مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|
فصل دوم : فلسفه قرآن كريم
ماهيّت و وجود
الف - تعريف : 1 - ماهيّت يعنى "طبيعت اشياء و خصوصيتهاى مميّزه آنها"وچهبسا لفظ "حدود" از لفظ "ماهيّت" به فهم نزديكتر باشد.بنابراين ماهيّت يعنى "حدود موجودات". 2 - وجود، "تحقّق اشيا"ست يا به عبارت ديگر همان نيرويىاست كه اشياء را به حيز ثبوت و تحقّق مىرساند. ب - جدال ديرينه : تا آنجا كه از تاريخ فلسفه به ياد داريم اين بحث در اصل تحقّقاشياء مطرح بوده است كه آيا اشياء همان ماهيّات هستند يا وجودىكه در همه آنها مشترك است. گروهى مىگويند: براى مثال قلم و دفترو انسان اشيائى موجودند و ديگران مىگويند: آنها موجوداتىمختلفاند و تفاوت ميان اين دو نظريه از ناحيه مفهوم است، زيراگروه اوّل طبيعت قلم را اصل تحقّق آن مىدانند كه چيزى به نام"وجود" بر آن عارض شده است و لذا مىگوييم "قلم موجود است"و از همين رو اساساً با دفتر و انسان تفاوت دارد در حالى كه گروه دوممسأله را بر عكس مىدانند و معتقدند اگر وجود قلم نمىبود اينپديده هيچگونه طبيعتىنمىداشت، بنابراين اصل قلم وجودآن استو مسأله طبيعت آن بعداً ظهور مىكند و بر اين اساس قلم و دفتر يكشىء اند كه به دو نوع شىء تقسيم شدهاند كه گاهى اين نوع سطحىبه نظر مىرسد ولى هنگام دقّت عميقتر از آن چيزى است كه ظاهراً بهنظر مىرسد، زيرا معتقدان به اصالت وجود بر "ذاتى بودن وجود" دراشياء تأكيد دارند در حالى كه معتقدان به اصالت ماهيّت به "عرضبودن وجود" باور دارند و اين هسته درگيرى ميان آنان است. امّا بيانمطلب: فرضكنيم در قلمىكه در دستداريم دو عرض متقابلمىيابيمكههستىآنرا به عنوان "قلم" تحقّقبخشيدهاند، ايندو عرض كدامند؟ عرض اوّل - همان عدم است زيرا مكان، زمان، حجم، وزن و..قلم را محدود ساختهاند پس قلم تنها در يك مكان وجود دارد و درمكان ديگر وجود ندارد چنانچه در يك زمان معيّن وجود دارد پس درزمان ديگر وجود ندارد و وزن و حجمى معيّن دارد پس فاقد وزنوحجمهاى ديگر است. قلم در كنار عدم صفت وجود در مكان، زمان، حجم و وزن را نيزداراست. طرفداران اصالت ماهيّت اين سؤال را مطرح مىكنند كه اصل قلمكدام است؟ عدمى كه او را محدود مىكند يا وجودى كه اثباتشمىكند به اين معنا كه قلم معدوم بوده و سپس موجود گشته يا موجودبوده و سپس محدود شده است؟ و درپى آن چنين پاسخ مىدهند:طبيعتاً معدوم بوده و سپس اندك اندك صفت وجود بر آن عارضگذشته است پس قلم در اصل تماماً حدّ بوده است و سپس به اندازهمعلومى از حدّ خارج گشته است. در حالى كه طرفداران اصالت وجود معتقدند كه مسأله حدّمسألهاى صورى و شكلى است، زيرا ما تنها گمان مىكنيم كه قلممعدوم بوده و گرنه در اصل موجود بوده است. طرفداران اصالت ماهيّت مىگويند: با يك نگاه دقيق پردهاز طبيعت ناتوانى وحديت همه پديدههاى هستى بر مىداريمو سادهترين دليل آن اين است كه تحوّلاتى مستمر در نهاد پديدههاجريان دارد، زيرا تحوّل در طبيعت موجود شدن معدوم نهفته استواز همين رو طرفداران اصالت ماهيّت مىگويند: اشياء در آفرينشىدائمى هستند.(42) باد در نظر گرفتن اين طرز تفكّر اعتقاد به اصالت ماهيّت صحيحخواهد بود بدين معنا كه طبيعت شىء )يا به تعبير ديگر شيئيّتشىء( برخاسته از حدود و مميّزات آن است و اين كه طبيعت مذكورپس از آن كه حدود و مميّزات خود را دارا شد هستى مىيابد. از آنجا كه حدود، حقايق ديگرى هستند كه خلق شدهاندووجود، گونهاى آفرينش است كه پس از حدود ظهور مىكند لذافلسفه اسلامى معتقد است كه اشياء در دو مرحله آفريده شدهاند: 1 - مرحله حدود كه خداوند پديدهها را اندازهگيرى كرده و اينمقادير را در لوح محفوظ آن ثبت كرده است و از همين جا براى هرپديدهاى سببى، حدّى، خاستگاهى و سرانجامى و.. مقرّر داشتهاست. 2 - مرحله وجود كه خداوند به پديدهها نور وجود عطا فرمودهاست. در حديث تعبيرى از اين دو مرحله آمده است؟ پيامبراكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد: "خداوند سبحان پديدهها را در ظلمت آفريدونورى از خود را بر آنها افشاند." ج - بينش قرآنى: بينش قرآن روشن است، زيرا اين بينش به ذاتى بودن عدم درپديدهها اعتقاد دارد كه وجود به سبب آفرينش بر آنها عارض شدهاست. قرآن مىگويد: )الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِوَالنُّورَ...(43)) "ستايش از آن خداوندى است كه آسمانها و زمين را بيافريدوتاريكيها و روشنايى را پديد كرد...". )إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ والْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ...(44)). "پروردگار شما اللَّه است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد...". )خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ(45)). "آدمى را از نطفه بيافريد و اكنون اوست كه به آشكارا دشمنى مىورزد.". )أَوَلَم يَرَوْا إِلَى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِن شَيْءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلاَلُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمَائِلِسُجَّداً للَّهِِ وَهُمْ دَاخِرُونَ (46)). "آيا به چيزى كه خدا آفريده است نمىنگرند كه براى سجده به درگاه اوسايههايشان را به چپ و راست مىافكنند و در برابر او خاشعند؟". )...وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً (47)). "...و هر چيز را بيافريده است و آن را به اندازه آفريده است.". )أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍعَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى...(48)). "آيا نمىبينند كه خداى يكتاست آن كه آسمانها و زمين را بيافريد و درآفريدن آنها درنماند، او مىتواند مردگان را زنده كند...". )قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (49)). "گفت: پروردگار ما همان كسى است كه آفرينش هر چيزى را به او ارزانىداشته، سپس هدايتش كرده است." اين آيات و صدها آيه نظير آن به سادگى و وضوح بينش اسلام راروشن مىسازد، آسمانها و زمينها حقايقى مستقلّ از يكديگرندوبصورتى تدريجى آفريده شدهاند و بر اين اساس نبايد آنها راوجودات به شمار آورد بلكه همگى مخلوقاتند.
|
|
|
مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|