صيقل را به انسان ارائه كند تا )وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ(را منعكس سازد.
تمام افراد بشر در جرگه كسانى كه قرآن كريم آنها را )أُولِي الْأَلْبَابِ(نام نهاده قرار نمى‏گيرند، بلكه كسانى كه به عمق و ريشه مفاهيم‏وحقيقت قضايا توجّه دارند اولى الالباب هستند. امّا آنهايى كه به ظاهرمسائل زندگى اكتفا كرده‏اند و از دريا فقط كف آن را مشاهده مى‏كنندسزاوار زندگى در قشر و پوسته وجود هستند.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها