مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
تدبّر و واقعيّت خارجى‏
كسى كه قصدش فهم قرآن‏است بايد آن را موجودى زنده ومتحرك‏بداند و چنين امرى با تطبيق آيات قرآن كريم بر واقعيت خارجى‏صورت مى‏پذيرد. آيات قرآن مصداقهاى خارجى دارد كه در هرروزگارى بر آنها منطبق است، آيه مربوط به متّقين تطبيقى زنده داردچنانچه آيه مربوط به فاسقان نيز چنين است و فرد هنگام تدبّر در قرآن‏بايد در جستجوى آنها باشد و در همين جاست كه قرآن كريم به شيوه‏عمل تبديل مى‏شود و حتّى مى‏توان گفت انسان را به حقايق زيادى‏راهنمايى مى‏كند، زيرا فرد را در فهم وقايع شناخته شده يارى‏مى‏رساند كه در اين هنگام قرآن را مى‏توان مانند راهنماى موزه آثارباستانى دانست، زيرا ديدن موزه بدون راهنما سودى ندارد و چنانچه‏صرف راهنما بدون ديدن آثار نيز فايده‏اى در بر نخواهد داشت.
اين بدان سبب است كه معاصران نزول وحى با وسعت علم‏وپختگى فقه قرآن را درك مى‏كردند -و شايد به اندازه پيامبران- زيراآنها وحى را در داغترين حوادث روزمره دريافت مى‏كردند كه قرآن‏همه روز همراه با حوادث مربوط به رسالت نازل مى‏شد و قرآن خودتقسيم بندى ثبت آيات آن را تعليل كرده و مى‏گويد: )وَقَالَ الَّذِينَ‏كَفَرُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ‏تَرْتِيلاً(38)) "كافران گفتند: چرا اين قرآن به يكباره بر او نازل نمى‏شود؟ براى‏آن است كه دل تو را بدان نيرومندى دهيم و آن را به آهستگى و ترتيب فروخوانيم."
اگر ما خواهان فهم كتاب خدا هستيم بايد حوادث روزمره را بدان‏عرضه كنيم تا پرده از حقايق پنهان آن برگرفته شود. در حديث ازحضرت على‏عليه السلام آمده است كه: "از پيامبر خدا شنيدم كه مى‏فرمود:جبرئيل به من نازل شد و گفت: اى محمّد! بزودى در امّت تو فتنه‏اى‏ظهور خواهد كرد، گفتم: چگونه از آن رهايى يابم؟ گفت: با كتاب‏خدا كه اخبار گذشتگان و آيندگان در آن آمده است و حكم امور شمادر آن است و آن كلام فصل است نه سخن بيهوده.(39)"
و نيز در حديث آمده است كه: "خداوند امر كرده است فتنه‏ها به‏قرآن عرضه گردد تا حكم خدا درباره آن دانسته شود." و اين خودنوعى تطبيق قرآن بر زندگى واقعى است.
در حديث ديگرى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: "هرگاه فتنه‏هاهمچون پاره‏هاى شب تار بر شما چيره گشت بر شما باد پناه به قرآن‏كريم كه شفاعت كننده‏اى است كه شفاعتش قبول گردد و عليه هركس گواهى دهد مقبول افتد."


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها