بينش اسلامى و نظريات ديگر!
بينش اسلامى درباره خلقت تماماً با ساير حقايق كشف شدههماهنگى دارد كه موجب مىشود نسبت بدان اطمينان بيشترىبيابيم و نسبت به درستى آن ايمان آوريم. حقايقى را كه در زير به ذكرآن مىپردازيم نه تنها ارائه ميزان هماهنگى بينش اسلامى با سايرحقايق شناخته شده مىباشد، بلكه از اين جهت نيز مفيد است كهزواياى مقايسه با ديگر نظريات فلسفى را پى مىريزد: 1 - مسأله عدم مادى گرايان عادت كردهاند با اين سؤال براى مؤمنان شبهه ايجادكنند كه چگونه ممكن است پديدهاى از عدم خلق شود؟ ولى نگرشاسلام به خلقت بسرعت اين شبهه را در هم مىشكند، زيرا اين عدمنيست كه موجب ايجاد پديدهها گشته و خداوند نيز پديدهها را ازعدم نيافريده و حتّى هستى را از شىء ديگرى نيافريده است، بلكهخداوند خود موجب خلقت و مبدأ آن است و به ديگر سخن "وجوداز عدم" صادر نشده و "عدم" نيز به "وجود" تبديل نشده است،بلكه خداوند به سبب شدّت تأثير و فراگيرى قيموميّتش از "نورخود" به اشياء "افاضه" كرده و بدين ترتيب اشياء تحقّق و هستىيافتهاند، ولى حقايق موجود، پس از "خلقت" قائم به "ذات خود"نگشتهاند تا اين شبهه پيش آيد كه چگونه فانى بالذات به قائم بالذاتبدل شده است و حال آن كه "ذات" يك چيز است نه "تحوّل"مىپذيرد و نه "تغيير" مىيابد. پاسخ روشن به اين شبهه آن است كه پديدهها ذاتاً فانى بودهوهستند و ممكن است به موجود ديگرى تكيه داشته باشند و خواهپس از خلقت يا پيش از آن اين امر تغييرى نمىيابد. 2 - مسأله رستاخيز از آن جا كه "عدم" به "وجود" تحول نيافته و "معدوم"، چيزىاست كه "امكان موجود" يافتن جزء طبيعت آن است لذا "نور وجود"بر آن افشانده شده و از اين رو به قدر خود از نور كسب ظهور كردهاست. نابود كردن موجود در برابر قدرت پروردگار بزرگ هرگز محالنيست چنانچه اعاده معدوم نيز امكان دارد. چنانچه اگر نورى را روىيك تكه تخته بيندازيم آشكار مىشود و اگر آن نور را برداريم پنهانمىگردد، و بار ديگر نورى بدان بيفشانيم ظاهر مىگردد. مسأله رستاخيز در صورتى كه تسليم نگرش اسلامى باشيم بسيارعادى خواهد بود، نگرشى كه بر عرض بودن وجود قائم به غيرمبتنى است. 3 - مسأله تحوّلات تحوّلات ناگهانى تنها يك مسأله فلسفى مىباشد چنانچه جهشطبيعت نيز مسأله ديگرى است، زيرا دست خلقت حتّى براى يكلحظه از مخلوقات كوتاه نيست، بلكه پيوسته در كار است، زيراهنگامى كه خداوند پديدهها را آفريد اين پديدهها قائم به ذات خودنبودند، بلكه پيوسته نيازمند فضل خداوندى هستند كه استمرار دروجود را به آنها عطا مىكند و بر اين اساس هر لحظهاى كه بر اينپديدهها مىگذرد با لحظات گذشته و آينده تفاوت دارد پس خداونددر هر لحظه به پديدهها خلقى نو مىبخشد و مانعى در سر راه او قرارندارد كه آنها را به گونهاى جديد بيافريند. دخالت قدرت غيبى چنانچه كه گمان مىشود هرگز با دستهايىبلند و دستگاههايى عظيم صورت نمىگيرد كه از آسمان به زمين آيد،بلكه از آن جا كه منشأ موجودات از خداوند است، لذا تغيير آنها درداخل و بطور كلّى در وجودى است كه پيوسته بدانها عطا مىشود. براين اساس ما براى ايجاد رنگ جديد نيازى نداريم تا رنگ تختهاى راكه نور بدان افشانده مىشود تغيير دهيم، بلكه نهايت اقتضاى امر آناست كه رنگ لامپى را تغيير دهيم كه براى روشنايى به كار مىگيريم.حتّى تحوّلات تدريجى نيز چيزى جز تغييرات خلقت نيست و آن رابايد خلقتى نو پس از خلقتى ديگر دانست. 4 - مسأله معجزات معجزات نيز از روح بينش اسلامى نسبت به خلقت دور نيستند،زيرا آن خود نيز خلقتى است كه مادامى كه پديدهها بسته به وجودديگرى هستند به آسانى نابود مىشوند يا تغيير مىيابند. آتشى كهسرد و بىزيان مىگردد براى ما معجزه به نظر مىرسد ولى در حقيقتچيزى نيست جز دست بردن در آتشى كه اشياء را مىسوزاند با اينتفاوت كه خداوند در هر لحظه آتش را مىآفريند و حرارت را نيز باآنخلق مىكند ولى در اين لحظه آتش را مىآفريند ولى حرارت را خلقنمىكند و به جاى آن سردى و بىزيانى را ايجاد مىكند. 5 - مسأله طبيعتها قوانين هستى چيزى نيست جز سنّتهاى الهى )قضاى الهى( كهخداوند اجراى آن را بر خود حكم كرده است كه همان "قدر"مىباشد. 6 - مسأله قوانين از آن جا كه قدرت خدا پديدهها را در بر گرفته پس مىتواند آنچه رابخواهد تغيير دهد و مىتواند پيامبران را برانگيزد و آنها را با معجزاتحمايت و پشتيبانى كند و كتابهايى را با آنها فروفرستد.
|
|