مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
بينش اسلام پيرامون خلقت‏
با شناخت حقيقت وجود به بينش اسلام در خلقت پى مى‏بريم،كه خلقت چيزى نيست جز ايجاد پى درپى پديده‏ها.
پس هستى با نور "وجود" موجود است و نور وجود نيز قائم به"خداوند" متعال است، پس خداوند سبحان قيومى قائم به "ذات‏خود" است كه همه چيز بدو وابسته است. در اين جا لازم است به‏حرف "باء" در عباراتى نظير "الوجود قائم باللَّه" و "هو القيّوم القائم‏بذاته" و "الذي تقوم الأشياء به" توجّه كنيم. اين حروف دلالتى‏عميق بر طبيعت ارتباط ميان خالق و مخلوق دارد، زيرا بر "تأثير بلاتأثّر" دلالت دارد.
خداوند، آسمانها را با قدرت خود حفظ مى‏كند و اگر چنين چيزى‏از سوى او غير ممكن مى‏شد به حركت، دگرگونى، نقصان و در نتيجه‏به خستگى و فرسودگى نيازمند بود در حالى كه خداوند سبحان به‏سبب فعاليّت شديد و فراگيرى قيموميتش پديده‏ها را بدون آن كه‏نقصى در آن راه يابد يا به تحوّلى نياز داشته باشد مى‏آفريند.
خدا )چنانچه فلسفه‏هاى جاهلى مى‏پندارد( براى آن كه از وجودخود وجودى بيافريند نيازمند آن نيست تا بخشى از اين وجود را به آن‏موجود ببخشد، بلكه يك نگاه از سوى او كافى است كه همه تاريكيهابه نور مبدّل شود، پس طبيعت خلقت خداوند سبحان از محدوده‏اين دو حدّ خارج نيست:
1 - فعل و فاعليت و تأثير گذاردن و هستى بخشيدن.
2 - عدم انفعال و مفعوليّت و تحت تأثير قرار گرفتن و هستى يافتن.
بر انديشه بشرى كه با تماس با مخلوقات خو گرفته دشوار است‏خلقت نخستين را تصوّر كند زيرا انديشه او از محدوده تأثير و تأثّرخارج نمى‏شود و به قدرى كه مؤثّر در پديده‏اى اثر مى‏گذارد به همان‏ميزان از آن متأثّر مى‏گردد، زيرا آن پدپده انرژى انسان را مى‏گيردوخستگى و فرسودگى بدو مى‏دهد در حالى كه خداوند كاملاً برعكس چنين چيزى است و از اثر پذيرى و تحوّل مبرّا است.
از همين رو در حديث مى‏خوانيم كه حضرت على‏عليه السلام از خطيبى‏كوفى كه درباره "توانايى" سخن مى‏گفت پرسيد:
آيا با خدا مى‏توانى يا بدون خدا؟ او گفت: نمى‏دانم چه بگويم.حضرت فرمود: هريك از اين دو را كه مى‏گفتى گردنت را مى‏زدم.خطيب گفت: يا اميرالمؤمنين چه بگويم؟ حضرت فرمود: بگو به‏وسيله خدا مى‏توانم. پس خدا داخل در انسان نيست تا مخلوقات دررديف او و شريك مقام كبريائيش باشند و از سوى ديگر بدور ازمخلوقات هم نيست تا مخلوقات از او بى‏نياز باشند و بدون او توانايى‏داشته باشند، بلكه بدون تأثّر از ايشان بر آنها تأثير مى‏نهد.
آيات و تفاسير
)إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْ‏ءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (64)).
"فرمان ما به هر چيزى كه اراده‏اش را بكنيم اين است كه مى‏گوييم: موجودشو، و موجود مى‏شود."
"قول" در اين جا كنايه از مشيّت الهى به هنگام آفرينش پديده‏اى‏است و هيچ نيازى به حركت يا عملى ندارد، بلكه آن را ابداع مى‏كند.
)وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا...(65)).
".. و زمين به نور پروردگارش روشن شد..."
"نور" در اين جا تعبير ظريفى از همان انرژى است )اگر تعبير،درست باشد(، انرژى اى كه پديده‏ها را موجود مى‏سازد و در اختيارخداست.
)إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ‏أَحَدٍ مِن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيماً غَفُوراً (66)).
"خدا آسمانها و زمين را نگه مى‏دارد تا زوال نيابند و اگر به زوال گرايندهيچ‏يك از شما -جز او- نمى‏تواند آنها را نگه دارد، هر آينه خدا بردباروآمرزنده است."
اين امر كه پيوسته وجود مى‏بخشد "عرش" ناميده مى‏شود -درزبان قرآن كريم-، در قرآن آمده است كه:
)الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى‏ (67)).
"خداى رحمان بر عرش استيلا دارد."
)اللَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ(68)).
"خدا يكتا كه هيچ خدايى جز او نيست، پروردگار عرش عظيم."


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها