ابعاد بحث پيرامون وجود
بحث پيرامون طبيعت وجود مباحث متعدّدى دارد كه مستقيماً بامهمترين مسائل مبدأ و معاد در ارتباط است، مسائلى كه موضوعاتاساسى مورد بحث قرآن است كه به ترتيب عبارتند از: 1 - تفاوت ميان وجود و موجود 2 - تباين ميان خدا و مخلوقات در صفات و اسماء 3 - طبيعت خلقت دليل پى درپى آمدن و ترتيب فلسفى آن آميختگى شديد ميان اينمسائلاست كه انسان را در زندگى به گمراهيهاى بزرگى كشاندهاست. به سبب آميختگى ميان "وجود" و "موجود" بشر به "اصالتوجود" نه "ماهيّت" اعتقاد يافته است و در تفاوتهاى مميّز ميانطبيعت اشياء خود را به نادانى زده است و اين جهالت او را بهگمراهى ديگرى كشانده كه همان درهم آميختگى ميان "وجود"و"موجد" است و بدين ترتيب به واسطه خلق خدا پرده بر روى خداكشيدند. و بهدنبال آن سلسلهاىاز اشتباهات ظهور كرد:"موجودات" همان طبيعت "وجود"اند و طبيعت "وجود" همانموجد "ذات" آن است و بس. بنابراين ما بايد نخست پيرامون تفاوت ميان "وجود" و "موجود"به بحث بنشينيم و پساز آن مباينت صفاترا ميان "وجود" و"خالق"روشن سازيم و بالاخره از طبيعت خلقت اين "وجود" سخن بگوييم. قبل از ورود به اين مباحث عميق بايد عقل خود را هشدار دهيمومطمئن باشيم كه به حركت واداشتن عقل تنها وسيله شناختعميقترين و بزرگترين حقايق است و با بازگشت به عقلمان است كهمىتوانيم حقيقت خويش را دريابيم، حقيقتى كه آن را همچونسايههايى مىبينيم كه اصل آن به جاى ديگرى باز مىگردد، زيرا بهحركت درآوردن "عقلمان" است كه مىتوانيم عدم امكان جمعنقيضين را درك كنيم و اين كه اگر ما قائم به ذات خود بوديم وجودىمىداشتيم قويتر و با دوامتر از آنچه داريم. با به كارانداختن "عقل" است كه مىتوانيم به دشوارى راه يافتنبه اسرار "موجودات" پى بريم، اسرارى كه موجب گمراهى انسانگشته است. زيرا انديشههاى ما عادت دارد به امورى جزئى نظر كندكه داراى ابعادى محدود است و لذا پديدههاى بزرگ را نيز با آن قياسمىكند. "وجودى" كه همه چيز در هر زمان قائم به اوست از چنانعظمت و گستردگى برخوردار است كه مىتوان همين عظمتوگستردگى را دو دليل از دلايل ابهام آن براى انديشههاى ضعيفدانست. ما زمانى به اين حقايق پى مىبريم كه خويش را در فشار قرار دهيمو بكوشيم نسبت به سرّ موجودات "آگاهى" يابيم ولى آنچه در پيشروى ما قرار دارد خطر "توهّم" است، زيرا ما پيوسته مىكوشيم بهخود چنين القاء كنيم كه نسبت به همه اسرار آگاهى داريم. شأن وجوداجلّ از آن است كه بتوان در هر لحظه به كُنه آن پى برد زيرا ظهورىشديد و شمولى وسيع دارد. چكيده كلام آن كه ما بايد با به كارانداختن "عقل" و زدودن آن ازپيشينههاى ذهنى تنگ نظرانه دريابيم كه وجود حقيقتى به غايتآشكار است ولى اين حقيقت به سبب شدّت ظهور آن از چشمان ماپنهان است و به سبب شمول وعظمتش از انديشههايى كه عادت بهديدن امور جزئى دارند پنهان است. و حال نسبت به حقيقت وجودآگاهى حاصل مىكند.
|
|