مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|
علم و موهبت عقل
1 - گفتيم كه عقل موهبت است و به دو نوع تقسيم مىشود:"حكمت" و "علم". اين كه حكمت چيست و شيوه قرآنى براىصيقل دادن آن در نفوس كدام است به تفصيل سخن گفتيم اكنون بهبخش دوم "موهبت" عقل يعنى جنبه "علمى" آن مىپردازيم. بينش قرآنى پيرامون عقل در اين خلاصه مىشود كه انسانملاكهايى علمى در اختيار دارد كه مىتواند به وسيله آن پديدهها رابشناسد، اين ملاكها غير اكتسابى هستند و علىرغم آن كه همچون هرموهبت ديگرى تسليم خواست انسان اند مواهبى مقدّر به شمارمىآيند. اگرچه چشم تابع خواست ماست ولى در اصل، موهبتىالهى است و اگرچه عقل با عمل افزايش مىيابد ولى "ذاتاً" موهبتاست. دليل آن كه عقل موهبت است نه اكتسابى موارد زير است: اوّل - فطرت هريك از ما هنگامى كه نسبت به چيزى آگاهىمىيابيم مىتوانيم دليل اين آگاهى را بشناسيم، براى مثال: هنگامىكه به وجود مكّه مكرمه آگاهى مىيابيم درك مىكنيم كه آگاهى ما از آنبرخاسته از رؤيت ما يا خبر دادن فردى از وجود آن يا امور مشابهمىباشد و هنگامى كه در صدد شناخت ملاكهاى عقلى بر مىآييمچنين مىيابيم كه به گونهاى ذاتى و بدون آن كه سببى خارجى براىشناخت آن در كار باشد از آن آگاهيم. براى مثال: هنگامى كهمىخواهيم علم خود را نسبت به امتناع تناقض تعليل كنيم به محالبودن تناقض قائل مىشويم زيرا اين امر را مشاهده كردهايم يا شخصىچنين مطلبى را به ما گفته است يا دليل علمى گواه امتناع آن است. ماهيچ يك از اين فرضها را صحيح نمىدانيم، بلكه طبيعت چنين امرىنيازى به دليل خارجى ندارد يا به تعبير ديگر انسان در ملاكهاى عقلىخود ترديد نمىكند و در كشف آن به هيچ دليل خارجى نيازمندنيست و اين خود بهترين دليل بر ذاتى بودن آن است. دوم - اگر ملاكهاى عقلى وجود نمىداشت بناى علم و دانشيكباره فرو مىريخت، زيرا علم بر تفسير پديده -با قانونى كلّى- تكيهدارد، علم معتقد است فشار، انفجار توليد مىكند و دلايل انفجاراتمعيّنى را براى ما روشن مىسازد كه از فشارهايى قوى ناشى شدهاست. بسيار خوب، حال چگونه مىتوانيم به اين حقيقت پى بريم كه هرفشارى، انفجار توليد مىكند و حال آن كه تنها برخى از اقسام فشاروپارهاى از مصاديق آن را ديدهايم؟ و چگونه يقين پيدا كردهايم كهاين انفجار از فشار ناشى مىشود؟ آيا جز اين است كه هزار فشار را درشرايط مختلف مشاهده كردهايم كه هريك موجب انفجار شده استو با ملاكهاى عقلى خود پى بردهايم كه هرگونه فشار مشابهى را كهديدهايم موجب ظهور انفجار خواهد شد و اگر اين ملاكها نمىبودنمىتوانستيم نسبت به دليل انفجار يقين يابيم و حتّى نمىفهميديم كهانفجار دليلى دارد، زيرا خود دليل نيز تابع ملاكهاى عقلى است كهبراساس آن هر پديدهاى سبب و نتيجهاى دارد. نتيجه سخن آن كه نيروى ايمان نسبت به معارفمان ما را وامىداردكه به عقل خود عميقاً ايمان آوريم، زيرا عقل اصل هرگونه شناختىدر ماست. سوم - اگر اين ملاكهاى عقلى نمىبود نمىتوانستيم نسبت بهصحّت احساس خود ايمان آوريم. حال اندكى بينديشيم، ما بهصحّت چشمان خود در آنچه مىبينيم ايمان داريم ولى فرض ديگرىوجود دارد كه اين احساس را كاذب مىداند )چنانچه برخى ازفلاسفه كه ايده آليست ناميده مىشوند چنين اعتقادى دارند(، حالچگونه مىتوانيم درستى احساس خود را اثبات و بطلان اين فرض راثابت كنيم؟ ملاكهاى عقلى حجّتى قوى بر اين احساس است و اگرصحّت اين ملاكها را نفى كنيم ناگزير بايد احساسات خود را نيز بهيكباره نفى كنيم. 2 - عقل پديدهها را كشف مىكند وضوح، اطمينان و ثبات درهمه احوال و اوقات و نزد همه افراد در همه جا جزء طبيعت اينكشف است، زيرا مادامى كه عقل پديدهها را مشاهده مىكند تا نفسمستقيماً و عملاً به حقايق امور پى ببرد نفس بايد نسبت به وضوح آناطمينان يابد و در آن ترديد روا ندارد و بايد در نزد هيچكس و در هيچحالى تغيير نيابد. اين حقيقت فرصت كافى در اختيار ما مىگذارد تا اطلاعات خودرا از راه دقّت در آنها بيازماييم كه آيا اين صفات حقيقى علم بر آنهاانطباق دارد يا خير: اوّل - وضوح، مادامى كه انديشه در نفس، غير واضح باشد نبايدبه علم نسبت داده شود و نبايد مادامى كه نفس خود نتوانسته، نسبتبه چيزى جزم يابد آن را واضح بپنداريم. دوم - اطمينان، مادامى كه نفس نتواند نسبت به يك انديشه يقينيابد نمىتوان صفت علم بدان اطلاق كرد، زيرا هر حقّى حقيقتىوهر صحيحى پرتوى دارد كه نفوس پاك را به خود جذب مىكندوموجب اطمينان آن مىگردد. خداوند در توصيف گمراهان مىفرمايد: )إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَلاَيُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ (106)"كسانى كه به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و دلهايشان را شكّ فراگرفته استواين شك آنها را به ترديد افكنده است از تو رخصت مىخواهند"،)وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً (107)"و از آن كه دلش را از ذكر خود بىخبر ساختهايم و از پى هواى نفس خودمىرود و در كارهايش اسراف مىورزد پيروى نكن." دو صفت )ترديد و افراط( هميشه ملازم جهل اند. سوم - ثبات، هرگاه خورشيد در فلان روز و فلان شهر طلوع كردواين حقيقت را به گونهاى روشن دريافتيم ناگزير بايد هر فرد، در هرمكان و در هر حال بر آن صحه بگذارد، امّا اگر چنين نبود "علم" همهآنها نمىتواند صحيح باشد و از همين نقطه است كه مقايسههاىعقلى كه نفس در هر احساسى به اجرا در مىآورد تا صحيح را از باطلجدا كند، آغاز مىگردد. براى مثال: يك بيمار احساس سرگيجه داردوپديدهها را در حركت مىبيند، ولى خيلى زود ميان مشاهدات خودو ساير احساسات مقايسهاى برقرار مىكند و پيش خود چنينمىانديشد كه اگر مريض نبودم، و اگر دستم نيز حركت اشياء را لمسمىكرد حركت اشياء حقيقت داشت، ولى اكنون چنين نيست، زيراعلم بايد ثابت باشد آن هم نه نسبت به يك احساس، بلكه نسبت بههمه احساسات. به همين ترتيب است هنگامى كه انسان دو دستخود را پس از آن كه يكى در آب گرم و ديگرى در آب سرد بوده در آبولرم وارد كند و دراين صورت دستى كه در آب گرم بوده آب ولرم راسرد احساس مىكند و دستى كه در آب سرد بوده اين آب را گرماحساس خواهد كرد، ولى هنگامى كه دو دست را با يكديگر مقايسهمىكند در مىيابد كه آب يكى است و نمىشود آبى هم گرم باشدوهم سرد و پس از آن كه اين احساس را با حالت قبل مقايسه كرد براىاو روشن مىشود كه آب ولرم است. و نيز هنگامى كه چوبى در آبقرار مىگيرد، چشم آن را منحنى مىيابد ولى هنگامى كه آن را خارجمىكنيم مشاهده مىكنيم كه اين چوب هيچ گونه انحنايى ندارد ياهنگامى كه دست، اين چوب را در آب لمس مىكند آن را مستقيممىيابد و عقل با ملاكهاى خود در احساسات مختلف به مقايسهمىپردازد و حكم مىكند كه چوب منحنى نيست و چشم خطا كردهاست. يا هنگامى كه انسان در خود لرز احساس مىكند وهوا را بسيارسرد مىپندارد ولى اين احساس سرما را با حالت سرماخوردگى خوديا احساس ساير مردم مقايسه مىكند و بدين طريق در مىيابد كه هواسرد نيست. يا انسان، شخصى را كه در فاصله دور قرار دارد كوچكمىبيند و صداى او را ضعيف مىيابد ولى ملاك عقلى او را مردىبلند قامت با صدايى بلند تشخيص مىدهد، زيرا ميان اين شخص كهدر فاصله دور قرار دارد و صدايش كه از نقطه دورى به گوش مىرسدو ميان مشاهده ساير اشيايى كه در فاصله دورى قرار دارند مقايسه برقرار مىكند و هنگامى كه اين مسافت را ارزيابى مىكند به ميزانصحت ديد و شنوايى خود آگاهى پيدا مىكند. اگر اندكى بينديشيم به اين حقيقت پى مىبريم كه انسان بدون اينمقايسهها -كه بر ملاكى عملى تكيه دارد كه بسرعت پرده از بطلاناحساس بر مىگيرد- هرگز به تمدّن يا اكتشافات علمى دستنمىيافت. براى مثال "ابن هيثم" رياضى دان قديمى اسلام براىشكسته شدن پرتوهاى نور هنگام گذشتن از هوا يا آب علّتى يافت و باتكيه بر اين پديدهها و آن حقايق "ابن هيثم" توانست به ضخامت جوّكره زمين كه پانزده كيلومتر است آگاهى پيدا كند.(108) چگونه "ابن هيثم" توانست ضخامت حقيقى هوايى كه ما را دربرگرفته به دست آورد. او خيلى آسان توانست به وسيله مقايسهشكست نور خورشيد در هوا بدين حقيقت نايل آيد. او مىگويد: اگرشناخت من در شكست نور در يك لوله هوا صحيح باشد در جوّ نيزصحيح خواهد بود، زيرا ثبوت در صورتى كه موضوع واحد باشدجزء خصايص علم در هر زمان و مكان است. گاهى ما به يك انديشه معتقد مىشويم و آن را حقّ مىپنداريمولى به محض آن كه دلايل اين انديشه را با موارد مشابه مقايسهمىكنيم يا آن را از شريطى كه محيط بر آن است مجرّد مىسازيممشاهده مىكنيم كه اين انديشه در هوا بخار مىشود و اين خود دليلاهمّيت مقايسه با ملاكهاى عقلى در همه ابعاد زندگى خصوصىماست. حال فرض كنيم انسان اين ملاكها را در اختيار نداشته باشد آيا دراين هنگام مىتوان به چيزى معتقد شد و آيا مىتوان دريافتهاى برخىاز احساسات يا همه احساسات را ثابت كرد؟ انسان به چه وسيله بهضرورت احساس و صحّت آن و مقايسه آن و جستجو پيرامون مواردمشابه آن راه مىيابد؟ با عقل است كه مىتوان به چنين امورى دستيافت.
|
|
|
مورد:
اول |
قبلى |
بعدى
| آخر
| فهرست عناوين
| ليست كتابها
|