مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
وجود چيست؟
الف - تعريف :
شايد مفهوم "وجود" ساده‏ترين و در عين حال پيچيده‏ترين‏مفاهيم باشد، زيرا ما در "پديده‏اى" وجود را مى‏يابيم ولى هنگامى‏كه مى‏كوشيم كنيه‏اش را درك كنيم آن را دور از فهم مى‏بينيم، همچون‏روح كه اگرچه با آن زندگى مى‏كنيم و از آن زندگى مى‏يابيم ولى‏هميشه نسبت بدان جاهليم.
از همين رو تعريف دقيقى براى "وجود" نمى‏يابيم جز آن كه‏بگوييم همان "چيزى است كه آثارش را در هر پديده‏اى" مى‏بينيم.
ب - مناقشه‏اى سخت:
در ميان فلاسفه پيرامون طبيعت وجود مناقشه‏اى سخت درگرفته‏است كه موجب شده برخى از آنها آراء نادر و غريبى را بياورند نظيراين‏قول كه در محدوده تحقّق چيزى جز "وجود" يعنى "خدا و مخلوق‏يافت" نمى‏شود و همه تحوّلات در اين محدوده صورت مى‏پذيرد.
طرفداران اين نظريه به دو گروه تقسيم شده‏اند: گروهى كه به‏عظمت خدا ايمان دارند ولى قدرت هميشگى او در هستى را باورندارند و مى‏گويند: خداوند در درجه عالى وجود قرار دارد -خداوندوالاتر از آن است كه اين عدّه مى‏پندارند- و مخلوقات در درجه پايين‏قرار دارند و خلقت و آفرينش تنها نزول از درجه پايين است. اين عدّه‏همان فلاسفه مشّاء و متكلّمان طرفدار ايشانند.
گروه ديگر به علم و قدرت خدا نسبت به هر پديده ايمان دارندولى عظمت را از خداوند سبحان سلب مى‏كنند و مى‏گويند: هرچيزى اعمّ از كوچك، بزرگ، گرانبها و كم بها همان خداست و هرگزتفاوتى ميان خدا و مخلوقاتش نيست، بلكه مفهوم خلق حجابى ميان‏خدا و خود خداست زيرا خدا جز خلقش نيست. اين عدّه همان‏رواقيّون و مذاهب صوفيّه پيرو آنها مى‏باشند.
قرآن مذهب جديدى را به ارمغان آورد كه نمايانگر توحيد به دوراز شرك و انكار است. قرآن مى‏گويد:
)سَبَّحَ للَّهِ‏ِ مَا فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ * لَهُ مُلْكُ‏السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى‏ كُلِّ شَي‏ءٍ قَدِيرٌ(50)) "خداوند راتسبيح مى‏گويند هرچه در آسمانها و زمين است و او پيروزمند و حكيم است،فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست، زنده مى‏كند و مى‏ميراند و بر هر چيزتواناست."، ونيز مى‏فرمايد: )يُسَبِّحُ للَّهِ‏ِ مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ‏الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (51))
"خدا را تسبيح مى‏گويند هرچه در آسمانها و هرچه در زمين است، آن‏فرمانرواى پاك از عيب را، آن پيروزمند حكيم را."
تدبّر در اين دو آيه ما را به اين حقايق مى‏رساند:
1 - هر پديده‏اى كه در آسمانها و زمين ديده مى‏شود گواه بر آن‏است كه خداوند از مشاركت با مخلوقاتش در ذلّت و ناتوانى و تحوّل‏مبرّا و منزّه است.
2 - از سوى ديگر خداوند با برتريش بر مخلوقات، ناتوان از تأثيربر ايشان نيست چه مقام ربوبيش از مرتبه بسيار والاى وجودبرخوردار است -ولى نه همچون فلاسفه‏اى كه خداوند سبحان را دربرجى به كنار از مخلوقات قرار داده اند- بلكه عزيز و قادرى است كه‏هرگز ذلّت و عجز بدو راه ندارد.
3 - خداوند با قدرت كامل خود آسمانها و زمين را در اختيار داردوزنده مى‏كند و مى‏ميراند و بر هر چيزى تواناست.
حضرت على‏عليه السلام پس از آن كه از ايشان پرسيدند آيا خداوند جسم‏است يا نه اين حقيقت را در سخن حكيمانه‏اى اين چنين تفسيرمى‏فرمايد:
"مردم در توحيد سه مذهب دارند: اثبات از راه تشبيه، مذهب‏نفى و مذهب اثبات بدون تشبيه. مذهب اثبات از راه تشبيه باطل‏است، مذهب نفى نيز باطل است و راه در مذهب سوم اثبات بدون‏تشبيه است."
مذهب اوّل - همان مذهب صوفيانى است كه خداى خود را نظيرخويش مى‏پندارند و وجود را هر چيزى مى‏دانند كه در جهان يافت‏شود و هرگز چيزى جز آن نيست و اين اقتضا مى‏كند كه وجود خداشبيه مخلوقاتش باشد.
مذهب دوم - همان مذهب فلسفى است كه خداوند متعال را به‏كنار از مخلوفات خود و بدور از ايشان و ناتوان از دخالت در امور آنهاو نادان به نسبت به عملكردشان مى‏پندارند -پاك و منزّه است‏خداوند از اين كه چنين باشد-.
اين هر دو گروه از بينش اسلامى بدورند، بينشى كه معتقد است‏خداوند سبحان حقّ و مباين؛ وجود است و وجود حقيقتى است كه‏بر او تكيه دارد و مملوك اوست پس خداوند يك چيز است و وجودچيز ديگر و ميان آن دو صفت مشتركى وجود ندارد، زيرا خداوند،خالق، مالك و قدوس‏است و وجود مخلوقى‏است تحت‏اختيار خدا.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها