ويژگيهاى بارز فلسفه قرآن
در مباحث گذشته با عناصر داخلى فلسفه قرآن آشنا شديم و حالبه بحث پيرامون چهره خارجى اين عناصر مىپردازيم. ويژگيهاى اين چهره بسيار است ولى آشكارترين آنها سه ويژگىاست كه عبارتند از: 1 - واقعيت فلسفه واقع بينانه قرآن كه به تمامى حقايق موجود ايمان دارد: الف - به خداوند حق و اسماء او ايمان داشته و پديدهها را بهعنوان حقايقى ملموس باور دارد. ب - فلسفه قرآنى به تفاوتهاى اين حقايق با يكديگر ايمان دارد لذابه انسان به عنوان انسان و به پديده زنده به عنوان پديده زنده و به گياهبه عنوان گياه و به جماد به عنوان جماد باور دارد و هر فردى را داراىهويتى خاصّ مىداند. ج - انسان -همچنان كه قرآن نيز بدان ايمان دارد- داراى جوانبىمثبت و منفى است و برنامههاى زندگى بايد با تصديق و به رسميتشناختن جوانب منفى طراحى شود تا بتوان بدون گرفتار شدن درزنجيرهاى از تخيّلات به درمان آن پرداخت. برخى از فلسفهها خدا را انكار مىكنند و به واقعيّت به عنوان يكمجموعه ايمان ندارند و جز برخى از واقعيات را نمىپذيرند، دقيقاًهمچون فلسفههايى كه پديدهها را انكار مىكنند يا آن را خدامىپندارند كه اين فلسفهها نيز تمامى واقعيّت را باور ندارند. برخى از فلسفهها تنها به جوهره اشياء معتقدند و نمودهاى آن راباطل مىپندارند و لذا به اندازهاى كه اين پديدهها را سايههاىحقيقتى بزرگ مىدانند به واقعيت پديدهها اعتقاد ندارند. 2 - فراگيرى انسان از زاويه خاصى مىنگرد در حالى كه بينش قرآنى از ويژگىشمول و فراگيرى برخوردار است و هنگامى كه به امرى فرمانمىدهد در آن زياده روى نمىكند و از امور ديگرى كه به آنها نيز بايدپرداخت غفلت نمىورزد. در زمينه فلسفه، قرآن بدون آن كه در امرى زياده روى كند به همهحقايق رهنمون مىشود، در فلسفه قرآن هم دنيا حق است و همآخرت، هم آتش حق است و هم بهشت، هم شهوت حق است و همعقل، هم فرد حق است و هم جماعت و در زمينه منطق، )ميزانتفكّر و شيوه شناخت( عواملى وجود دارد كه هريك از اين فلسفههاوجود يكى از آنها را مانع از دستيابى به شناخت مىدانند، امّا براساس بينش قرآنى تمامى اين عوامل در پنهان ماندن "حقيقت" ازانسان مؤثرند. در حالى كه پيروان مكتب "رفتارى" به تأثير "علمى"معتقدند كه انعكاس يافته و پيروان مكتب "ژنتيك" به تأثير عوامل"ادراك" و مكتب "كار كردى" به تأثير "قانون سازگارى" با محيطومكتب "ترابطى(129)" به تأثير "قانون تداعى" و مكتب "جبر" به تأثير"غرايز" مختلف در روان انسان و در نتيجه در شيوه تفكّر او اعتقاددارند و هر يك تنها به بعد خاصّى توجّه كردهاند وا ن را مانع ازرسيدن فرد به حقيقت مىدانند. مكتب قرآن به تمامى حقيقت ايماندارد ومعتقد است كه هريك از اين عوامل در نفس مقدارى تأثيردارند وعقل در اين تأثير گذارى با آن شريك است. 3 - عقلى بودن از ديدگاه قرآن هستى براى هدفى معيّن آفريده شده است و دروراى آن تدبير مشخّصى وجود دارد و انسان در ميان اين پديدههاارتباط بيشترى با اين اهداف بزرگ دارد. بنابراين عقلى بودن ويژگىبارز فلسفه قرآن است. ما به محض ورود به جو قرآن همه پديدهها رامنظّم و موزون مىيابيم كه براى انجام نقشى معيّن آفريده شده استوهمين كه از اين جو آكنده از نظم و تعقّل خارج مىشويم خود راغرق در فلسفههاى مادى مىيابيم كه به گونهاى درهم تراكم يافتهاندوجز زيان، سودى در بر ندارند. عقلانى بودن پايگاه انديشه اسلامىدر ارزيابى انسان و سازماندهى او و راندن او به سوى رسالت وى درزندگى است، و چنانچه گفتيم هدفدار بودن زندگى موجب ايمان بهروز واپسين و رسالتهاى آسمانى است و ممكن نيست بدون عقلانىبودن كائنات به هدفدار بودن حيات ايمان آورد. و از همين رونمىتوان در قرآن هيچ چيز را از هدف آن جدا كرد و نمىتوان كارى رابا چشمپوشى از سرانجامش كه آن را منعكس مىكند تصوّر كرد، اگركارى خير باشد خير در پيش خواهد داشت و اگر شر باشد جز شر برآن مترتّب نيست. با اين سخن ارائه مختصر فلسفه قرآن كريم را به پايان مىبريمواميدواريم در انجام اين مهم موفق بوده باشيم و اميدواريم خداوندقرآن را چراغ هدايت ما و خوانندگان عزيز قرار دهد.
|
|