مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
عزّت در يگانگى و ايمان‏
خداوند در شأن منافقين مى‏فرمايد:
)يَقُولُونَ لَئِن رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَللَّهِ‏ِ الْعِزَّةُوَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ(45)).
"مى‏گويند اگر بازگشتيم به سوى شهر همانا برون مى‏راند آنكه‏گراميتر است از آن، كس را كه خوارتر است. و از آنِ خداست عزّت و ازآنِ پيامبرش و از آنِ مؤمنان و لكن منافقان نمى‏دانند."
آنها نمى‏دانند كه عزّت حقيقى در يگانگى و اتّحاد و زندگى زيرلواى توحيد مى‏باشد.
اگر كسى خود را از ديگران برتر بپندارد، در حقيقت عزّت رانمى‏خواهد، بلكه طالب لذّت است در حالى كه نمى‏داند، چون تفاخرباعث اختلاف و چند دستگى مى‏شود، و اختلاف در واقع ذلّت است.
لذا منافقين طالب اختلاف و چند دستگى بودند در حالى كه پيامبراكرم وحدت را هدف خود قرار داده بود. و بوسيله همين وحدت قبائل‏و طوايف مختلف عرب توانستند بزرگترين تمدّن تاريخ بشرى رابوجود آورند. اى كاش منطق تاريخ را درك كنيم، و به ساده‏ترين‏حقايق قرآن كريم و تاريخ امّت اسلامى بازگرديم، تا با خطر اين‏اختلافت، تعصّبات، طايفه‏گريها و ملّى گراييها كه ما را در باتلاق ذلّت‏فرو مى‏برند آشنا شويم.
عزّت حقيقى در يگانگى و ايمان و تمسّك به ريسمان الهى‏مى‏باشد، همانگونه كه در حج آشكار مى‏شود، خداوند متعال‏مى‏فرمايد:
)...وَللَّهِ‏ِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ(.
"...و براى خداست عزّت و براى رسولش و براى مؤمنين و لكن‏منافقين آگاه نيستند."
بعداز آن خداوند متعال ما را به تعاليم تربيتى و اخلاقى يادآورى‏مى‏كند ومى‏فرمايد:
)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلاَ أَوْلاَدُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ‏ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(46)).
"اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اموالتان و فرزندانتان شما را از ذكرخدا مشغول نسازد و هركس آن را انجام دهد پس آنها همان‏زيانديدگانند."
آرى، به سوى زمين تنزّل نكنيد، و به اموال و فرزندانتان اعتمادنكنيد، بلكه بوسيله ذكر خدا خود را بالا ببريد، چون هر كس اين‏دلبستگيها را در خود زنده كند بزرگترين زيانديده مى‏باشد.
سپس پروردگار متعال مى‏فرمايد:
)وَأَنفِقُوا مِن مَا رَزَقْنَاكُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلاَأَخَّرْتَنِي إِلَى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِنَ الصَّالِحِينَ * وَلَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذَاجَاءَ أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(47)).
"و بدهيد از آنچه روزى داديم شما را پيش از آنكه فرا رسد يكى ازشما را مرگ پس گويد پروردگارا كاش باز پس مى‏داشتى مرا تاسرآمدى نزديك تا صدقه دهم و از شايستگان بشوم * و هرگز باز پس‏نداد خدا كسى را زمانى كه بيايد سر آمدش و خدا آگاه است بدانچه‏مى‏كنيد."
هنگامى كه انسان ملك الموت را در حال ستاندن جان خود نظاره‏گرشود و از سوى ديگر احوال و ما يملك خود را بنگرد.. آن وقت است‏كه حسرت و افسوس تمام وجودش را فرا مى‏گيرد، دراين حال است‏كه از خدا مهلت مى‏خواهد ولى وقت ستاندن جان فرا رسيده و همه‏چيز تمام شده است!


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها