مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|
تدبّر و سياق قرآن
سياق )تناسب( در بيان واقعيت علمى قرآن نقش بسزايى دارد،زيرا قرآن ارتباط آيه را با آيه ديگر دقيقاً در نظر مىگيرد، آيات و حتّىكلمات يك آيه به آيات ديگر نمىپيوندند مگر اينكه رابطه علمى و يارابطه تربيتى وجود داشته باشد: 1 - رابطه علمى قرآن واقعيت ارتباط يك حقيقت را با حقيقت ديگر منعكسمىسازد و آن دو را با يكديگر ذكر مىكند، مثلاً خداوند مىفرمايد:)فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ...(32)) "پس بدان كه هيچ خدايىجز اللَّه نيست و از گناه خود آمرزش خواه..."، پيوند آمرزش گناه از درگاهخداوند يكتا پيوندى واقعى است كه حقيقت ربّانى از يك سووعبوديت از سوى ديگر آن را ضرورى مىسازد، زيرا اعتقاد بهيكتايى خدا اعتقاد به عبوديت فرد را ضرورى مىسازد و روشن استكه بنده بايد در برابر خدا خاشع باشد. دقيقاً همين پيوند در اين سخن خداوند نيز موجود است: )وَمَاأَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ(33)) "ماپيش از تو هيچ پيامبرى نفرستاديم جز آن كه به او وحى كرديم كه جز منخدايى نيست پس مرا بپرستيد." زيرا پيوند عبادت خدا به وسيلهتوحيد امرى واقعى است از اين جهت كه بنده مسؤول است تاعبادت خداى يكتا را به جا آورد. و نيز مانند پيوند اين دو آيه با يكديگر: )وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَقَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَاتَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لاَ يُحِبُالْفَسَادَ(34)) "در اين دنيا كسى است از مردم كه خدا را به درستى اعتقاد خويشگواه مىگيرد و سخنش تو را درباره زندگى اين دنيا به شگفت مىدارد، درحالى كه كينه توزترين دشمنان است. چون از نزد تو باز گردد در زمين فسادكند و كشتزارها و دامها را نابود سازد و خدا فساد را دوست ندارد." پيوند آيه اوّل با آيه دوم از وجود ارتباط ميان صفات منافقان ناشىمىشود، زيرا آنها از يك سو سخن خود را مىآرايند و از سوى ديگردر زمين فساد مىكنند. قرآن براى ما نمونهاى از مردم را ذكر مىكند و به همين سببصفات آنان را يادآورى مىشود و آنها همه اين صفات را دارا هستند.اين پيوند را در اواخر آياتى مىيابيم كه در بسيارى از اوقات با ذكر يكيا دو صفت از صفات خداوند تبارك و تعالى پايان مىپذيرد و بامضمونى كه در آيه هست ارتباطى دارد، براى مثال در اين آيات كريمبه ميزان ارتباط )ارتباط واقعى( آخر آيه با مضمون آن پى مىبريم،خداوند مىفرمايد: )وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُرَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ(35)) "و اوست آن خدايى كه بعد از نوميديشانباران مىفرستد و رحمت خود را به همه جا منتشر مىكند و اوست كارسازوستودنى."، پس آن "ولى" كه بندگانش را دوست دارد بر آنها بارانفرو مىفرستد و "حميد" در ميان آنها رحمت انتشار مىدهد بنابراينميان ولايت و نزول باران و حمد و انتشار رحمت پيوند استوارىوجود دارد. عربها وجود چنين ارتباطى را مىديدهاند و امور بسيارىرا از آن در مىيافتهاند. روزى باديه نشينى صداى مردى را شنيد كه آيهاى را اينگونهتلاوت مىكرد: )وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالاًمِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ ]غَفُورٌ رَحِيمٌ(36))] "دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر كارى كهكردهاند ببريد، اين عقوبتى است از جانب خدا..."، باديهنشين به آن مردگفت: خطا كردى، مرد گفت: چگونه؟ باديهنشين گفت: زيرامغفرت و رحمت با قطع دست سارق مناسبت ندارند، پس مرد آيه رابه خاطر آورد و چنين خواند: )وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(، باديه نشينگفت: آرى، با عزّتش مىگيرد و با حكمتش قطع مىكند. اين باديهنشين دانست كه چگونه پايان آيه بايد از نظر پيوند واقعىبا آغاز آن تناسب داشته باشد. 2 - رابطه تربيتى از آن جا كه قرآن كتابى تربيتى است و از آن جا كه صفات نفسانى بايكديگر ارتباط دارد، لذا قرآن كريم هنگامى كه صفتى بر سبيل افراطدر آدمى سر به طغيان بر مىدارد با حكمت آن را درمان مىكندورهنمودها و ارشاداتى را در اختيار انسان مىگذارد كه به صلاحاوست و اگر بر حسب تفريط طغيان كرد با حكمت ديگرى آن رادرمان مىكند و آن قدر به تعديل آن مىپردازد كه به نفس معتدلومتوازن تبديل شود. از بررسى پيوند آيات تربيتى با يكديگر به زواياى وجود آدمىآگاهى مىيابيم و با قوانين تربيتى كه بر آن حاكم است آشنا مىشويم. براى نمونه چنين پيوندى اين سخن خداوند را مىآوريم كه:)وَأَنْفِقُوْا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُالْمُحْسِنِينَ(37)) "در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش بههلاكت نيندازيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد." اين آيه سهمفهوم را در بردارد: اوّل - انفاق دوم - نهى از به هلاكت رساندن خود. سوم - احسان. اين امور با يكديگر چه رابطهاى دارند؟ در آغاز كه خداوند به انفاق امر مىكند نفوس بدان توجّه مىيابندولى اين هراس وجود دارد كه در انفاق افراط شود در اين هنگام سخناز اين مفهوم به ميان مىآيد كه نبايد خود را به هلاكت افكند و به ميانهروى در بخشش دستور داده مىشود. لذا دو كفه انفاق و اقتصاد درجان آدمى اعتدال مىيابد و از آن جا كه نفوس بر بخل سرشته شدهاست لذا ضرورى است كه كفه انفاق در برابر كفه بخل طبيعى برترىيابد و سنگينتر شود و در اين هنگام است كه مفهوم سوم مطرحمىشود كه: "نيكى كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد."
|
|
|
مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|