انسان، طبيعت، عقل و اراده
شناخت انسان آغاز زنجيره آموختههاى فرهنگى است پسشناخت گرايشهاى انسان و نيروهاى فكرى او موضوع روانشناسى راتشكيل مىدهد. و اگر همه اين امور را با ميزان فعاليّتهاى او براىبرآوردن اين فعاليتها در رابطه بدانيم موضوع علم اقتصاد را بيانداشتهايم و هرگاه از مجموعه افراد -گرايشها و تواناييهاى ايشان-سخن بگوييم در محدوده جامعهشناسى سخن گفتهايم. و امّا علمتاريخ عبارت است از مجموع اين علوم هنگام سخن از مردمى كه درگذشتهاند. اگر چه هريك از اين علوم با ملاكها و موضوعات خود از علومديگر جدا مىشود ولى خط كلّى فلسفى آن با ساير علوم مشتركاست تا آن جا كه براى جدا كردن يكى از ديگرى به سبب ارتباطتنگاتنگ دچار سرگردانى مىشويم. بينش قرآن نسبت به انسان از ديدگاه عمومى، پيرامون حياتسرچشمه مىگيرد كه عبارت است از: 1 - انسان، ابعادى مثبت و منفى دارد كه ابعاد مثبت او موهبتىاست از جانب خداوند توانا و ابعاد منفى او برخاسته از ذات اوستكه نمىتوان آن را با چيزى توجيه كرد. اين حقيقت زمانى وضوح بيشترى مىيابد كه واقعيّت هستى را بهاين اعتبار كه داراى حدودى هستند و وجودى در نظر بگيريم و اين كهحدود آن )كه به وسيله آن از پديدههاى ديگر تميزش مىدهيم و درزبان فلاسفه "ماهيّت" خوانده مىشود( برخاسته از ذاتآن مىباشددر حالى كه وجود از خداست كه نور وجود از او حيات مىيابد. انسان از دو جنبه حدود و وجود برخوردار است، جنبه حدود ازذاتش ناشى مىگردد، در حالى كه جنبه وجود بر خدا تكيه داردونيرو و توان را از او مىستاند. هريك از آدميان مقدارى علم، قدرت و اراده دارد ولى در كنار ايناز مقدار بيشترى جهل، عجز و انقياد برخوردار است و با تركيبعلم، جهل، قدرت، عجز، اراده و انقياد است كه ويژگيهاى خاصهر انسانى شكل مىگيرد، لذا يكى را مىبينم كه نحو مىداند ولى بافقه آشنايى ندارد، معمارى مىداند ولى بازرگرى ناآشناست و دربرابر فشار شهوت مقاومت مىكند ولى در برابر فشار خشم تابمقاومت ندارد و چنين انسانى تفاوت دارد با كسى كه فقه مىداند ولىبا نحو ناآشناست و زرگرى مىتواند در حالى كه با معمارى بيگانهاست و با اراده خود در برابر خشم مقاومت مىكند در حالى كه مطيعشهوت است. و اين است همان حد تمايز انسانها و اين است وجودمشترك آن. حدود، ذاتى هستند زيرا هيچ كس وجود ندارد يعنى در مقطعىاز زمان وجود نداشته و سپس اندك اندك با فضل خداوند "حىّقيّوم" برخى از تواناييها را يافته است. 2 - انسان مسير دشوارى را در پيش رو دارد تا از جوانب منفى بهجوانب مثبت دست يابد و همه ارزشهاى كه در اين مسير بدو الهامشده چه به شكل فردى و يا جمعى، سوخت او در پيمودن اين مسيربه شمار مىآيد و قافله تمدّن نيز همين مسير طولانى و دشوار رامىپيمايد تا سر انجام به هدفى مطلوب دست يابد كه در برترىجوانب مثبت بر جوانب منفى در همه بشريت تجسّم مىيابد. 3 - بدين ترتيب اقرار به واقعيّت دوگانگى انسان آغاز طبيعى دانشروانشناسى است در حالى كه علم اخلاق پرتوهايى نورانى است كهابعاد اين دوگانگى را روشن مىسازد و مىكوشد نشانه هايى را درمسير آدمى ايجاد كند كه به وسيله آن بر ابعاد منفى فائق آيد،جامعهشناسى نيز اقرار به واقعيت دوگانگى در انسانيت و كشفخطوط منفى و مثبت آن است، تاريخ علمى است كه پس از اقرار بههمه اين حقايق مسير انسانيّت را در طول نسلهاى متوالى تعقيبمىكند تا به ابعاد كمال دست يابد و از گذشته براى آينده عبرت گيرد. و بدين ترتيب هر علمى از علوم انسانى به دو بعد مىپردازد: يكىبعد كشف و ديگرى بعد ارائه رهنمود و اگرچه جنبه كشف زير بناىجنبه دوم است ولى بعد دوم نيز هدف جنبه اوّل به شمار مىآيد كهاگر از آن غفلت شود در مسير انسانشناسى هرج و مرج ايجاد خواهدشد.
|
|