مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها
نظام اجتماعى‏
فلسفه اجتماع، نظام والائى را اقتضا مى‏كند كه اين امور را در خودجاى مى‏دهند:
الف - از آن جا كه انسان بنا به طبيعت خود گمراه است، زيرا ذاتاًعاجز، نادان و ناتوان است -و جز خداى تواناى دانا كسى نمى‏داند-لذا هدايت از خداست و هدايت پيامبر از پروردگار و هدايت مردم ازپيامبر است و نيز مبدأ علوم از كتب آسمانى است كه بر انسان نازل‏شده تا عقل او را از خرافات رهايى بخشد و در آفاق جهان آزادش‏سازد و نيز هدايت و نظام والاتر از جانب خداست و اين همان مبدأضرورى و كامل رسالت است كه خداوند درباره آن مى‏فرمايد:
)لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى‏تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ * رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُّطَهَّرَةً(113)).
"كافران اهل كتاب و مشركان دست برندارند تا بر ايشان برهانى روشن‏بيابد، پيامبرى كه از جانب خدا صحيفه‏هاى پاك را مى‏خواند."
ب - از آن جا كه انسان بنا به طبيعت خود ناتوان و نادان است، لذازندگيش از ناتوانى به سوى توانايى و از جهل به سوى علم استمرارتدريجى دارد و گاهى "مواهب الهى" وسيله اين استمرار تدريجى‏است ولى اگر انسان در اين راه نكوشد اين "مواهب" براى اعطاى‏قدرت و علم به انسان كافى نخواهد بود.
اين استمرار تدريجى هدف پيوسته انسان در كره زمين است،هدفى كه در اين امور بيان مى‏گردد:
1 - اين كه به آزادى بيشترى دست يابد، آزاديى كه جوهره‏انسانيّت را هرچه بيشتر آشكار سازد و شايد براى يك انسان سليم‏هدفى والاتر از آزادى وجود نداشته باشد.
2 - اين كه به آفاق شناخت نايل آيد.
ج - اين كه آقايى، زمين و مالك هر آنچه در آن است گردد، سختى‏واستحكام مواد او را از به كار گرفتن و پرداختن آن در صنعت باز نداردو دورى مسافت مانع از آن نشود كه آن را در راه تجارت طى نكندودگرگونى هوا مانع نگردد كه آن را براى يك زندگى گوارا تلطيف‏نكند و...
يك نظام والا آن نظامى است كه محقّق كردن اين اهداف را تعقيب‏و راهى نزديك بدان را ترسيم كند.
د - از آن جا كه در هر جامعه‏اى هم جريان خير موجود است و هم‏جريان شرّ، لذا نه به نفع نيكان و نه حتى به سود بدها است كه رهبرى‏به همه مردم واگذار شود، زيرا اين بدان معنا خواهد بود كه برخى ازبدها بر نيكان تحميل و فرصت اصلاح اشرار از ميان برود. بلكه بايدتا آن جا كه مى‏توانيم رهبرى را به نيكان واگذار كنيم و فرصتهاى اشراررا كاهش دهيم و در اين هنگام نه تنها فرصتهاى خير را براى همگان‏افزايش مى‏دهيم، بلكه هر شرورى را تشويق مى‏كنيم تا به موجودى‏خير تبديل شود و نظام والا نظامى است كه امّت را هميشه به سوى‏رهبرى نيكان حركت مى‏دهد و انتخابات عمومى نمى‏تواند نشانه‏يك جامعه والا باشد، زيرا چنين جامعه‏اى فرصتهاى رهبرى را هم دراختيار نيكان مى‏گذارد و هم در اختيار انسانهاى شرور.
نظام حزبى نيز شرايط قاطعى را در برنامه خود جاى نمى‏دهد تامانع از ورود انسانهاى شرور در صفوف آن گردد.
رهبرى حقّ كسى نيست، مگر آن كه نفس خود را از رسوبات‏شرارت پاك سازد و نمونه علم و پاكدامنى باشد و در اين هنگام نيزرهبرى او به ميزان التزامى است كه نسبت به ارزشهاى خير دارد.
با توجّه به مبادى ناب فلسفى كه قرآن يادآورى مى‏كند مى‏بينيم كه‏عبادت )كه به معناى تسليم و طاعت است( تنها براى خدا و رسول‏وبرگزيدگان رسول و كسى كه خدا به پيروى از او دستور داده مى‏باشدزيرا خداوند حقّ است و همه چيز در دست اوست و ممكن نيست‏جز او اطاعت شود و كسى مورد فرمانبرى قرار مى‏گيرد كه خداوند به‏اطاعت از او دستور داده باشد و آيا خداوند به اطاعت از كسى دستورمى‏دهد كه صلاحيت رهبرى نمونه را ندارد؟ حتّى هنگامى كه‏خداوند به اطاعت از فردى فرمان مى‏دهد فرمانبرى از چنين فرد به‏نام پروردگار متعال خواهد بود و تنها بر اساس جنبه مثبت فرد است‏كه صلاحيت رهبرى مى‏يابد، جنبه رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله و ولايت امام‏وفقه و ورع يك مرجع و و كالتى كه از جانب مرجع داده مى‏شودجوانبى هستند كه مورد فرمانبرى قرار مى‏گيرند و جوانب منفى نظيرنادانى، ناتوانى و گمراهى ذاتى از عوامل رهبرى نيستند به علاوه آن‏كه هر بشرى حتّى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بخشى از اين صفات را داراست تاآن جا كه به پيامبر دستور داده مى‏شود:
)قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى‏ إِلَي‏غَّ أَنَّمَا إِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ(114)) "بگو من‏انسانى هستم همانند شما، به من وحى مى‏شود، هر آينه خداى شما خدايى‏است يكتا." و لذا يك انسان نمى‏تواند به الوهيّت و يا حتّى به نيمى ازالوهيت دست يابد و هيچ كس نمى‏تواند با صفات ذاتى يا هميشگى‏و يا به هنگام سقوط ارزشها در او مورد فرمانبرى قرار گيرد.
كوشش در راه برپا كردن يك نظام والاتر از راههاى پيچيده صورت‏نمى‏پذيرد و اين‏كار مفهومى جز حمايت از جنبه خير در جامعه وترك‏جنبه شر جامعه ندارد، زيرا راههاى پيچيده در نهايت موجب‏پشتيبانى از جبهه شر در جامعه خواهد شد.
از همين رو تنها راه برپا كردن حكومت خير در زندگى تلاش نيكان‏جامعه است و هرچه خير افزايش يابد شر كاهش پيدا مى‏كندوفرصتهاى زندگى سعادتمندانه رو به فزونى مى‏نهد و طبقه حاكمه‏آخرين طبقه‏اى است كه با برترى كفه خير در ترازوى جامعه تحوّل‏مى‏يابد )همان گونه كه باشيد كه بر شما حكومت مى‏شود(. خداوندمى‏فرمايد: )وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَاالْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً(115)).
"چون بخواهيم قريه‏اى را هلاك كنيم، خداوندان نعمتش را فرماييم تا درآن جا تبهكارى كنند، آن‏گاه عذاب بر آنها واجب گردد و آن را درهم فروكوبيم."
هرگاه فرصتهاى خير در جامعه كاهش يابد شر فزونى پيدا مى‏كندو فرصت حكومت طاغوتهايى كه در زندگى زياده روى كرده و درانجام اعمال شر اسراف مى‏كنند افزايش مى‏يابد و اينان نيز همه امّت‏را به بدبختى مى‏كشانند.


مورد: اول | قبلى | بعدى | آخر | فهرست عناوين | ليست كتابها